<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>برهان</title>
<link>http://abdolaliborhan.blogfa.com/</link>
<description>زندگی ام اتفاق مهمی در بیکران هستی نبوده و نداشته.تنها به شوق دانستن می زیم.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 18 Dec 2009 20:10:47 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اندر طریقت کافه نشینی!</title>
<link>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-563.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;   نخستين تجربه هاي كافه نشيني من با پدر بزرگوارم آغاز شد.يادش بخير كافه مرحوم آقاي  بهشتي كه درست دم در ورودي مسجد جامع و مدرسه طالبيه تبريز بود.از معدود كافه هايي كه حتي روحانيان فاضل هم سري به آنجا مي زدند.هنوز هم مي توانم بوي تنباكوي كاشان و اصفهان خوانسار آنجا را به همراه عطر دل انگيز چايي دارجلينگي كه بهشتي با دو پسرش، روي ذغال و نه گاز ونفت، دم مي كرد حس كنم.گاهي كه از آنجا رد مي شوم بي اختيار ايستاده ، به در قديمي و بستهء كافه خيره مي شوم و حس نوستالژيك عميقي به من دست مي‌دهد.در آن كافه از هر دري سخن گفته مي شد و آن اواخر،انقلابيون آن زمان از سياست مي‌گفتند و اخبار جديد و اعلاميه هاي امام(ره)يا آيت الله قاضي طباطبايي را رد و بدل مي كردند.الان كه فكر مي كنم به شجاعت آنها غبطه مي خورم كه چطور از دستگاههاي امنيتي هراسي نداشتند و هرچه مي خواستند عليه شخص اول مملكت مي‌گفتند و آقاي بهشتي هم بي ترسي از تخته شدن در قهوه خانه اش با آنان همراهي مي كرد.بعداز پيروزي انقلاب، مثل بسياري از جاهاي ديگر آنجا را بستند و به مدرسه طالبيه منضم كردند..آقاي بهشتي هم، شايد از سر فقر و استيصال، دير زماني نزيست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Dec 2009 20:10:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolaliborhan&amp;postid=563</comments>
<dc:creator>abdolaliborhan</dc:creator>
<guid>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-563.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>افسرده ایم...</title>
<link>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-562.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#cc6600 size=3&gt;ما خسته ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc6600 size=3&gt;افسرده ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc6600 size=3&gt;دلمرده ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc6600 size=3&gt;از زوزه گرگان و باد سرد و برف&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc6600 size=3&gt;شلاق ها ما خورده ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc6600 size=3&gt;نامردمی ها دیده ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc6600 size=3&gt;نا باورانه شاهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc6600 size=3&gt;مرگ شقایق بوده ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc6600 size=3&gt;لعنت به ما&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc6600 size=3&gt;با اینهمه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc6600 size=3&gt;هستیم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc6600 size=3&gt;وای!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc6600 size=3&gt;آسوده ایم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 19:26:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolaliborhan&amp;postid=562</comments>
<dc:creator>abdolaliborhan</dc:creator>
<guid>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-562.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امام زدایی...</title>
