تبليغاتX
> برهان
برهان

زندگی ام اتفاق مهمی در بیکران هستی نبوده و نداشته.تنها به شوق دانستن می زیم.

   با خود گفتم در روز شهادت علی ُاین قربانی عدالت و انسانیت چه بنویسم که زیباتر از کلام قربانی دیگر تحجر و قشری گری  یعنی علی شریعتی باشد و چون به نتیجه ای نرسیدم همان را پیش کشتان می کنم.

اریک فروم می گوید:

«تنهایی زاییده ی عشق است وبیگانگی.» راست است!

   کسی که به یک معبود، به یک معشوق عشق می ورزد،با همه ی چهره های دیگر بیگانه می شود وجز در آرزوی او نیست. خودبه خودوقتی که اونیست تنها می ماند، وکسی که با افرادو اشیاء و اجزای پیرامونش بیگانه است، متجانس نیست وبا آنها تفاهمی ندارد، تنها می ماند،احساس تنهایی می کند. انسان به میزانی  که به مرحله ی انسان بودن نزدیکتر می شود،احساس تنهایی بیشتری می کند.

    می بینیم اشخاصی که عمیق ترند، اشخاصی که دارای روح برجسته تر و ممتازتر هستند، ازآنچه که توده ی مردم هوس روزمره ی شان است و لذت عمومی شان ، بیشتر رنج می برند،ویا می بینیم کسانی را ، که به میزانی که روح در آنها اوج می گیرد و اندیشه ی متعالی پیدا می کنند، از جامعه و زمان فاصله می گیرند ودر زمان تنها می مانند.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 14:5 توسط ع.برهان| |

سقراط را می ستایم؛نه بخاطر افکارش (که چندان نمی پسندم)بلکه برای احترامی که به قانون قایل بود.

قدیس آگوستین برایم محترم است بخاطر اعترافاتش.

به فردوسی که فرهیختگی را بر بورژوا بودن مقدم داشت عشق می ورزم.

از ابن سینا خوشم می آید چراکه هرگز ازدواج نکرد تا سد راه تفکرش شود.

غزالی را دوست دارم چون عطای استادی دانشگاه را به لقایش بخشید.

سهروردی در نظرم بسیار بزرگ است چون شهید راه دانایی است.

مولانا را ستایش می کنم چراکه می توانست فقیه مسند نشین شود اما شور عشق را ترجیح داد.

کی یر کگارد معشوق فکری من است چراکه معشوقه اش را ابراهیم وار به پای باورهایش قربانی کرد.

عاشق اسپینوزا هستم چرا که عدسی تراشی و عسرت را برگزید و پیروی از عوام و ثروت را وانهاد.

به ملاصدرا احترام می گذارم که تهمت های قشریان را بجان خرید.

ویتگنشتاین را می ستایم که همهء سهم الارثش را به خواهرش بخشید.

استقلال فکری ناصرخسرو برایم اعجاب آور است.

منوچهر مرتضوی اسوهء من است که کنج عزلت را بر همنشینی با سفلگان و سفله پروران مرجح دانست.

شریعتی محبوب من است که رنج بسیار در راه اندیشه اش کشید.

و

به علی(ع) عشق می ورزم که حاضر نشد حقیقت را بپای مصلحت ذبح شرعی کند.

 

چه وجوه مشترکی بین این هاست؟جز این که همه شان آنگونه زیستند که می خواستند نه آنگونه که ازشان خواسته شد.به رد و قبول دیگران اعتنایی نکردند.اینان دنیا نهادند و شرافت گرفتند!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 21:34 توسط ع.برهان| |

  

                                                    

   از من پرسیده ای زندگی چیست.مثل این که بپرسی هویچ چیست؟

   خب هویچ هویچ است و همین است که هست.           ( از نامه های چخوف به اولگا)

 

 در دنیای مدرن- دقیق تر بگویم پسامدرن – امروز،مرزهای بسیاری از مقولات، از بین رفته و خیلی از مفاهیم درهم تنیده و تداخل پیدا کره است.ازجملهء این مقولات،حدود و ثغور ادبیات عامه پسند و ادب فاخر و بقول ارسطو(نمط عالی) است.به دیگر سخن اگر در روزگار گذشته تعیین حد و مرز آثار ادبی نازل و عامه پسند از متن پر محتوا و فنی کار آسانی بود،امروزه دیگر به این سهولت وسادگی نیست.

