شعری رمضانی

 

 

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است     آری افطار رطب در رمــضان مستحب است

یارب این نقطه ی لب را که به بالا بنـهاد           نــقطه هر جا غلط افتــاد مکـیدن ادب است

روز ماه رمضان زلف میفشان که رقـیب          بخوردروزه ی خودرا به گمانش که شب است

 

                                                                                                           ا لتماس دعا 

let me be

 

Let me be the person that you walk in the mountains

Let me be the person that you tell all your inner feelings to

you talk to in confidence

,you turn to in sadness,you smile with  in happiness

Let me be the person that you love

سخنی از یک دوست

 

در هوای لحظه ها پرمی زند سنگینی این حرف :

                                                      هرکه با من زیست با من نیست !

                                او که بی من بود ودرمن بود

                                                              با من زیست ... 

 

آموخته ام که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید : تو مرا شاد کردی.

آموخته ام که مهربان بودن بسیار مهم تر از درست بودن است .

آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم .

آموخته ام که مهم نیست که زند گی  تا چه حد ازما جدی بودن را انتظار دارد .همه ی ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم .

آموخته ام که گاهی تمام چیز هایی که یک نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او وقلبی است برای فهمیدن وی .

آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیا فرید پس چه چیز باعث شد که من بیاند یشم  می توانم همه چیز را در یک روز بدست آورم .

آموخته ام که این عشق است که زخمها ر اشفا می دهد نه زمان .

آموخته ام که زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم .

آموخته ام که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ی ما را تصاحب خواهد کرد .

آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن نگاه را وسعت داد .

آموخته ام که همه می خواهند روی قله ی کوه زندگی کنند اما تمام شادی ها وپیشرفت ها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن ا ز کوه هستید .

آموخته ام که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم .

نویسنده : « اندی رونی » مردی که با کلمات اندک حرف های بسیاری می زند .

 

ای همه مردم

             دراین جهان به چه کارید ؟

                              عمر گرانمایه را چگونه گزارید ؟

      هرچه به عالم بود اگر به کف آرید ، هیچ ندارید

                                                            اگر که عشق ندارید ؛

وای شما دل به عشق اگرنسپارید

گر به ثریا رسید هیچ نیرزید

                              عشق بورزید               

                                              دوست بدارید ...            «  فریدو ن مشیری»

یا هو...

اما علی جز چاه های پیرامون مدینه ، چاه های نخلستان ها صاحب سری نداشت؛ اگرمی داشت چرا سر در حلقوم چاه برد ؟چرا از شهرو خانه وخانواده اش به نخلستان ها پناه برد ؟ چرا تنها بنالد ؟چرا درد های بیرحم وسنگینش را باید ناچار درچاه ریزد؟ اینها جزبه خاطر آن است که علی تنهاست؟ در میان شیعیانش نیز تنهاست ؟ علی از محمد تنهاتراست، علی از خدا نیز تنهاتراست...

خدا برای تنهاییش آدم را آفرید

محمد سلمان را یافت

اما علی تا پایان حیاتش تنها ماند

از میان خیل شیعیانش جز چاه های پیرامون مدینه کسی را نداشت ...

با حقوقتان آشنا شوید!