<link>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-561.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;   من که به هیچ وجه تلویزیون نگاه نمی کنم اما به تواتر شنیدم که عزت الله ضرغامی باز هم دسته گل به آب داده و تصویر هتک حرمت به تمثال مبارک بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را توسط افراد مجهول الهویه (به نظر ما) اما معلوم الحال!(به تعبیر ایشان) در تیراژی نامعلوم (چون نمی دانیم چند درصد از ایرانیان تلویزیون می بینند) پخشیده است.البته این کج سلیقگی ها در ایشان مسبوق به سابقه است و در بهار 1376 هم از ایشان دیده ایم و عجبی نیست.حداقل من چندی است تصمیم گرفته ام از هیچ چیز تعجب نکنم.اما این که هیچ نگوییم و ساکت بنشینیم شاید کار اخلاقی و درستی نباشد بنابراین این چند نکته را قلمی می کنم هرچند«آنچه البته به جایی نرسدفریاد است».&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   ظاهرا پخش این تصاویر همراه با تفسیرهای نیشدار و ایراد اتهام به سبزها بوده است.به دیگر سخن ایشان در مقام مدعی العموم و قاضی و دادستان و کارآگاه و... بریده و دوخته و تکلیف قضیه را هم روشن کرده و زحمت آقای وزیر اطلاعات و دادگستری و قوه قضاییه را کم کرده است.فقط مانده آژان بردارد و به در خانه آن دست های بی صاحب برود.(چون ظاهرا صاحب آن دستها را نشان نداده اند).&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   حقیقت مطلب این است که عده ای در مقام حرف و سخن و ژست و ادا و اصول کاتولیک تر از پاپند و دست شیخ مرتضی انصاری را از پشت بسته اند و پیشانیشان از کثرت سجود پینه بسته اما در عمل بدترین بی اخلاقی ها را مرتکب می شوند. من کاری به این ندارم که ایشان کدام دسته و جناح و گروه را در این مورد متهم و بلکه مجرم معرفی کرده است.از قدیم گفته اند«العاقل یکفیه الاشاره»،آنکه عقل دارد می داند چه کسی چشم دیدن امام(ره) را ندارد و آنکه عقل ندارد بر او و ما حرجی نیست.سخن من این است که جریان خطرناکی راه افتاده و همه سرمایه این انقلاب را که دستاورد خون صدها هزار شهید و مجروح و جانباز است به باد یغما می دهد.طبیعی است این حرکت از یاران اصیل امام عظیم الشان شروع شده و نهایتا به خود آن بزرگوار ختم خواهد شد.نشان دادن این تصویر به فرض اصالت و حقیقت و اصلا به فرض این که توسط سبزها انجام شده جز شکستن قبح جسارت به خمینی کبیر چه نتیجه ای خواهد داشت؟آیا دو روز قدرت دنیوی که به هیچکس وفا نکرده ارزش آن را دارد که حرمت شخصیتی تاریخی و محبوب همچون امام راحل را بشکنیم.آن اتفاق شرم آور،به فرض وقوع،در بین حد اکثر چند ده نفر افتاده بود و کمتر از یکصدنفر شاهد آن بوده اند،اما پخش آن از تلویزیون باعث شد عده زیادی آن را ببینند و اگر کینه تو زان نظام اسلامی تا دیروز جرات چنین کاری به خود نمی دادند با این اقدام صدا و سیما جری شده و چه بسا دست به اعمالی عنیف تر بزنند.پرسش من این است که آیا اگر کسی جسارتی به خانواده این حضرات می کرد حاضر می شدند تصویر آن را در تلویزیون نشان دهند و از طریق رسانه ها جار بزنند که ای مردم بیایید که به خواهر یا مادر من اسائه ادب شده؟آیا حرمت امام راحل (نعوذبالله)کمتر از احترام خانواده ایشان است؟والله کوبیدن جناح رقیب به قیمت شکستن قبح جسارت به خمینی عزیز نه اخلاقی است نه شرعی و نه در راستای اهداف ایدئولوژیک انقلاب و با هیچ منطقی هم سازگار نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   من نمی گویم مسوولان صدا و سیما جزو عاملان پروژه خمینی زدایی هستند،خدا کند که نباشند،ولی متاسفم از این که همان روشی را در این باب پیش گرفته اند که دشمنان یاران اصیل امام خمینی می خواهند و می پسندند. من نیز چون دوستداران واقعی امام راحل این اقدام شنیع را(حتی اگر در استودیو بازی شده باشد) محکوم می کنم و انزجار خود را ازآمران و عاملان و منتشران این واقعه اعلام می کنم و آن را حرکتی  حساب شده در راستای قلب ماهیت انقلاب اسلامی می دانم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   نکته ای را هم برسم ارادت و محبت و برپایه «النصیحه للائمه» با روحانیان معظم بگویم و ختم کلام.هیچکس در غیرت دینی علمای اعلام شک ندارد و اصلا ایشانند که چراغ دین و هدایت را در طول قرن ها روشن نگاه داشته اند اما ای کاش در همه مواردی که حرمت مومنی شکسته می شود این گونه فریاد وا اسلاما سر می دادند.خودشان به ما یاد داده اند که در احادیث و روایات بسیاری نقل شده که آبروی مومن عرش رحمان است و اگر کسی آبرویی از مومنی ببرد عرش خداوند به لرزه در می آید.می توانم برخی از آن روایت ها را نقل کنم اما چون این جسارت در محضر بزرگان محسوب شده و به نوعی زیره به کرمان بردن است می گذارم و می گذرم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 09:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolaliborhan&amp;postid=561</comments>