   من اگر هزاردلیل و مدرک علمی و ادبی وبلاغی برای اثبات این مدعا بیاورم شاید به اندازهء خواندن« ها کردن» منتج به نتیجه نشود.«هاکردن» مجموعهء داستانهای کوتاه بهم پیوسته ای است به قلم پیمان هوشمند زاده که شنیده ام اصالتا یک عکاس است که پا در کفش داستان نویس ها کرده!اگر نشانهء موفقیت یک اثر ادبی،القای حس التذاذ عمیق به خواننده باشد،اگر ملاک توفیق یک محصول فرهنگی،میزان اقبال فرهیختگان به آن باشد،می توان گفت «هاکردن» اثری است موفق و اگر محک تجربه زمان،آثارپرمایه و کم مایه را ازهم تمیز و تشخیص می دهد،باید منتظر ماند و دید که این چهار داستان کوتاه بهم پیوسته چقدر در کورهء زمان دوام می آورد.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 14:33 توسط ع.برهان| |

Ÿاميركبير (1268 – 1222 ه ق)               

دومين دورۀ اصلاحات در ايران با اقدامات اميركبير شروع شد. اقدامات او در آذربايجان كه مركز مهم فرهنگي و سياسي آن زمان بود و روابط نزديك با اربابان علم و انديشه و سياست، فكر تحول و اصلاح را در ذهن او پروراند. وي مدت چهار سال به عنوان نمايندۀ ايران در عثماني به سر برد و تحولات و پيشرفتهاي دولت عثماني را از نزديك مشاهده كرد و علاوه بر آشنايي با تفكرات مدرن اروپايي درباره اصلاحات محمد علي پاشا در مصر هم اطلاعاتي بدست آورد. اميركبير سعي كرد با نظريۀ زمامداري متمركز و مقتدر اصلاحات خود را عملي كند. از مهمترين اقدامات او مي توان به ايجاد روزنامه و ترويج تأليف و ترجمه، انتشار كتب علمي و بنيان نهادن چاپارخانه (بر مبناي جوامع غربي) و استخدام استادان اروپايي در زمينۀ علوم مختلف اشاره كرد. اميركبير نمايندۀ جهش بزرگ اجتماع بود و ايجاد دارالفنون يكي از نشانه هاي تحول ذهني اوست." ... گرچه تعليمات علمي آن تا اندازه اي مقدماتي بود، تأثير اجتماعي اش كم نبود. مهمتر از همه اينكه در اصول دانش گذشتگان ترديد انداخت". [1] 

دارالفنون ايران در سال 1268 ه ق. يعني سه سال پس از دارالفنون اسلامبول گشايش يافت و اگر چه آخرين كار اميركبير بود ليكن آغاز دورۀ آشنايي واقعي ايرانيان با علم و فن غربي و انديشۀ تجدد محسوب مي گردد.

 

Ÿ سپهسالار (1299-1242 ه ق.)

پس از دورۀ نسبتاً طولاني فترتي كه از قتل اميركبير و وزارت ميرزا آقاخان نوري آغاز شده بود سياست مدار اصلاح طلبي چون سپهسالار ظهور كرد. همزمان با زمامداري او دوره اي تازه در تاريخ سياسي – فرهنگي ايران آغاز شد كه اهميت آن آماده كردن زمينه اي مناسب براي نهضت مشروطيت بود. در اين دوران وي ناصرالدين شاه را تشويق به اخذ تمدن مدرن غرب نمود و خود نيز

" ... تأسيسات جديد مدني با ريشۀ غربي به وجود آورد، انديشۀ ليبراليسم را رواج داد و درشهرهاي ايران مطبوعاتي را ايجاد كرد (وقايع عدليه، ‌نظامي، مريخ و وطن) روزنامۀ‌ علمي نيز در دورۀ او برپا شد و به انتشار روزنامه هايي با زبان خارجي اجازه داد. آزادي، حق، قانون، عدالت، وطن و وطن پرستي را مطرح كرد. ميرزا حسين خان به انتشار روزنامۀ اختر (اسلامبول) كمك رسانيد كه زبان حال اتباع ايراني مقيم خارج بود و متن قانون اساسي 119 ماده اي عثماني را نشر مي كرد و خوانندگانش را با تشكيلات حكومت مشروطه به زبان فارسي آشنا مي كرد." [2] 

