تبليغاتX
> برهان
برهان

زندگی ام اتفاق مهمی در بیکران هستی نبوده و نداشته.تنها به شوق دانستن می زیم.

باران گرفت

و ما

از انتهای بغض توده ای نمناک چکیدیم

تو

برسینه دریا افتادی

و بزرگ شدی

من بر شانه های جویی تا همیشه بی قرار

آه ای پیامبر آبهای اندوه فام!

آیات موج را روان بخوان!

تا من در سماع بودنم

کمتر سر به سنگ بکوبم

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 21:58 توسط ع.برهان| |

   هجرت دوست عزيزم،محقق ارجمند،ناصرالدين علي تقويان به آن سوي آبها  مساله اي دير پا در ذهن مرا باز طرح كرد:ماندن يا رفتن؛ماندن براي كه و رفتن براي چه؟شايد براي تببين اين امر بهتر باشد بگويم كه تقويان   عزيز انساني خود ساخته بودو هست! كه با جديت درس خواند،فوق ليسانس فلسفه گرفت،بيش از يكصد كتاب ويراست،و با ترجمه سخته و پخته دو كتاب ارزشمند، چشم من و امثال مرا به عالم سينماي متفكرانه گشود.يكي "فلسفه بروايت سينما"اثر كريستوفر فالزن و ديگري "درباره فيلم" نوشته استفن مولهال.شخصي اين چنين موفق و كامياب در آن كرانه افق چه مي جويد و كيست و چيست كه او و مانندان اورا بسوي خود مي خواند؟رفتن او چه بر آنجا ميافزاید و چه از اينجا مي كاهد؟در ضيافت توديع او از من خواستند چند كلمه اي بر زبان رانم .در آن مقام گفتم كه حيات انسان هاي فكور و انديشه ور، في نفسه نوعي سلوك است.سلوک نيز بمعني رفتن است و يك جا نماندن.هم در آفاق و هم در انفس!اما گاه سلوك در نفس و درون بي مدد سير در آفاق و برون ميسور و ممكن نيست.اين امر در فرهنگ ديني ما نيز مويد به تاييداتي است.مساله هجرت و سير در ارض در همين زمينه قابل بررسي است.دوستان فاضل ديگري كه در جمع حاضر بودند ازيشان مي خواستند پس از مدتي بر گردد و به مملكتش خدمت كند.از ين جمله بوي تند كليشه به مشامم رسيد!

   براين باورم كه سالك بايد پيوسته برود؛رفتن عين معناست و نبايد چندان دنبال معنايي بيرون از رفتن گشت.در رفتن و ماجرا جويي است كه بسياري از معما هاي ناگشوده هستي حل مي شود.من كاري به مساله فرار مغزها و ازين قبيل مسايل كه متوليان خود را دارد ندارم.مغز هر جا كه باشد مغز است و فعال و برون ده آن مال كل بشريت.پس نبايد ازين نظر نگران بود.

   بگذاريم آنها كه مي فهمندُ بروند و تجربه كنند.سالانه صد ها هزار نفر دانشجو و مهاجر و توريست مي روند و مي آيند و گاه نمي آيند و مي مانند و مي زيند و مي ميرند و چيزي از ماهيت و چيستي اين جهان جديد كه غرب اش مي خوانيم در نمي يابند و حتي زبانش را نمي آموزند؛يا جيب هاي ديسكو هاي زنجيره اي آن ديار را پر مي كنند يا بر تعداد فارغ التحصيل هاي دانشگاه هايشان مي افزايند و كمبود بودجه هاي مراكز علميشان را جبران مي كنند و يا فرصت هاي شغلي فرودستشان رااشغال مي كنند كه ماهيتا فرقي بين اين سه رفتار متصور نيست.

   تقويان و امثال او بايد بروند كه غرب را از طريق فلسفه و هنر و ادبياتش مي شناسند و مي خواهند دانسته ها و آموخته هاي نظريشان را به محك عمل و تجربه بزنند.

                                            دعاي خير ما بدرقه راه او و همانندانش !  

 

                          

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 23:0 توسط ع.برهان| |

                                      

                    ما گنهکاریم آری جرم ما هم عاشقی است                      

   شعر خوب خواندن از دکتر قیصر امین پور،دیگر سال هاست عادتمان شده است؛پس  انتشار "دستور زبان عشق" از او غافلگیر که نه،خوشحالمان کرد.در این زمانه عسرت که شعر ناب در حکم کیمیاست دفتر هایی این چنین دلمان  را قوی می دارد که زمین هنوز از حجت خالی نشده و ریشه در آب است.

   در دفتر شعر تازه چاپ قیصر، از شعر آزاد گرفته تا دوبیتی و غزل می توان یافت و صاحب هر ذوق وسلیقه ای سلیم می تواند وقت خود را با آن خوش دارد.سخن محوری قیصر عزیز همچون گذشته عشق است و درد تنهایی و البته این بار می توان اجتماعیات را بر آن افزود.او حدیث عشق را این گونه روایت می کند:

                 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 1:22 توسط ع.برهان| |
                    

                       بعثت پیامبر خرد و مهربانی بر دوستداران و پیروانش مبارک باد.

نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 10:16 توسط ع.برهان| |

                                                            

  سال 2007 میلادی از سوی یونسکو سال مولانا اعلام شده است.از این رو چند ماهی است که در بسیاری از کشورهای دنیا مراسمی جهت تجلیل مقام و تحلیل اندیشه های این متفکر بزرگ برگزار می شود.در ایران نیز کم و بیش سمینار هایی در این باب و البته نه در خور نام مولانا بر پا شده و می شود.نقد  و بررسی این تلاشهای علمی و فرهنگی مجال دیگری می طلبد که انشا الله آن فرصت دست دهد!

  مقاله حاضر درواقع ادای احترامی است به مقام شامخ آن عارف بلند آوازه. تا چه قبول افتد و که در نظر آید.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 0:19 توسط ع.برهان| |

                                                                           

   وداع مایکل آنجلو آنتونینونی با این جهان پیربی بنیاد به فاصله چند ساعت از مرگ اینگمار برگمن، فیلمساز صاحب سبک سوئدی که یاد او را چند روز پیش گرامی داشتیم در نوع خود اتفاق نادر وغم انگیزی بود.آنتونیونی که فعالیت حرفه ای اش در عرصه ی سینما بیش از 6 دهه به طول انجامید یکی از بین المللی ترین فیلمسازان مدرن ایتالیا با افکار و گرایش های سیاسی بود که در اوایل دهه ی 70 با مجموعه ای از فیلم های بسیار شخصی به شهرت دست یافت. او پس از چندین سال کار با برخی از چهره های جنبش نئورئالیست پس از جنگ ایتالیا همچون روسلینی، فلینی و مارسل کارنه با مجموعه ای از فیلم ها که انعکاس بخش دلمردگی و خشک شدن عواطف در جامعه مدرن بودند به عنوان یکی از استادان برجسته ی فیلمسازی در ایتالیا شناخته شد و در سال 1995 هالیوود با اهدای جایزه ی اسکار برای یک عمر دستاورد حرفه ای به او که شامل 25 فیلم و چندین فیلمنامه می شداز او تقدیر کرد.

   این فیلمساز با استفاده از برداشت های بلند و دیالوگ های مختصر بیگانگی در دنیای مدرن را به مخاطبان آثارش نشان می داد و کسی بود که به همراه فدریکو فلینی کمک کرد تا سینمای پس از جنگ ایتالیا را از جنبش نئورئالیسم دور کرده و هرچه بیشتر به یک سینمای شخصی پر تخیل نزدیک تر کند. معروف ترین فیلم های او همچون «آگراندیسمان»و«قله زابریسکی» حال و هوای هیپی گری دهه ی 60 را تداعی می کردند و دیگر فیلم هایش گرایش های فرهنگ عامه بریتانیایی و آمریکایی ها را نشان می دادند. در فیلم «آگراندیسمان» او در سال 1996 دیوید همینگز نقش عکاس مدی را بازی می کند که تصور می کند ناآگاهانه  از قربانی یک جنایت عکس گرفته است.این فیلم جایزه ی نخل طلای جشنواره ی کن سال 1964 را به دست آورد.

   در سال 1969 او با فیلم «قله زابریسکی» توجه خود را معطوف آمریکا کرد.دیگر فیلم های درخشان او عبارت بودند از «صحرای سرخ» در سال 1964، «مسافر» در سال 1975 و بازی جک نیکولسون و «حرفه خبر نگار».

   با درگذشت او و برگمن جهان سینما دو غول خود را از دست داد و صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا چنین فرزندانی بزاید.شاید هم هرگز نزاید!

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 22:44 توسط ع.برهان| |
گاهی که کوهها
کتف بر کتف هم می سایند
در هندسه ای بی رحم
دیوارهای بی دریچه می شوند
 
گاهی درخت ها
دست در گردن هم
آن قدر برگ می دهند
تا تمامی روزن ها
از سبزینه ی کدری پر شود
...که طعم تلخ ندیدن دارد
 
و رودخانه ها
در هیجان موسمی شان
چنان شلوغ و شتابناک می دوند
!که دیوارهای صوتی کلام...متلاشی می شود
 
گاه سنگریزه ها    در توالدی پیوسته
جاده ها را وسعت می دهند
و مدام فاصله می سازند
 
اما می دانی؟
ما زیر یک آسمان نشسته ایم
وبا یک لهجه نگاه می کنیم
 
...پس من دستم را  بالا می برم
بالاتر از کوه ها و درخت ها
...بالا تر از فاصله ها
آن گاه که مردمان
در فراغت شبانه
دکمه ی سفید ماه را
به دامن نگاه فرسوده شان می دوزند
مرا می بینند
کمی پایین تر
دارم دست تکان میدهم
سوسو میزنم
ودر صمیمیتی خاموش
/...سلام می گویم
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:42 توسط ع.برهان| |