اعلاميه جهاني حقوق بشر سازمان ملل متحد

مصوبه دهم دسامبر، 1948


مقدمه:
از آنجا که شناسائي حيثيت ذاتي کليه اعضاي خانواده بشري و حقوق يکسان و انتقال ناپذير آنان اساس آزادي، عدالت و صلح را در جهان تشکيل ميدهد،
از آنجا که عدم شناسائي و تحقير حقوق منتهي به اعمال وحشيانه اي گرديده است که روح بشريت را به عصيان واداشته و ظهور دنيائي که در آن افراد بشر در بيان و عقيده، آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند به عنوان بالاترين آمال بشر اعلام شده است،
از آنجا که اساسا حقوق انساني را بايد با اجراي قانون حمايت کرد تا بشر به عنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد،
از آنجا که اساسا لازم است توسعه روابط دوستانه بين ملل را مورد تشويق قرار داد،
از آنجا که مردم ملل متحد، ايمان خود را به حقوق اساسي بشر و مقام و ارزش فرد انساني و تساوي حقوق مرد و زن مجددا در منشور اعلام کرده اند و تصميم راسخ گرفته اند که به پيشرفت اجتماعي کمک کنند و در محيطي آزادتر وضع زندگي بهتري بوجود آورند،
از آنجا که دول عضو متعهد شده اند که احترام جهاني و رعايت واقعي حقوق بشر و آزاديهاي اساسي را با همکاري سازمان ملل متحد تامين کنند،
از آنجا که حسن تفاهم مشترکي نسبت به اين حقوق و آزاديها براي اجراي کامل اين تعهد، کمال اهميت را دارد،
مجمع عمومي اين اعلاميه جهاني را آرمان مشترکي براي تمام مردم و کليه ملل اعلام ميکند تا جميع افراد و همه ارکان اجتماع، اين اعلاميه را دائما در مد نظر داشته باشند و مجاهدت کنند که بوسيله تعليم و تربيت، احترام اين حقوق و آزاديها توسعه يابد و با تدابير تدريجي ملي و بين المللي، شناسائي و اجراي واقعي و حياتي آنها چه در ميان خود ملل عضو و چه در بين مردم کشورهائي که در قلمرو آنها مي باشند تامين گردد.

ماده 1
تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند. همه داراي عقل و وجدان مي باشند و بايد نسبت به يکديگر با روح برادري رفتار کنند.