نگرش سپهسالار صرفاً عقلي بود. با تعصب مذهبي مخالف بود و بشدّت به جدايي دين از سياست اعتقاد داشت و اينكه روحانيون را هرگز نبايد در امور مملكت دخالت داد. وي در سال 1289 دو قانون اساسي را طرح ريزي كرد. در قانون اساسي وي، آزادي مذهب اعلام شده و ميان اسلام و تمدن غرب هيچ تناقضي قائل نگرديده بود. سپهسالار با نفوذ دادن بعضي از روشنفكران – مانند ملكم خان و آخوندزاره – در عرصۀ سياسي لغزشهايي نيز داشت.به هر حال با اعطاي سمت مشاورت به ملكم و اقداماتي كه وي انجام داد (ايجاد فراموشخانه) مخالفت روحانيان با وي برانگيخته شد و سرانجام عوامل بركناري وي فراهم گشت.

"دوران سپهسالار درست همزمان است با رشد آگاهي ملي و ناسيوناليسم جديد ايران." [3] ليكن سرنگوني او تحرك تجددخواهي را فرو ننشاند بلكه اسباب و مقدمات تموج دوبارۀ روح ايراني را در نهضت مشروطيت فراهم كرد.

1                [1] - سرآغاز نوانديشي معاصر – ص 39.

2 - محيط طباطبايي ، محمد – تاريخ تحليلي مطبوعات ايران – تهران ، نشر بعثت ،1366 – صص 49 و 50.

3- آدميّت ، فريدون – انديشۀ ترقي و حكومت قانون ( عصر سپهسالار) – تهران ، خوارزمي، 1351 – ص 169.



 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 12:35 توسط ع.برهان| |

سرآغاز نوانديشي در ايران معاصر

 

1- درآمد

مدرنيته اي كه در بخش پيشين ازآن سخن گفتيم هرچند در غرب عالم به وقوع پيوست اما ماهيّتاً پديده اي نبود كه در مرزهاي جغرافيايي خاصي محصور بماند. سيل بنيان كني بود كه در پهنه اي به وسعت جهان بشري جاري گشت ورفته رفته امواج سهمگين آن با پس زدن موانع بزرگ وكوچك همه ي گيتي رادر بر گرفت. زلزله اي بود كه هيچ بنايي از پس زلزله هاي آن در امان نماند وطبعاً نزديكترين سرزمينها از نظرجغرافيايي در معرض بيشترين و فوري ترين تأثرات ازاين حقيقت غيرقابل انكار بود .

ايران، روسيه وعثماني كه درهمسايگي غرب مدرن قرار داشتند اولين تمدن هايي بودند كه در معرض فرايند مدرنيسم اروپايي قرارگرفتند. روايت تجدد درعثماني و روسيه درجاي خود حكايتي است جذاب، شنيدني و عبرت انگيز اما دراين مقال  تمركز ما بر ارائه طرحي از روند مدرنيته در ايران است.

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 18:1 توسط ع.برهان| |

  

 دوست نادیده و ناشناخته ای ازاین حقیر سوالی کرده است که دوست دارم بدان پاسخ دهم.پیش از ورود به این بحث به یک پرسش مقدرنیز  جواب می دهم و آن این که چرا به بسیاری از سوال های خوانندگان پاسخی نمی دهم.باید بگویم که برخی پرسش ها از حد و اندازهء دانش من فراتر است و پاسخ برخی دیگر درنوشته هایم مستتر.بنابراین دوست دارم مهمانان خانهء مجازی ام خود،راسا وارد آشپزخانه شده وبه جستجوی خوراکی درخور،بپردازند چون یقین دارم که با اندکی صرف وقت آن را خواهند یافت.

