زندگی ام اتفاق مهمی در بیکران هستی نبوده و نداشته.تنها به شوق دانستن می زیم.
کیچ چیست؟ «کیچ» (Kitsch/ kit∫) در لغت به معنی پرزرق و برق، چشم پرکن، باسمهای، آبکی، غلنبه سلنبه و پرطمطراق است.این واژه در برگردان فرانسوی جستار مشهور هرمان بروخ به معنای «هنر پست» آورده شده است اما میلان کوندرا این معنی را سوءتعبیر میداند و معتقد است با این معنا، «کیچ»، چیزی نیست جز اثری ساده و ناشی از بدسلیقگی. میلان کوندرا، نویسندة بزرگ اهل چک که او را «کاوشگر هستی» مینامند، در آخرین اثر خود «هنر رمان» دربارة این واژه نوشته است: «نگرش کیچ و رفتار کیچ وجود دارد. نیاز انسان کیچمنش (Kitschmensch) به کیچ، عبارت است از نیاز به نگریستن خویشتن در آینة دروغ زیباکننده، و بازشناختن خشنودانه و شادمانة خویش در این آینه. در نظر بروخ، کیچ از دیدگاه تاریخی، به رمانتیسم احساساتی قرن نوزدهم مربوط میشود. زیرا در آلمان و اروپای مرکزی، قرن نوزدهم بسی رمانتیک تر از نقاط دیگر (و خیلی کمتر از رئالیست) بوده است؛ در اینجاست که کیچ بیاندازه شکفته میشود، در اینجاست که کلمة کیچ پدید میآید و هنوز هم فراوان بکار برده میشود. ما، در پراگ، دشمن اصلی هنر را در کیچ دیدهایم. در فرانسه چنین نیست. در اینجا در مقابل هنر حقیقی، تفریح و تفنن گذاشته میشود، و در مقابل هنر وزین و والا، هنر سبکمایه و رشد نایافته. و اما من هرگز از رمانهای پلیسی آگاتا کریستی به خشم نیامدهام! در عوض، چایکوفسکی، راخمانینوف، هوروویتز وقتی که پیانو میزند، فیلمهای بزرگ هالیوودی، کرامر بر ضد کرامر، دکتر ژیواگو (بیچاره پاسترناک!)، کسانی و چیزهایی هستند که من عمیقاً و صمیمانه از آنها نفرت دارم. و بیش از پیش از روحیة کیچ موجود در آثاری که از نظر شکل مدعی نوگراییاند برآشفته میشوم. (اضافه کنم: نفرتی که نیچه نسبت به «کلمههای زیبا» و «رداهای نمایشی» ویکتور هوگو در خود احساس میکرد، نشانة بیزاری از کیچ قبل از پیدایش کلمة آن بود.) (هنر رمان: صص 235 و 236) بالا آوردم خیلی ها فراموشم کرده اند و من خیلی ها را پروردگارا و شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم
و
بینشی که تفاوت این دو را بدانم قوت غالب فکری و خبری مسافران هوایی در ایران روزنامه های کیهان و ایران و بندرت اطلاعات می باشد و بس .گویی هیچ جریدهء دیگری در این مملکت منتشر نمی شود.در سفرهای خارجی نیز اتباع بیگانه ناگزیرند همانند مسافران ایرانی،کم مایه ترین فیلم های سینمایی ایرانی را با زیر نویس انگلیسی! تحمل کنند.من بارها با سرمهمانداران در این باره بحث کرده ام اما آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.بگذارم و بگذرم که این رشته سر دراز دارد. امروز رزق مکتوب من در هواپیمای روسی توپولوف ایران ایر تور بدبختانه جز کیهان چیزی نبود و من برای اینکه محتاج قرص اعصاب نشوم فقط به حل جدولش اکتفا کردم و صفحات دیگر را به بغل دستی ام دادم که او هم با بی میلی و غرولندی زیر لب ترجیح داد ناهارش را بخورد! سرگرم حل جدول بودم که در ردیف 12 افقی به این جمله برخوردم:« قومی ساکن در ایران ما».پاسخ این پرسش سه حرف داشت و من بهتر آن دیدم که ستونهای مجاور را پر کنم تا به جواب برسم چون چیزی از آن دستگیرم نشد.بزودی خانه ها پر شد و من با شگفتی تمام کلمهء « ترک » را در آن سه خانه دیدم.باورم نمی شد؛چند بار چک کردم.نتیجه همان بود؛طراح محترم یا محترمه ! منظورشان از قومی ساکن در ایران ما همین ترک بود که در جدول پیدایش شده بود. سعی کردم زود قضاوت نکنم و عصبیتم بر عقلانیتم غلبه نکند.تلاش کردم ذهنیت طراح را بفهمم و درک کنم و این جسارت او را حمل بر تمامی چیز های مثبتی کنم که در مخیله ام می گنجید.اما دیدم که نمی توانم خودم را گول بزنم.از خود سوال کردم که منظور ایشان از «ما» چیست و این «ما» اشاره به که و چه دارد و چه ایل و تباری را شامل می شود؟ایران مال کیست که ترک ها آمده اند و ساکن آن شده اند و اصلا ایران کجاست و ساکنان بومی آن که هستند که ترک ها را بیگانه می دانند؟براستی چه کسی ایرانی است و چه کسی نیست و بعدا آمده و «ساکن» شده.در یک آن خودم را بی اختیار با اسراییلی ها قیاس کردم که بزور وارد سرزمین فلسطین شده و آنجا «ساکن» شده اند.با این فرض بنابر این لر ها و کردها و بلوچ و عرب و گیکک م در ایران ما غیر بومی اند.آنگاه سوال دیگری برایم طرح شد که پس این ایران و ایرانی موهوم کیست و چیست؟ البته بعد بیادم آمد که این،روزنامهء کیهان است و.... از این نظر چندان به دل نگرفتم و وقعی بر آن ننهادم . از روزنامه ای که بیش از دو دهه است در پوستین خلق ایران افتاده و هرکسی را که سرش به تنش می ارزد،اعم از دانشمند و روحانی و مرجع تقلید وانقلابی واستاد و دانشجو و نویسنده و هنرمند و سیاستمدار، به زعم خود لجن مال کرده و آبروی مسلمان و مسلمانی را می برد چنین چیزی بعید نیست.از این دردناک تر آن است که همهء این ها با پول بیت المال وبا خرج از کیسهء آبروی بزرگان نظام انجام می شود. مدیر مسوول محترم این روزنامه که خود اولا و بالذات مقامی امنیتی بوده و هست بهتر می داند که عواقب و توابع این نوع برخورد با پرجمعیت ترین قشر جامعه ایران چه می تواند باشد.هنوز یاد و خاطرهء سوسک شدن ترک ها در روزنامهء همزاد کیهان(ایران) زنده است. مدیران این روزنامه باید مروری بر خاطرات خود کنند و بدانند که اگر امروز از سفرهء نظام مقدس جمهوری اسلامی ارتزاق می کنند از صدقه سر آحاد ملت بزرگ ایران و بویژه ایرانیان ترک تبار و آذری زبان است وبس.باید بدانند که ترک زبان ها همانند بقیه ایرانیان و بلکه بیشتر از آنها در راه این مرزبوم جانفشانی کرده و می کنند و فقط ساکنان این سرزمین نیستند!اگر نمی دانند بدانند که بیش از پنجاه درصد استادان زبان و ادبیات فارسی ترک زبان هستند و قله های شعر و ادب ایران زمین ترکانی چون نظامی و خاقانی و قطران و صایب و شهریار و ... می باشند. ترکان ساکنان ایران ما نیستند بلکه بخش اعظم هویت ایران همه ما، از لر و بلوچ و کرد گرفته تا عرب و گیلک و ترکمن، هستند. مسوولان این خطای سهوی یا عمدی را مشفقانه می خوانم که تا دیر نشده به جبران مافات بپردازند و از ایرانیان ترک زبان عاشق ایران و ایرانی پوزش بطلبند.منظورنظرم طراح کم سواد این جدول نیست که حتی معنی «پروا» را نمی داند و یا نمی داند که اسطرلاب را با ص نمی نویسند. والسلام علی من اتبع الهدی کاشتیم و کاشتیم و کاشتیم آب دادند و خون دادند خون دادیم و آب دادیم از تخم نابارور چه بود حاصل؟ باد در سر داشتیم باد درو کردیم خواهند کاشت آب خواهند داد خون خواهند داد شاید بروید آنچه کاشتند و کاشتیم و خواهند کاشت در این زمین سترون به شعر پناه برد و به شراب همچنانکه در هجمهء تتار پناه بردیم! ومهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است وهر انسان برای هر انسان روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست وقلب برای زندگی بس است روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطرآخرین حرف دنبال سخن نگردی روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستخوی قافیه نبرم روزی که هر لب ترانه ایست تا کمترین سرود بوسه باشد روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی ومهربانی با زیبایی یکسان شود روزی که ما دوباره برای کبوترهای مان دانه بریزیم و من آن روز را انتظار می کشم حتا روزی که دیگر نباشم. نه سكوتي نه درنگي نه نوايي نه مرا مانده اميدي نه مرا مانده پناهي
ادامه مطلب
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجين به گند شود
پر گوی و ياوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخايی ی تو / اسباب ريشخند شود
هرجا دروغ يافته ای / درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود
باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو
پيلی که اوفتد به زمين / حاشا دگر بلند شود
بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود
بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا / گريان و سوگمند شود
نفرين من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود
خواهی گر آتشم بزنی / يا قصد سنگسار کنی
کبريت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود
سيمين بهبهانی
آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت
12:49 توسط ع.برهان| |
گر شعله های خشم وطن / زين بيشتر بلند شود
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت
2:32 توسط ع.برهان| |
دفتر تلفن موبایلم را
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت
14:28 توسط ع.برهان| |
نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت
23:29 توسط ع.برهان| |
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت
20:39 توسط ع.برهان| |
کاشتند و کاشتند و کاشتند
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت
19:2 توسط ع.برهان| |
باید به شعر پناه برد
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت
14:16 توسط ع.برهان| |
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت
21:25 توسط ع.برهان| |
نه صدايي
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت
23:34 توسط ع.برهان| |