ماده 2
الف/ هر کس ميتواند بدون هيچگونه تمايز مخصوصا از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقيده سياسي يا هر عقيده ديگر و همچنين مليت، وضع اجتماعي، ثروت، نسب يا هر موقعيت ديگر از تمام حقوق و کليه آزاديهائي که در اعلاميه حاضر ذکر شده است بهره مند گردد.
ب/ بعلاوه هيچ تبعيضي به عمل نخواهد آمد که مبتني بر وضع سياسي، اداري و قضائي يا بين المللي کشور يا سرزميني باشد که شخص به آن تعلق دارد، خواه اين کشور مستقل تحت قيمومت يا غيرخود مختار بوده يا حاکميت آن به شکلي محدود شده باشد.
ماده 3
هر کس حق زندگي، آزادي و امنيت شخصي دارد.
ماده 4
احدي را نميتوان در بردگي نگاهداشت و داد و ستد بردگان به هر شکلي که باشد ممنوع است.
ماده 5
احدي را نميتوان تحت شکنجه يا مجازات يا رفتاري قرار داد که ظالمانه و يا برخلاف انسانيت و شئون بشري يا موهن باشد.
ماده 6
هر کس حق دارد که شخصيت حقوقي او در همه جا به عنوان يک انسان در مقابل قانون شناخته شود.
ماده 7
همه در برابر قانون مساوي هستند و حق دارند بدون تبعيض و بالسويه از حمايت قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعيضي که ناقض اعلاميه حاضر باشد و بر عليه هر تحريکي که براي چنين تبعيضي به عمل آيد بطور تساوي از حمايت قانون بهره مند شوند.
ماده 8
در برابر اعمالي که حقوق اساسي فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسيله قانون اساسي يا قانون ديگري براي او شناخته شده باشد، هر کس حق رجوع موثر به محاکم ملي صالحه دارد.
ماده 9
احدي را نميتوان خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد نمود.
ماده 10
هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوايش بوسيله دادگاه مستقل و بيطرفي منصفانه و علنا رسيدگي بشود و چنين دادگاهي در باره حقوق و الزامات او يا هر اتهام جزائي که به او توجه پيدا کرده باشد، اتخاذ تصميم بنمايد.
ماده 11
الف/ هر کس که به بزه کاري متهم شده باشد بيگناه محسوب خواهد شد تا وقتي که در جريان يک دعواي عمومي که در آن کليه تضمينهاي لازم براي دفاع او تامين شده باشد تقصير او قانونا محرز گردد.
ب/ هيچکس براي انجام يا عدم انجام عملي که در موقع ارتکاب آن عمل به موجب حقوق ملي يا بين المللي جرم بدان تعلق ميگرفت در باره احدي اعمال نخواهد شد.
ماده 12
احدي در زندگي خصوصي، امور خانوادگي، اقامتگاه يا مکاتبات خود نبايد مورد مداخله خودسرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نبايد مورد حمله قرار گيرد. هر کس حق دارد که در مقابل اينگونه مداخلات و حملات مورد حمايت قانون قرار گيرد.
ماده 13
الف/ هر کس حق دارد که در داخل هر کشوري آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نمايد.
ب/ هر کس حق دارد هر کشوري و از جمله کشور خود را ترک نمايد يا به کشور خود باز گردد.
ماده 14
الف/ هر کس حق دارد در برابر تعقيب، شکنجه و آزار، پناهگاهي جستجو کند و در کشورهاي ديگر پناه اختيار کند.
ب/ در موردي که تعقيب واقعا مبتني به جرم عمومي و غير سياسي يا رفتارهائي مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد، نميتوان از اين حق استفاده نمود.
ماده 15
الف/ هر کس حق دارد که داراي تابعيت باشد.
ب/ احدي را نميتوان خودسرانه از تابعيت خود يا از حق تغيير تابعيت محروم کرد.
ماده 16
الف/ هر زن و يا مرد بالغي حق دارد بدون هيچگونه محدوديت از نظر نژاد، مليت، تابعيت يا مذهب با همديگر زناشوئي کنند و تشکيل خانواده دهند. در تمام مدت زناشوئي و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در کليه امور مربوط به ازدواج داراي حقوق مساوي مي باشند.
ب/ ازدواج بايد با رضايت کامل و آزادانه زن و مرد واقع شود.
ج/ خانواده رکن طبيعي و اساسي اجتماع است و حق دارد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.
ماده 17
الف/ هر شخص منفردا يا بطور اجتماع حق مالکيت دارد.
ب/ هيچکس را نميتوان بدون مجوز قانوني از مالکيت محروم کرد.
ماده 18
هر کس حق دارد که از آزادي فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود. اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب ياعقيده و همچنين متضمن آزادي اظهار عقيده و ايمان ميباشد و نيز شامل آزادي تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است. هر کس ميتواند از اين حقوق منفردا يا مجتمعا بطور خصوصي يا بطور عمومي برخوردار باشد.
ماده 19
هر کس حق آزادي عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابي نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، با تمام وسائل ممکن و بدون ملاحظات مرزي، آزاد باشد.