   اما پرسش دوست نادیده:«چگونه از روزمرگی خلاص شویم؟»

راستش را بخواهید من به جد معتقدم که برای دردهای مشترک بین انسان ها هیچ نسخهء واحدی وجود ندارد و کسانی که گمان می کنند که می توانند تنها با یک روش خاص یک درد ویژه را در بین آدمیان درمان کنند همواره راه به خطا رفته و آسیب های جدی به فرد و اجتماع زده اند.سخن من بیشتر ناظر به برنامه ریزان فرهنگی جامعه می باشد که گمان می کنند که راه رسیدن به آرامش و معنویت و ... بیش از یکی نیست و آحاد جامعه را می توانند به یک چوب برانند.بر این اساس حقیقتا من نمی توانم به آن دوست ناشناس توصیه ای کنم و برایش نسخه ای بپیچم.اول از همه باید تعریف او را از روزمرگی دانست و سپس باید با روحیاتش آشنا شد و اطلاعاتی ازاین قبیل به دست آورد.

   اما این مقدار گفتنی است که روزمرگی می تواند دو وجه داشته باشد؛اول:گرفتار شدن در چرخهء تکرار مکررات و دوم:بی هدفی و نداشتن برنامه برای آینده.برای غلبه بر هردو وجه این معضل فراخور سطح فکر انسان ها راه های مختلفی وجود دارد اما همواره باید در نظر داشت که قرار نیست که درد و رنج آدمی را پایانی باشد بلکه تنها می توان از آن کاست و یا قابل تحمل ترش کرد و همین پیش فرض می تواند اندکی از آلام عمیق نوع بشر بکاهد.اصولا باید پذیرفت که آدمیان آمده اند که رنج بکشند و بمیرند و گزیر و گریزی از این حقیقت نیست.

   همانگونه که گفتم نمی توان قانونی فراگیر برای فرار از روزمرگی وضع کرد ولی درکل تازگی و طراوت را با طرح مسایل و پرسش های جدید می توان به جنگ روزمرگی برد.بهتر است کسانی که به آفت روزمرگی دچار شده اند تلاش کنند که برای چند صباح زندگی خود آرمان هایی کوته مدت و میان مدت و دراز مدت ترسیم کنند و راه های مختلف نیل بدانها را بیازمایند.بیقین دیگر فرصتی برای ملول شدن نخواهند داشت و از آنجا که زندگی بسیار کوتاه است یک دفعه چشم باز خواهند کرد و خواهند دید که به نزدیکی آن دهان سرد مکنده رسیده اند و دیگر مجالی نیست.

البته یک راه دیگر هست که بسیار پردرد سر و داستانی است پر آب چشم و آن عبارت است از عاشق شدن!

از غم و شادی نباشد جوش ما

وز خیال و وهم نبود هوش ما

حالتی دیگر بود کان نادر است

تو مشو منکر که حق بس قادر است

باغ سبز عشق کو بی منتهاست

جز غم وشادی دران بس میوه هاست

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 0:39 توسط ع.برهان| |

 

من خسته ام چگونه بگویم که خسته ام

با این زبان گنگ و حروف گسسته ام

دل بسته ام به خاطره هایی ز جنس خواب

اما به مهربانی تو دل نبسته ام

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 0:33 توسط ع.برهان| |

اومانيسم

"دوراني كه ما آنرا مدرن مي خوانيم با اين حقيقت تعريف مي شود كه انسان، ‌مركز و ملاك تمامي هستندگان است". [1] اين سخن از مارتين هايدگر ، [2] كه از بزرگترين پژوهشگران، در عرصه‌ي مدرنيته بوده است جنبه‌ي عمده و مهمي از مباني نظري تجدد را آشكار مي سازد. اما اين نظريه – همچنانكه گذشت – خود، مبتني بر بنيادي متافيزيكي است كه ذهنيت دكارتي، كانتي آن را پرورده است. به تعبير ديگر يگانه نقطه‌ي آغازين انسان مداري، همان تفردي است كه از انديشه هاي اين دو فيلسوف برآمده است. [3]

آنچه در وراي اين تئوري ها بظاهر پيچيده و شديداً نظري، نهفته است از جوهر اومانيسم كه دريافت تازه و مهمي از شأن انسان به عنوان موجودي معقول و جدا از مقررات الهياتي است، خبر مي دهد. [4] از ديدگاه يك اومانيست، انسان موجودي است  دانا، شناسا،‌متمركز و كامل كه در واقع مركز و مدار اصلي همه چيز است. انسان نه براي جهان كه جهان براي انسان ساخته شده و اين اوست كه بايد تصميم بگيرد چگونه با هستي و طبيعت رفتار كند.