<dc:creator>abdolaliborhan</dc:creator>
<guid>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-561.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هیچ کس نمی گوید: سلام!</title>
<link>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-559.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;هیچ کس نمی گوید: سلام!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;هیچ کس نمی گوید: کجایی؟ با که هستی؟ چه می کنی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;و من آنقدر خورده ام بغض هایم را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;حرفهایم را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;خودم را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;که هر کدام از انگشتهایم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;می توانند فتیله های بمبی انتحاری باشند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;می توانم شمعدانی باشم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;با ده شعله&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;ایستاده بر دریاچه ی بنزین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;صد شعله&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;هزار شعله&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;هزار هزار شعله&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;من درختی پوسیده ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;در انتظار تعارف یک سیگار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;درختی تروریست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;که یک روز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;            کبریت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;                به جنگل باز خواهد گشت...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Dec 2009 17:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolaliborhan&amp;postid=559</comments>
<dc:creator>abdolaliborhan</dc:creator>
<guid>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-559.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قهوه و سیگار</title>
<link>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-558.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;                                    &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i37.tinypic.com/14o0qxg.jpg&amp;imgrefurl=http://s-reza-tayebi.blogfa.com/post-7.aspx&amp;usg=__sjFexQog6pLHshK7eWSPEbHYHDw=&amp;h=360&amp;w=500&amp;sz=37&amp;hl=en&amp;start=2&amp;itbs=1&amp;tbnid=EpLFllnXzj1B7M:&amp;tbnh=94&amp;tbnw=130&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D9%2582%25D9%2587%25D9%2588%25D9%2587%2B%25D9%2588%2B%25D8%25B3%25DB%258C%25DA%25AF%25D8%25A7%25D8%25B1%26gbv%3D2%26hl%3Den%26sa%3DG&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-BOTTOM: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; VERTICAL-ALIGN: bottom; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-RIGHT: 1px solid&quot; src=&quot;http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:EpLFllnXzj1B7M:http://i37.tinypic.com/14o0qxg.jpg&quot; width=130 height=94&gt;&lt;/A&gt;        &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://1.bp.blogspot.com/_5R2eNc6pBPc/SdjG0ntMBzI/AAAAAAAAAI4/RWrTHhyMgTw/s400/Coffe%2B%26%2BCigarettes.jpg&amp;imgrefurl=http://kapookoore.blogspot.com/2009/04/blog-post_05.html&amp;usg=__B1vKqu1V_ZjQOEHqqkXZ8xGlKDg=&amp;h=356&amp;w=400&amp;sz=30&amp;hl=en&amp;start=3&amp;itbs=1&amp;tbnid=LigvLTlg7zzWWM:&amp;tbnh=110&amp;tbnw=124&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D9%2582%25D9%2587%25D9%2588%25D9%2587%2B%25D9%2588%2B%25D8%25B3%25DB%258C%25DA%25AF%25D8%25A7%25D8%25B1%26gbv%3D2%26hl%3Den%26sa%3DG&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-BOTTOM: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; VERTICAL-ALIGN: bottom; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-RIGHT: 1px solid&quot; src=&quot;http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:LigvLTlg7zzWWM:http://1.bp.blogspot.com/_5R2eNc6pBPc/SdjG0ntMBzI/AAAAAAAAAI4/RWrTHhyMgTw/s400/Coffe%2B%26%2BCigarettes.jpg&quot; width=124 height=110&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt; &lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;بررسی فیلم های جارموش را از «قهوه و سیگار» ،نامتعارف ترین فیلم او شروع می کنم ؛چراکه بیش از هر فیلم دیگرش مرا به فکر فرو برد.پیش از دیدن این فیلم با مسایلی که در آن طرح شده به نحوی نظری و عملی آشنایی داشتم.کدام انسان است که حتی برای لحظه ای هم که شده احساس تنهایی نکرده باشد و یا از تکرات مکررات ملول نشده باشد و یا از برقراری ارتباط با دیگران ناتوان نشده باشد و احساس بد فهمیده شدن او را تا آستانه جنون نبرده باشد؟ از این لحاظ جارموش حرف عجیب و غریبی نزده  ولی از آنجا که ما معمولا حقایق تلخ زندگیمان را لخت و عریان نمی بینینم و یا خودرا به ندیدن می زنیم،تماشای قهوه و سیگار مرا مات و مبهوت نمود .در این فیلم اتفاق خاصی نمی افتد.در هر اپیزود دو نفر در کافه ای و پشت میزی قهوه می خورند وسیگار می کشند و حرفهایی بظاهر بسیار معمولی و پیش پا افتاده، بینشان رد و بدل می شود.شنیده ام که بخش اعظم دیالوگها هم بداهه بوده است! این گفتگو ها گاه بقدری بی معنی است که بیننده را می آزارد. جارموش هم که در اذیت کردن مخاطبش دست دیوید لینچ را از پشت بسته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 19:34:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolaliborhan&amp;postid=558</comments>
<dc:creator>abdolaliborhan</dc:creator>
<guid>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-558.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز دانشجو</title>
<link>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-557.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;امروز ۱۶ آذر است و روز دانشجو.امیدوارم دوستان دانشجویم تبریک مرا بپذیرند.مطلب نسبتا بلندی را برای این روز بزرگ آماده کرده بودم و لی متاسفانه دیشب متوجه شدم که اینترنت خانه خراب است.به هرحال شبها و روزهای بارانی از این اتفاقات می افتد و خط رو خط می شود و حتی گاهی خط ها قطع می شوند.القصه خواستم بگویم که از بی تفاوتی نیست که چیزی برای امروز ندارم بلکه تقصیر این خط و خطوط است و بس.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;   روح شهدای دانشجوی ۱۶ آذری شاد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 07:24:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolaliborhan&amp;postid=557</comments>
<dc:creator>abdolaliborhan</dc:creator>
<guid>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-557.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی شاید...</title>
<link>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-556.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;حسرت های من پس از مرگم:&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;برای&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#003300 size=3&gt;* کتاب های نخوانده بسیار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#003300 size=3&gt;* فیلم های ندیده و موسیقی های نشنیده فراوان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#003300 size=3&gt;* نادانی های زیاد در برابر دانایی های کم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#003300 size=3&gt;* جاهای نرفته و گفتگو های نکرده با دانشوران بزرگ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#003300 size=3&gt;.....