سالگرد نهضت مشروطيت ايران

14 مرداد 1285

این روز ها سالگرد یکی از مهم ترین وقایع تمام تاریخ ایران یعنی به ثمر رسیدن انقلاب مشروطیت است.ازین رو شایسته است که یک بار دیگر این جنبش را مرور کنیم:
ريـشه انقلاب مشروطيت را بايد در رفتار ظالمانه پادشاهان قاجار و تـعـدّى و تجاوز شاهزادگان و وابستگان دربار و حكومت مستبدانه حـاكمان ولايات و مداخله بى حد و حصر دولت های روس و انگليس در امـور ايـران و مـخـالفـت مـردم بـا آنـهـا دانـسـت . و عـدم درك صـحـيح مظفرالدين شاه از اصول مملكت دارى و حوادثى كه توسط مسيونور بـلژيكى كه جهت سامان دادن به امور گمركات به ايران آمده بود روى داد عـكـسـى از اوتـكـثير شد كه در لباس روحانيت در يك مجلس رقص در حال كشيدن قليان بود.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 15:25 توسط ع.برهان| |
 

دوشنبه پیش هنگامی که خبر مرگ اینگمار برگمن را شنیدم برای یک لحظه صحنه های درخشان و بیاد ماندنی فیلم هایی را که از او دیده بودم پیش جسم مجسم کردم.این تذکری بود برای خودم وادای احترامی به برجسته ترین چهره سینمای مدرن و متفکر اروپا در پنجاه سال گذشته.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 0:36 توسط ع.برهان| |

   امروز سوار بر طایر آهنین بال عزم دیار آذربایجان کردیم تا در مجمعی که فردا برای بررسی بعدی از ابعاد انقلاب مشروطیت درتبریز بر پا خواهد شد شرکت کنیم.ایام متناسبی برای این سمینار انتخاب شده است.مرداد ماه که هم یاد آور صدرور فرمان مشروطیت است و هم اعدام شیخ شهید فضل الله نوری. این چند سطر را به همین مناسبت قلمی می کنم:


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 14:23 توسط ع.برهان| |
زاد روز ابن العربي فرضيه پرداز صوفيسم

28 ژوئيه سال 1165 ميلادي زادروز محي الدين محمدابن علي ابن محمد العربي الحاتمي است كه مولفان تاريخ فلسفه ، اورا مهمترين فرضيه پرداز صوفيسم نوشته اند. وي كه در اندلس ( اسپانياي جنوبي و شرقي ) به دنيا آمده بود در جواني زادگاه خود را رها ساخت و پس از 30 سال سير و سياحت و مطالعه در شمال افريقا ـ از مغرب عربي ( مراكش ) تا مصر و ديدار از عربستان و آناتولي و سرزمين هاي ديگر آسياي غربي در سوريه رحل اقامت افكند و تا پايان عمر در دمشق بسر برد و 16 نوامبر 1240 ميلادي در 75 سالگي در همين شهر درگذشت . افكار العربي در مهمترين اثر او « الفتوحات المكيه » منعكس است. آثار او را 289 مكتوب گزارش كرده اند كه 150 مورد آن تا به امروز باقي مانده است . وي نوشته است كه هيچ چيز جز خدا باقي ماندني نيست و هر چيز و هركس ، جز خدا فنا پذير است. از نوشته مولفان چنين بر مي آيد كه وي با فقهاء ميانه خوبي نداشت.
    

نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 23:40 توسط ع.برهان| |
 

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

                                                      متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

میلاد اسوه انسانیت و مجسمه تقوا و دیانت حضرت علی (ع)

سرباز گمنام و مظلوم اسلام بر دوستدارن و عاشقانش تهنیت باد!

 

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 21:53 توسط ع.برهان| |
درباره الكساندر دوما به مناسبت زادروز او

دوما

الكساندر دوما نويسنده شهير فرانسوي 24 ژوئيه 1802 به دنيا آمد. وي از يك خانواده اشرافي و پدرش ژنرال ارتش ناپلئون بود.
     در جواني مدتي منشي دوك دوارلئان بود (اين دوك بعدا به نام لوئي فيليپ پادشاه فرانسه شد). گفته مي شود كه دوما 250 كتاب نوشته است. وي براي نوشتن نمايشنامه و داستان حتي براي خود دستيار گرفته بود كه تا آن زمان سابقه نداشت. يكي از دستيارانش يك معلم تاريخ به نام «اوگوست ماكت» بود كه برايش سوژه تاريخي هم پيدا مي كرد.
     داستانهاي دوما زمينه تاريخي دارد ولي به لحاظ عدم دقت، ارزش تاريخي ندارند. وي سريال نويسي را باب كرد كه بعدا ديگران آن را دنبال كردند. مشهور ترين كتابهايش سه تفنگدار و «كنت مونت كريستو » هستند. داستانهاي تاريخي او پرفروش بودند و وي را مردي پر درآمد ساختند، اما آن چنان ولخرج و سخاوتمند بود كه پولي برايش باقي نمي ماند. پسر وي نيز نويسنده بود.

آثار وی جزو اولین رمانهای ترجمه شده به فارسی محسوب می شود.

 

نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 14:21 توسط ع.برهان| |
نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 23:18 توسط ع.برهان| |

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 0:25 توسط ع.برهان| |