انديشه‌ي اومانيستي به عنوان پشتيبان فلسفي رهايي و شرافت انسان [5] زيربناي تمدني گشت انسان محور و انسان مركز [6] كه همه چيز را براي ارضاي تماميت آدمي و مسرّت باطني او مي خواست.

اومانيسم تنها يك تعارف ظاهري و عزيز كردگي لفظي انسان نبود، بلكه نتايج عملي فراواني به بار آورد و در نهايت طوري هويت آدميان را دستخوش تحول نمود كه شباهت چنداني بين انسان مدرن و پيشامدرن باقي نماند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 1:6 توسط ع.برهان| |
 

                                                                                                                                             

                     

 

   انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران که قدمتی چهل و چند ساله دارد از سه سال پیش به همت استاد فرزانه، جناب دکتر مهدی محقق حیاتی دوباره یافته است.این انجمن غیر دولتی بزرگترین نهادی است که صدها استاد و دانشجوی علاقمند به زبان و ادبیات غنی فارسی را گرد هم آورده است.در میان اعضای هیات مدیره این انجمن نام های بزرگی همچون سلیم نیساری،مظاهرمصفا،منصور رستگار فسایی،جلیل تجلیل،مهری باقری،توفیق سبحانی،محمدجعفریاحقی و علی اصغر میر باقری فرد به چشم می خورد که هرکدام در حوزهء تخصص خود یلی هستند وخدمات فراوانی به فرهنگ و ادب این مرز و بوم کرده اند.شاید انجمن ترویج در رسیدن به اهداف و آرمان های نوشته و نا نوشتهء خود ،مانند هر نهاد غیر دولتی دیگر در این کشور،چندان کامیاب نبوده است اما قدر مسلم آن است که در دورهء جدید فعالیت خویش توفیقات چشمگیری کسب کرده است.

   در گردهمایی های سالیانه و نشست های تخصصی این انجمن صد ها نفر از پژوهشگران عرصهء زبان و ادبیات فارسی امکان دیدار یکدیگر و تبادل و ارایهء یافته های علمی را پیدا می کنند و نقطهء درخشان این همایش ها برخورد چند نسل از محققان ادبی با همدیگر است.در سه سال گذشته بنده شاهد بوده ام که چگونه دانشجویان فعال و علاقمند فرصت و توفیق آن را یافته اند که استادان و نویسندگانی را زیارت کنند که پیش از آن تنها نام مبارکشان را بر پیشانی کتاب ها و مقالات سترگ دیده بوده اند.در اصفهان و مشهد و تبریز و زاهدان بعینه دیدم که چگونه جوانان سعادتمند گرد پیران دانا حلقه زده و از خرمن دانش آنان خوشه چینی می کردند و چه صحنه ای زیبا تر از این!

   حال بار دیگر این بخت طلایی رو به ما کرده است تا در گردهمایی سراسری انجمن ترویج زبان و ادب فارسی که بنیاد ایرانشناسی بر پا خواهد شد توفیق همنشینی و همکلامی با استادانی را پیدا کنیم که سرمایهء گرانبهای عمر خود را در راه اعتلای فرهنگ و اخلاق و ادب ایرانی صرف کرده و بی مزد و منت و با چشم پوشی از حطام دنیوی عاشقانه به ترویج زبان فارسی،این زبان دوم جهان اسلام پرداخته اند.

   ما نیز همچون دانشجویی تازه کار و به یمن برکت ماههای شعبان و رمضان،در انتظار فرارسیدن ششم شهریور و تجدید دیدار با جانبازان جبههء فرهنگ و ادب هستیم و از خداوند متعال می خواهیم که درهای رحمتش را به روی همهء دوستداران فضیلت و معنویت بگشاید و به ما آن اقبال بلند را ارزانی کند که به دور از حب و بغض ها و هواهای نفسانی و منیت ها به رسالت تاریخی خود در حفظ گنجینهء گرانبهای زبان پارسی عمل نماییم.همچنین خداوند منان را می خوانیم که به همهء آموزگاران و استادان ادب فارسی بویژه بانیان خیر این گردهمایی و بالاخص استاد اندیشمند و شاگردپرور،حضرت دکتر محقق طول عمر با برکت عطا فرماید.

 

نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 20:51 توسط ع.برهان| |