ماده 20
الف/ هر کس حق دارد آزادانه مجامع و جمعيتهاي مسالمت آميز تشکيل دهد.
ب/ هيچکس را نميتوان مجبور به شرکت در اجتماع کرد.
ماده 21
الف/ هر کس حق دارد که در اداره امور عمومي کشور خود، خواه مستقيما و خواه با وساطت نمايندگاني که آزادانه انتخاب شده باشند شرکت جويد.
ب/ هر کس حق دارد با تساوي شرايط به مشاغل عمومي کشور خود نايل آيد.
ج/ اساس و منشاء قدرت حکومت، اراده مردم است. اين اراده بايد به وسيله انتخاباتي ابراز گردد که از روي صداقت و بطور ادواري صورت پذيرد. انتخابات بايد عمومي و با رعايت مساوات باشد و با راي مخفي يا طريقه اي نظير آن انجام گيرد که آزادي راي را تامين نمايد.
ماده 22
هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنيت اجتماعي دارد و مجاز است بوسيله مساعي ملي و همکاري بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصيت اوست با رعايت تشکيلات و منافع هر کشور به دست آورد.
ماده 23
الف/ هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نمايد، شرايط منصفانه و رضايت بخشي براي کار خواستار باشد و در مقابل بيکاري مورد حمايت قرار گيرد.
ب/ همه حق دارند که بدون هيچ تبعيضي در مقابل کار مساوي، اجرت مساوي دريافت دارند.
ج/ هر کس که کار ميکند به مزد منصفانه و رضايت بخشي ذيحق ميشود که زندگي او و خانواده اش را موافق شئون انساني تامين کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسائل ديگر حمايت اجتماعي، تکميل نمايد.
د/ هر کس حق دارد که براي دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشکيل دهد و در اتحاديه ها نيز شرکت کند.
ماده 24
هر کس حق استراحت و فراغت دارد و بخصوص به محدوديت معقول ساعات کار و مرخصيهاي ادواري، با اخذ حقوق ذيحق مي باشد.
ماده 25
الف/ هر کس حق دارد که سطح زندگي او، سلامتي و رفاه خود و خانواده اش را از حيث خوراک و مسکن و مراقبتهاي طبي و خدمات لازم اجتماعي تامين کند و همچنين حق دارد که در مواقع بيکاري، بيماري، نقص اعضاء، بيوگي، پيري يا در تمام موارد ديگري که به علل خارج از اراده او وسائل امرار معاشش از دست رفته باشد از شرايط آبرومندانه زندگي برخوردار باشد.
ب/ مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصي بهره مند شوند. کودکان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنيا آمده باشند حق دارند که همه از يکنوع حمايت اجتماعي برخوردار شوند.
ماده 26
الف/ هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش لااقل تا حدودي که مربوط به تعليمات ابتدائي و اساسي است بايد مجاني باشد. آموزش ابتدائي اجباري است. آموزش حرفه اي بايد عموميت پيدا کند و آموزش عالي بايد با شرايط تساوي کامل، به روي همه باز باشد تا همه، بنا به استعداد خود بتوانند از آن بهره مند گردند.
ب/ آموزش و پرورش بايد به طوري هدايت شود که شخصيت انساني هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام  حقوق و آزاديهاي بشر را تقويت کند. آموزش و پرورش بايد حسن تفاهم، گذشت و احترام عقايد مخالف و دوستي بين تمام ملل و جمعيتهاي نژادي يا مذهبي و همچنين توسعه فعاليتهاي ملل متحد را در راه حفظ صلح، تسهيل نمايد.
ج/ پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به ديگران اولويت دارند.
ماده 27
الف/ هر کس حق دارد آزادانه در زندگي فرهنگي اجتماع شرکت کند، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پيشرفت علمي و فوائد آن سهيم باشد.
ب/ هر کس حق دارد از حمايت منافع معنوي و مادي آثار علمي، فرهنگي يا هنري خود برخوردار شود.
ماده 28
هر کس حق دارد برقراري نظمي را بخواهد که از لحاظ اجتماعي و بين المللي، حقوق و آزاديهائي را که در اين اعلاميه ذکر گرديده است تامين کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.
ماده 29
الف/ هر کس در مقابل آن جامعه اي وظيفه دارد که رشد آزاد و کامل شخصيت او را ميسر سازد.
ب/ هر کس در اجراي حقوق و استفاده از آزاديهاي خود، فقطs تابع محدوديتهائي است که بوسيله قانون، منحصرا به منظور تامين شناسائي و مراعات حقوق و آزاديهاي ديگران و براي رعايت مقتضيات صحيح اخلاقي و نظم عمومي و رفاه همگاني، در شرايط يک جامعه دموکراتيک وضع گرديده است.
ج/ اين حقوق و آزاديها، در هيچ موردي نميتواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.
ماده 30
هيچيک از مقررات اعلاميه حاضر نبايد طوري تفسير شود که متضمن حقي براي دولتي يا جمعيتي يا فردي باشد که به موجب آن بتواند هر يک از حقوق و آزاديهاي مندرج در اين اعلاميه را از بين ببرد و يا در آن راه  فعاليتي بنمايد.