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;نه! هیچکدامشان در لحظه مرگ به یادم نخواهد آمد ولی شاید وقتی آن دهان سرد مکنده مرا بسوی خود می خواند تا تمام امیدها و آرزوهای نداشته و نرسیده ام را بر باد دهد بیاد چنین چیزهایی بیفتم:&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;- سیب زمینی کبابی شور شور و تخم آفتابگردان شور شور پای تماشای فیلم وسترنی که استیو مک کویین یا چارلز برونسون بازیش کرده باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;- یک روز صبح زمستانی سرد که مجبور نباشم سر کار بروم و بتوانم برف بازی کنم و سر بخورم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;- یک بعد از ظهر آفتابی و فوتبال زدن با بچه های محل.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;- کشیدن قلیان و پیپ بدون نگرانی از فشار خون.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;- نشستن روی نیمکت منچستر یونایتد یا رئال مادرید یا جهنم !تیم ملی ایران به عنوان مربی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;- تماشای یک اپرا ی زنده از چایکوفسکی در سنت پیترزبورگ.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;شاید زندگی همین چیزهای کوچک باشد و ما بیخودی بزرگش کرده ایم.شاید!&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 16:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolaliborhan&amp;postid=556</comments>
<dc:creator>abdolaliborhan</dc:creator>
<guid>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-556.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درباره جارموش(2)</title>
<link>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-555.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;          &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i62.photobucket.com/albums/h82/ahlia_demas/Actors/dead-man_9.jpg&amp;imgrefurl=http://www.johnny-depp.blogfa.com/author-johnny-depp.aspx&amp;usg=__2AUcmngxeb5ZdWFZA_ftKC3osxQ=&amp;h=373&amp;w=334&amp;sz=16&amp;hl=en&amp;start=35&amp;sig2=xQrkMNpZ0UZ0h1_xB2FOaQ&amp;um=1&amp;itbs=1&amp;tbnid=K--_lU5p-GQjdM:&amp;tbnh=122&amp;tbnw=109&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D9%2585%25D8%25B1%25D8%25AF%25D9%2585%25D8%25B1%25D8%25AF%25D9%2587%26ndsp%3D18%26hl%3Den%26sa%3DN%26start%3D18%26um%3D1&amp;ei=lKwSS9_tLYrQ-Qb2vMSIBA&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-BOTTOM: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; VERTICAL-ALIGN: bottom; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-RIGHT: 1px solid&quot; src=&quot;http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:K--_lU5p-GQjdM:http://i62.photobucket.com/albums/h82/ahlia_demas/Actors/dead-man_9.jpg&quot; width=109 height=122&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://us.movies1.yimg.com/movies.yahoo.com/images/hv/photo/movie_pix/focus_features/broken_flowers/bill_murray/broken2.jpg&amp;imgrefurl=http://art7th.blogfa.com/post-40.aspx&amp;usg=__sd0lS0XV7fXN07BfkVjatRKQz-c=&amp;h=248&amp;w=360&amp;sz=23&amp;hl=en&amp;start=5&amp;sig2=qyT_9ShURORqHChXHHThqw&amp;um=1&amp;itbs=1&amp;tbnid=Ic3UD_YDazhp-M:&amp;tbnh=83&amp;tbnw=121&amp;prev=/images%3Fq%3D%25DA%25AF%25D9%2584%25D9%2587%25D8%25A7%25DB%258C%2B%25D9%25BE%25DA%2598%25D9%2585%25D8%25B1%25D8%25AF%25D9%2587%26hl%3Den%26sa%3DG%26um%3D1&amp;ei=Ca0SS9zBN4zI-Qa22bm1AQ&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-BOTTOM: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; VERTICAL-ALIGN: bottom; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-RIGHT: 1px solid&quot; src=&quot;http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:Ic3UD_YDazhp-M:http://us.movies1.yimg.com/movies.yahoo.com/images/hv/photo/movie_pix/focus_features/broken_flowers/bill_murray/broken2.jpg&quot; width=121 