زندگی ام اتفاق مهمی در بیکران هستی نبوده و نداشته.تنها به شوق دانستن می زیم.
فايز دشتستانى شوريده شيدايى است كه دوبيتيهاى لطيف و عارفانه او بر جانمشتاقان مىنشيند. چند تا از آنها را تقدیمتان میکنم اگر خوشتان آمد شما هم جن شعر برام بفرستید. دلم تنگه چو ميناى شكسته نمىبينم ز مردم آشنايى
كه يارم با رفيق بد نشسته
همه گويند كه فايز تار بردار
صدا كى مىدهد تار شكسته...
خبر دارى به من هجران چه ها كرد؟
دلم را ريش و جانم مبتلا كرد
ز مردم عشق تو پوشيده فايز
ولى شوق تو رازش بر ملا كرد...
نمىآيد ز كس بوى وفايى
مده فايز! به وصل گلرخان دل
كه آخر مىكشندت از جدايى...
دلا نتوان به زلفش آرميدن
از اين زنجير بهتر پا كشيدن
تو اى فايز! مكن بازى به زلفش
كه اين مار آخرت خواهد گزيدن...
نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت
10:25 توسط ع.برهان| |