طنزی جدی از ابراهیم نبوی

باور کن، حرف هامو باور کن! (ابراهیم نبوی)

اصولا یکی از تولیدات کلامی ما قسم جان مادر و بچه و حضرت ابوالفضل و حضرت عباس و حضرت جرجیس و سایر حضرات است و در همین راستا بسیاری از ما برای اینکه دیگران باور کنند که دیروز حتما قورمه سبزی خورده ایم و نه فسنجان، احتیاج دارند که به ما اعتماد کنند. و با توجه به اینکه اعتماد کردن در سطح ملی، بین المللی و غیره، یکی از مشکلات ما می باشد، بدینوسیله روشهای ایجاد اعتماد در دیگران را در جوامع مختلف بیان کرده و تلاش می کنیم که نشان بدهیم که ما ایرانیان برخلاف آنچه بعضی از غربی های زبان نفهم فکر می کنند، نه تنها موجودات قابل اعتمادی هستیم، بلکه کاملا صمیمی و دوست داشتنی هم هستیم. سووال این است: مردم دنیا چگونه به هم اعتماد می کنند؟

ایالات متحده آمریکا: به همدیگر نگاه می کنند و به هم سلام می کنند و به هم اعتماد می کنند. هر وقت هم فکر کردند سرشان کلاه رفته است، طرف را سو می کنند.

فرانسه: فرانسوی ها به محض اینکه از طرف خوششان بیاید( یعنی برای شان فایده داشته باشد) به او اعتماد می کنند و تا چند روز دیگر که از یکی دیگر خوششان بیاید و به قبلی خیانت کنند، به او اعتماد می کنند.

آلمان: آلمانی ها کمی دیر اعتماد می کنند، اول باید معلوم بشود که طرفدار نازی ها نبودی، بعد معلوم بشود طرفدار آمریکا نیستی، بعد معلوم شود راست نیستی، بعد معلوم شود که طرفدار آلمان هم نیستی. بعدا به تو اعتماد می کنند، اما بعد از اینکه اعتماد کردند احتمال اینکه بازهم همدیگر را ببینید، بعید است.

انگلیسی ها: به شما اعتماد می کنند و تمام اطلاعات لازم را در مورد شما به دست می آورند. وقتی هم که اعتمادشان سلب می شود جوری نشان می دهند که به شما بیشترین اعتماد را دارند. آنها هرگز اعتماد نمی کنند، و هرگز نشان نمی دهند اعتماد ندارند.

ایتالیایی ها: آنها به محض اینکه ببینند شما خوشگل هستید با شما دوست می شوند و به شما اعتماد می کنند. و به محض اینکه کاری برای شان پیش آمد و رفتند یادشان می رود که به شما اعتماد داشتند، به همین دلیل می روند و به یک خوشگل دیگر اعتماد می کنند.

هلندی ها: آنها به حرف شما گوش می دهند و به آنچه می گوئید اعتماد می کنند. بعدا وقتی می بینند که شما کارهای یک ایرانی را می کنید، یک ماه مریض می شوند و دیگر با هیچ ایرانی حرف نمی زنند.

عرب ها: یک عرب وقتی بداند شما مسلمان هستید و به او بگوئید که به دین معتقدید به شما اعتماد می کند و وقتی هم که سرتان را برید معلوم می شود دیگر به شما اعتماد ندارد.

سوئدی ها: معمولا یک سوئدی شش ماه طول می کشد تا به کسی اعتماد کند. این اتفاق معمولا در تابستان که مردم از خانه بیرون می آید اتفاق می افتد، اما چون تابستان ها در سوئد کوتاه است در خیلی موارد زمان برای اعتماد کردن کوتاه است، به همین دلیل به جای اینکه اعتماد کنند، زندگی طبیعی شان را می کنند.

کانادا: آنها فقط به وکیل شان اعتماد می کنند. این وکیل می تواند پدر کسانی که به آنها اعتماد ندارید در بیاورد.

ژاپنی ها: آنها هیچ مشکلی برای اعتماد کردن به سایر ژاپنی ها ندارند، اما به هیچ کسی که ژاپنی نیست، اعتماد نمی کنند.

افغانی ها: آنها به همه اعتماد می کنند و دل شان بسیار صاف و پاک است، به همین دلیل دائما در حال فریب خوردن و مورد خیانت قرار گرفتن هستند. آنها بعد از اینکه مورد خیانت قرار گرفتند یا به ایران می روند یا ترانه های سوزناک می خوانند یا از ایران برمی گردند یا در عملیات انتحاری شرکت می کنند.