height=83&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i37.tinypic.com/14o0qxg.jpg&amp;imgrefurl=http://s-reza-tayebi.blogfa.com/post-7.aspx&amp;usg=__sjFexQog6pLHshK7eWSPEbHYHDw=&amp;h=360&amp;w=500&amp;sz=37&amp;hl=en&amp;start=2&amp;sig2=W3yKpdQuH3wq7g1jR1y_Wg&amp;um=1&amp;itbs=1&amp;tbnid=EpLFllnXzj1B7M:&amp;tbnh=94&amp;tbnw=130&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D9%2582%25D9%2587%25D9%2588%25D9%2587%2B%25D9%2588%2B%25D8%25B3%25DB%258C%25DA%25AF%25D8%25A7%25D8%25B1%26hl%3Den%26um%3D1&amp;ei=NK0SS_v-FNma-AanqOibDg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-BOTTOM: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; VERTICAL-ALIGN: bottom; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-RIGHT: 1px solid&quot; src=&quot;http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:EpLFllnXzj1B7M:http://i37.tinypic.com/14o0qxg.jpg&quot; width=130 height=94&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.impawards.com/1992/posters/night_on_earth_ver4.jpg&amp;imgrefurl=http://www.impawards.com/1992/night_on_earth_ver4.html&amp;usg=__aN_qAMfKJ2kPlMnTpcG8LIANp2k=&amp;h=751&amp;w=535&amp;sz=75&amp;hl=en&amp;start=55&amp;sig2=qrXKHqXPwOoexJXUsU0z0w&amp;um=1&amp;itbs=1&amp;tbnid=WkVzPFKatrbMVM:&amp;tbnh=141&amp;tbnw=100&amp;prev=/images%3Fq%3Dnight%2Bon%2Bthe%2Bearth%26ndsp%3D18%26hl%3Den%26sa%3DN%26start%3D54%26um%3D1&amp;ei=1a0SS7KEPZnI-QahxK21AQ&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-BOTTOM: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; VERTICAL-ALIGN: bottom; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-RIGHT: 1px solid&quot; src=&quot;http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:WkVzPFKatrbMVM:http://www.impawards.com/1992/posters/night_on_earth_ver4.jpg&quot; width=100 height=141&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4 face=Arial&gt;   فیلمسازهای مورد علاقه من معمولا کسانی بوده اند که با ژرفایی شبه فلسفی به هستی و موقعیت انسان در آن می نگرند.از خودی ها مثلا عباس کیارستمی  و دایوش مهرجویی ومخملباف و چند تن دیگر چنین اند از بیگانه ها هم کم نیستند افرادی  همچون وودی آلن و تارکوفسکی و کاستاریکا وکوبریک.اما اینان چنان در کلیات عمیق وجود و دردهای بنیادین بشر غرق شده اند که گاه از مسایل بسیار جزیی اما تاثیر گذار روزمره غافل مانده اند.اما جیم جارموش از این قاعده مستثنی است؛کارهایش  در عین عمق و پیچیدگی معنایی،بسیار ساده هستند.منظور من از سادگی،سهل الوصول و سر راست و روان بودن نیست و هرکسی یک فیلم از او دیده باشد منکر این سادگی خواهد بود بلکه مقصود من آن است که  جارموش به مسایل دم دستی و ملموس و روزمره زندگی که اتفاقا به دلیل تکرارشان فراموش شده اند می پردازد.نمی دانم کجا خوانده ام که هیچکاک گفته است: «فیلم همان زندگی روزمره است، با حذف اضافات آن».جارموش ظاهرا به این حرف حکیمانه و هنرشناسانه هیچکاک توجه داشته است اما از لون و نوعی دیگر.او این اضافات را دورنریخته و اتفاقا بدانها بها داده است.اضافات مورد نظر هیچکاک در اصل از نگاه جارموش بخش اصلی ماجراست هرچند کشش درامتیک نداشته باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 17:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolaliborhan&amp;postid=555</comments>
<dc:creator>abdolaliborhan</dc:creator>
<guid>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-555.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>5آذر</title>
