زندگی ام اتفاق مهمی در بیکران هستی نبوده و نداشته.تنها به شوق دانستن می زیم.
سخنمان در باب شاملوبه عنوان یکی از پیشروان تفکر مدرن در شعر فارسی هنوزبه پایان نرسیده است.به گمان بنده این شاعر بزرگ هنوز به تاریخ نپیوسته است تا بتوان دربارهء او داوری تام و تمامی نمود.آیندگان پس ازفرو نشستن غبار حب و بغض ها و کینه توزی ها قضاوت معتدل تری دربارهء او خواهند کرد. به هر حال همین ارزیابی شتابزده رااز صاحب این قلم بپذیرید تا بعد. نام بزرگ بهرام بیضایی در جشنوارهء فیلم فجر، مرا برای بار دوم در سال 87 به سینما کشاند تا پس از سالها که از تماشای «سگ کشی» او لذتی توام با درد را تجربه کردم،باز هم هنر سحرانگیز او را تحسین کنم.آخرین ساختهء بیضایی با عنوان «وقتی همه خوابیم» همچون دیگر فیلم های او ما را با جانبی دیگر از جوانب اسفبار مشکلات جامعه مان مواجه می کند. داستان این فیلم تاثیر گذار، کاملا واقعی است و حکایت رنج هایی است که بر انسانهای متفکر،مستقل و آزاد اندیش در این سرزمین فرهنگ و فرهیختگی!روا داشته می شود.نقل جفا هایی است که تنها به جرم اندیشمند بودن بر آدمیانی می رود که اگر اجتماع از آنها خالی شود دیگر چه اجتماعی!طرفه آن که قصهء این فیلم قصهء بی مهری هایی است که چندی پیش خود بهرام بیضایی را آزرد. این فیلم داستان مشکلاتی است که یک فیلمساز در راه ساختن اثرش با آن مواجه است و حکایت دخالت هنرناشناسان در فرایند خلق یک اثرهنری است.آنگاه که آنان از یک هنرمند می خواهند که بازیگر نقش اول و دوم و حتی فیلمنامهء خود را در میانهء کار تغییر دهد.آری اگر در جامعه ای اخلاق جای خود را به ملاحظات شخصی و گروهی و اهواء و امیال ارباب قدرت و ثروت بدهد، نتیجه همان می شود که در این فیلم ماندگار به تصویر کشیده شده است. نامی که بیضایی براین فیلم نهاده است به بهترین وجهی وضع نا مطلوب جامعهء ما را از نظر فرهنگی و اخلاقی گزارش می کند.هر روز تراژدی هایی شبیه آنچه او تعریف می کند اتفاق می افتد ولی همه بی اعتنا از کنار آن می گذریم و هیچ خراشی در روح و جدانمان احساس نمی کنیم. بیضایی می خواهد بگوید بالا رفتن از پله های ترقی در این دیار چندان هم به هوش و نبوغ و رنج و زحمت افراد بستگی ندارد و این مناسبات قدرت و ثروت است که یکی را بر می کشد و دیگری را فرو! و در این میان بسا که استعداد ها و خلاقیت ها و دانایی ها و توانایی ها و چه می گویم،بسا زندگی ها در تزاحم بین قدرتمندان و ثروتمندان نابود می شود و از بین می رود(کان لم یکن شیئا مذکورا) و بقول مژده شمسایی در این فیلم :«این زندگی ماست که به سطل آشغال می رود».بیضایی به ما می گوید که این حسادت ها و حقارت ها هستند که مدیریت فکر و اندیشه و هنر و فضیلت را بر عهده دارند و دروغگویی و لجن مال کردن (تعبیر برگرفته از دیالوگهای فیلم است) هرکسی که سرش به تنش می ارزد و برای احساسات و افکارآدم ها ارزش قایل نشدن دیگر آنچنان همه گیر شده که قباحتش را از دست داده است. فیلم های بیضایی گرچه تلخ است ولی شاید گامی باشد در بیدار کردن ما بویژه وقتی که همه خوابیم! امیدوارم این فیلم زیبا بزودی و بی درد سر پروانهء نمایش بگیرد تا همگان از دیدن آن لذت ببرند و عبرت بگیرند بخصوص آنان که متولیان فرهنگ و فضیلت و دانش به شمار می آیند. و شاید پاسخی به این پرسش بیابیم که چرا بیضایی ده سال یکبار فیلم می سازد. پست پیشین این وبلاگ که به خلقیات ما ایرانیان می پرداخت واکنش های متفاوتی را در میان ارباب نظر بیانگیخت. برخی بر آن فهرست افزودند و برخی دیگر نویسنده را به اصلاح خویش سفارش کردند و برخی دیگر متذکر شدند که حس ایران دوستی و وطن دوستی باید مانع از آن شود که بر ایران و ایرانی هجمه و نقد روا داشته شود و حتی برخی دوستان هشدار دادند که نویسنده فی الحال دارد نان ایرانی بودنش را می خورد و نباید این چنین بی محابا بر آن بتازد. ضمن سپاسگزاری از همه کسانی که در این باب نفیا یا اثباتا نظر داده اند مایلم نکاتی را به عنوان تکمله آن مباحث، یادآوری کنم. شکی نیست که خودپسندی جمعی، تکبر اجتماعی، در باد افتخارات گذشته خوابیدن، تمدن و فرهنگ خود را بی عیب و نقص دانستن، درهای علمی و فرهنگی جامعه خود را به روی فرهنگ ها و تمدن های دیگر بستن،از موضع برتر با دیگر فرهنگ ها سخن گفتن، خلاف جهت پیشرفت جوامع بشری حرکت کردن، بی اعتنای محیط پیرامونی بودن و... همه و همه اگر قرار بود باعث بهبود اوضاع شود، شده بود و الآن در وضع بهتری قرار داشتیم درحالی که چنین نیست. اگر شاخص های توسعه فرهنگی را که عبارت است از میزان مطالعه، مصرف کاغذ، تعداد سالن سینما، تئاتر، موسیقی در ایران، نه با ممالک مترقی، بلکه با همین کشورهای همجوار خود مقایسه کنیم، به نتایج مأیوس کننده ای خواهیم رسید. در این امر نیز تنها دولت ها مقصر نیستند بلکه این سندرم محصول همان چیزی است که می توان «خلقیات ما ایرانیان» نامید.