<link>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-554.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;   امروز پنجم آذر است.برای هم سن و سال های من که از دور دستی بر آتش انقلاب و جنگ داشته اند روز شناخته شده و بیاد مانی است.در چنین روزی بود که مرحوم امام خمینی(ره) فرمان تشکیل سازمانی بنام &lt;B&gt;«بسیج مستضعفین» &lt;/B&gt;را صادر کردند.من دهسال هم نداشتم ولی چون از قبل در کتابخانه مسجد فعالیت داشتم و آن روزها هم همه امور در مساجد اداره می شد ازجمله ثبت نام در بسیج و آموزش نظامی به خیل جمعیتی پیوستم که برای اتصال به دریای بیکران بسیج به مساجد هجوم می آوردند.آن موقع بسیج واقعا بسیج مستضعفین بود چون خودش هم مستضعف بود..نه تیرباری در کار بود ونه باتونی و نه سپری و زرهی و نه لباس متحد الشکلی و نه فرمانده تعلیم دیده ای و نه .... یادم می آید بسیج مسجد ما در اسلحه خانه اش جز چند قبضه &lt;B&gt;&lt;I&gt;ام یک &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;و &lt;B&gt;&lt;I&gt;برنو&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; های لوله بلند که احتمالا بازمانده از دلیران تنگستان!بود ،نداشت.شام و صبحانه هم از خانه های بچه ها می آمد.نه پولی در کار بود و نه تسهیلاتی برای ورود به دانشگاه و نه رانت استخدام و نه هیچ چیز دیگر.عشق بود و دیگر هیچ.همه عاشق امام بودیم و اسلام.یک اشارت امام برایمان به اندازه وحی منزل سندیت داشت.از این که بسیجی بودیم افتخار می کردیم.مردم هم به ما به دیده محبت می نگریستند ،حتی آنها که به تعبیر آن روز بی تفاوت یا ضدانقلاب بودند.یادم می آید بسیجی بودن آنقدر پرستیژ داشت که دوستان سپاهیمان در جبهه از پوشیدن لباس فرم سپاه امتناع داشتند و خود را بسیجی جا می زدند!آخر امام بانی بسیج و اولین بسیجی بود و نخست وزیرش هم گفته بود بسیج مدرسه عشق است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;بگذریم،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;اگر اشتباه نکنم عطار گفته بود &lt;STRONG&gt;تصوف پیش از این معنایی بود که لفظی نداشت و اکنون لفظی است که معنایی ندارد!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;این روز بزرگ را که از سویی هم سالگرد اعزام سپاهیان محمد(ص) به جبهه ها در سال 1365 است و هیچکس نامی از آن کاروان بیاد ندارد به کهنه بسیجیان بازنشسته و در حاشیه مانده تبریک می گویم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;یاد دوستانی که با آن کاروان رفتند و دیگر باز نگشتند گرامی باد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 06:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolaliborhan&amp;postid=554</comments>
<dc:creator>abdolaliborhan</dc:creator>
<guid>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-554.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درباره جارموش(1)</title>
<link>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-552.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;   &lt;BR&gt;                               &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.kinomag.ru/pix/authors/author-425.jpg&amp;imgrefurl=http://judetheabscure.blogspot.com/2005/01/blog-post_27.html&amp;usg=__26CnnP_9MxmnQ3_UshsjXNvqO0k=&amp;h=400&amp;w=275&amp;sz=26&amp;hl=en&amp;start=9&amp;sig2=RxVg1hqZiZjECsD13lt8jw&amp;um=1&amp;tbnid=68VgrqjTG1Y57M:&amp;tbnh=124&amp;tbnw=85&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25DB%258C%25D9%2585%2B%25D8%25AC%25D8%25A7%25D8%25B1%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25B4%26ndsp%3D18%26hl%3Den%26sa%3DN%26um%3D1&amp;ei=-9sKS5TCFc3t-AbDjrXGDQ&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-BOTTOM: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; VERTICAL-ALIGN: bottom; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-RIGHT: 1px solid&quot; src=&quot;http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:68VgrqjTG1Y57M:http://www.kinomag.ru/pix/authors/author-425.jpg&quot; width=85 height=124&gt;&lt;/A&gt;             &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://img237.imageshack.us/img237/627/30060565zx0.gif&amp;imgrefurl=http://us.profile.myspace.cn/index.cfm%3Ffuseaction%3Duser.viewProfile%26friendid%3D201472911&amp;usg=__vwxGuX_3jbJjMiBV-9b-CYSQCtg=&amp;h=362&amp;w=300&amp;sz=22&amp;hl=en&amp;start=7&amp;sig2=p8CLI_0arNjfOErqeRl9aw&amp;um=1&amp;tbnid=35kcRFFT4dFyXM:&amp;tbnh=121&amp;tbnw=100&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25DB%258C%25D9%2585%2B%25D8%25AC%25D8%25A7%25D8%25B1%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25B4%26ndsp%3D18%26hl%3Den%26sa%3DN%26um%3D1&amp;ei=-9sKS5TCFc3t-AbDjrXGDQ&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-BOTTOM: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; VERTICAL-ALIGN: bottom; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-RIGHT: 1px solid&quot; src=&quot;http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:35kcRFFT4dFyXM:http://img237.imageshack.us/img237/627/30060565zx0.gif&quot; width=100 height=121&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;   با یکی از دوستان فاضلم گاه گداری درباره سینما و موسیقی گفتگو می کنم.او که سخت طرفدار سنت بوده  و گریزان از هرچه تجدد است،با قاطعیت سینمای هالیوود را به باد انتقاد می گیرد و بر امریکا و فرهنگ و هنر و فلسفه اش می تازد و بر این باور است که شبه تمدن امریکایی همه چیز را از معنی تهی کرده و سطحی ساخته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;   من خیلی دوست دارم که با او همداستان شوم چرا که خودم هم به سینمای غیر تجاری اروپا دل بسته ام و رومن پولانسکی و تارانتینو و کیشلوفسکی و تارکوفسکی و برگمن کبیر را می ستایم .اما چگونه می توانم سینمای امریکا را متهم به ابتذال و سطحی نگری کنم در حالی که می دانم اسپیلبرگ و اسکورسیزی و استنلی کوبریک و... از همین هالیوود برخاسته اند.بنابر این نباید همه را به یک چوب راند و اروپا را مهد عمق و امریکا را سرزمین ظاهر بینی نامید.قبول دارم که در هالیوود در قیاس با اروپا فیلمساز اندیشمند کمتر پیدا می شود اما این طور هم نیست که زمین امریکا خالی از حجت باشد!نشان به آن نشان که کارگردان بزرگی مانند «جیم جارموش» در آن دیار ظهور کرده است.فیلمسازی که نه اکشن می سازد و نه علمی تخیلی و ترسناک و نه ملودرام عاشقانه و سکسی.کارگردانی که گمان نمی کنم از گیشه خیلی راضی باشد و از راه ساختن فیلم های بزن بکش و حادثه ای پول و پله ای به هم زده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;   در روزگار خاتمی،رییس جمهور محروم اصلاحات مرحوم که فرصت و جرات نشستن پای تلویزیون را داشتم با تفسیرهای زیبای اکبر عالمی در برنامه هنر هفتم(اگر نامش را عوضی نگفته باشم)،با نام این مرد دوست داشتنی امریکایی آشنا شدم و ظاهرا همان زمان ها بود که فیلم مرد مرده را دیدم و اندکی بعد نیز نسخه اصلی بدون سانسورش را بارها به تماشا نشستم.شگفتی من از آن بود که در امریکا چگونه می توان در میان آن همه شلوغی و سرعت و هیاهو فیلمی ساخت با چنین کندی و سردی و آرامی و عمق و ژرفا.در چند سال  اخیر هم شش فیلم از جارموش دیدم و دیگر مطمئن شدم که نسخه امریکایی تارکوفسکی روس متولد شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;جيم جارموش از با استعدادترين و خلاق ترين فيلمسازهاي مستقل آمريكايي است. سبك فيلمسازي او به شيوه اي خاص و منحصر به فرد تبديل شده است كه در ميان كارگردان هاي جوان و سينمادوست هاي سراسر دنيا به خصوص در ايران طرفداران بسياري دارد.&lt;BR&gt;او همیشه مجذوب و شیفته ی در هم آمیختن عناصر فرهنگی بسیار متفاوت برای شکل دادن به چیزی نو و طبقه بندی نشدنی بوده است، فیلمهای او همواره ارائه دهنده نگاهی تازه به مسائل آشنا و روزمره آمریکا از دید یک خارجی، همراه با حسی از طنز بوده است. موفقیت یا عدم موفقیت تجاری در روند ساخت فیلمهایش تاثیر نداشته است. او همواره به پیشنهادهای وسوسه انگیز هالیوود جواب رد داده است و ترجیح داده که استقلال خود را در ساخت فیلمهایش حفظ کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;   برآنم که گزارشی تاویل گونه از آثار جارموش در این صفحه مجازی به دست دهم اما پیش از هرچیز بهتر است کمی با او و آثارش آشنا شویم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 19:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=abdolaliborhan&amp;postid=552</comments>
<dc:creator>abdolaliborhan</dc:creator>
<guid>http://abdolaliborhan.blogfa.com/post-552.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