دولتمردان نیز از دل این خلقیات بر آمده اند و حرجی بر آنها نیست. تا زمانی که ما به نقد بیرحمانه و البته روشمند خود نپردازیم و ایمان نیاوریم به این که تفاخر به گذشته های دور و وحی منزل شمردن تعالیم پیشینیان، دردی را دوا نمی کند، در به همین پاشنه خواهد چرخید. من گمان نمی کنم که آلمانی ها با افتخار به کانت و هگل و بتهوون و گوته به جایی رسیده باشند و یا فرانسوی ها با بزرگداشت گرفتن برای دکارت و سارتر و فوکو ترقی کرده باشند گو این که اصلا در آن دیار از این کارها مرسوم نیست. به هر حال با یکی دو تلنگر کوچک که دیگران به ما می زنند نباید برآشوبیم و با شعار نخ نما شدهء وطن پرستی تمدن خود را از داروی شفابخش نقد محروم کنیم.هر سیستمی بدون نقد راه انحطاط را خواهد پیمود.اگر جبری در تاریخ وجود داشته باشد همین است و بس! یک ایرانی اصیل را چگونه می توان تشخیص داد؟ · از همه چیز سر در می آورد و با جملهء نمی دانم بیگانه است! · فکر می کند کشورش مرکز توجهات عالمیان است. · براین باور است که پارسیان برکشیده و عزیز دردانهء خداوند هستند. · همیشه حق به جانب است. · گمان می کند ایرانیان با هوش ترین و با کلاس ترین قوم جهانند. · بهترین هنر پیشهء هستی است؛روزانه در چند نقش مختلف بازی می کند بدون احتیاج به گریم! · وقتی شکست می خورد لاف پیروزی می زند اما آنگاه که پیروز می شود ننه من غریبم در می آورد. · برای هر پرسشی ، پاسخی حاضر و آماده در آستین دارد. شما بر این فهرست نکته ای اضافه می کنید؟ كو آن شبــي كه با تو به فردا سفــر كنـــم با اشـــك ديده ام لب ســـرخ تو تر كنم هرگز سفـر به عشــق نكردم در اين گـــذار كو آن رفيـــق راه كه او را خبــــــر كنم شايـــد مرا كنار خيالت شود بهشــــــت آن دوزخي كه بي تو به صد سال سر كنم زيبــــــاترين بهشت من آنست نازنيــن دور از تو و به يـاد تو شب را سحــر كنم چنگي زنم به گيسوي مشكيــــن دلفريـب ايمـــان خود به پاي وصــالت هـدر كنم ايمان و كفــــــر هيچ نباشد در اين مجال يكبــار اگر به جانب رويــــت نظـــــر كنم تو مطلع ترانــــه عشقـــــــي براي من با خــاطرت تپيــــــــدن دل را ز سـر كنم از روي عاشقانه ترين شـــاه بيت خويـش من کهنه كار عرصــه عشقـــــم گمان مبر كيــن درد تازه را به شبي مختصـر كنم من مشق عشق مي كنم امشب بديـن اميد كيــن سرگذشت كهنه به عالم سـمر كنم بي من مرو به خواب خوش اي ماه نيمه شب با من بمــان كه با تو ز هستــي گذر كنم باقـــــي اين ترانـــــه آبي نثــــــار تو در ادامهء مباحث ادبیات و شعر مدرن ایران بر آنیم که شعر زنده یاد احمد شاملو را به محک مولفه های مرنیته که در جستار های پیشین بدان پرداختیم بزنیم و میزان و عیار مدرنیت هنر و اندیشهء این شاعر بلند آوازه را بسنجیم. شاملو شاعر مهمی است و جزو پدیده های شعر و ادب معاصر ایران.اندکی صبر و اندکی دیگر زمان لازم است تا ارج و قدر این هنرور اندیشمند در تاریخ ادبیات فارسی شناخته گردد اما عجالتا صاحب این قلم ادای دینی می کند به آن بزرگ اهل قلم.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
شاملو(۲)
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت
21:44 توسط ع.برهان| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت
0:45 توسط ع.برهان| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت
14:19 توسط ع.برهان| |
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت
23:38 توسط ع.برهان| |
نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت
21:12 توسط ع.برهان| |
شاملو(۱)
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت
12:53 توسط ع.برهان| |

(1).jpg)