شوروی کمونیستی: برای اینکه به دوستتان اعتماد کنید یک جوک علیه رهبران حزب بگوئید، اگر فردا صبح در قطاری به مقصد سیبری بودید، معلوم می شود دوستتان قابل اعتماد است و احتمالا در قطار آلمان در حال رفتن برای پناهندگی به غرب است.

ایران: در ایران معمولا به شیوه های زیر آدمها به هم اعتماد می کنند:
1) مرگ: اصولا ایرانی هایی که مرده باشند قابل اعتمادند، چون مطمئنا نظرشان دیگر تغییر نمی کند.
2) دور از شهر: ایرانیانی که روشنفکر، سیاستمدار، هنرمند، اهل فکر، دانشجو، زن یا مرد، کارمند و شاغل در سازمان های مختلف و مواردی نظیر این هستند، معمولا بسختی قابل اعتمادند.
3) آلزایمر: بسیاری از ایرانیانی که آلزایمر دارند و از حافظه شان نمی توانند استفاده کنند قابل اعتمادند.
4) ام اس یا سکته مغزی: اصولا ایرانیانی که بیماری هایی دارند که قدرت تکلم و تکان خوردن و نوشتن از آنها سلب شده، افرادی قابل اعتماد هستند و می توان به آنها نزدیک شد.
البته برای جلب اعتماد ایرانیان راههای مختلفی وجود دارد که قابل توصیه است. اکثر این راهها وجود دارد و تقریبا هیچکدام قابل اعتماد نیست.

بخوانید وتاملاتتان را بنویسید!

 

                             شیوه های مستحدث امر بمعروف و نهی از منکر!

                                          بدعت در اسلام ناب محمدی(ص)

 

حمله به بليت فروش سينما بهمن تهران، و قتل او به بهانه امر به معروف و نهي از منکر، بازتاب گوناگوني در رسانه هاي کشور داشته است. برخي از روزنامه ها و از جمله روزنامه اعتماد، از قاتل نقل کرده اند که "سينما را عامل فساد مي دانسته و به‌ همين‌ دليل‌ به‌ منظور امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر مرتكب‌ قتل‌ شده‌ است"‌ و از کار خود پشيمان نيز نيست. روزنامه هايي چون جام جم اما متهم به قتل را بيمار رواني معرفي کرده اند.

در همين حال روزنامه جوان پنج شنبه گذشته از وقوع قتل ديگري در استان همدان به بهانه امر به معروف خبر داده است. به نوشته اين روزنامه، راننده يک لند کروز که اين روزنامه او را مامور تقلبي امر به معروف معرفي کرده، دختر و پسر جواني را به خاطر نداشتن عقدنامه به همراه خود به گلوله بسته؛ پسر جوان با نام حسن کشته شده و افسانه دختر 19 ساله نيز در اين ماجرا به شدت مجروح شده است. روزنامه جوان در عين حال از يک مورد قتل ديگر خبر داده که توسط يک مامور يگان ويژه که با لباس شخصي در حال تعقيب متهمي بوده خبر داده است. او با شليک گلوله منجر به مرگ يک نوجوان 12 ساله شده و دانش آموز ديگري را نيز مجروح کرده است. کشتن شهروندان به منظور امر به معروف و نهي از منکر نخستين بار نيست که رخ مي دهد. دستکم در سه پرونده جنجالي "زن کشي مشهد"، "قتل هاي محفلي کرمان"، و ماجراي قتل جواني در متروي کرج توسط يک مقام نيروي انتظامي، قاتلان انگيزه خود را پاک سازي و نهي از منکر عنوان کرده اند. از ميان همه اينها تنها سعيد حنايي قاتل مشهدي مجازات و بقيه آزاد شده اند.

قتل کارگر سينما بهمن

کمتر از يک ماه پس از ارائه گزارش تحقيق و تفحص مجلس هفتم از وزارت ارشاد دوره محمد خاتمي که در آن سينما به عنوان عامل ترويج فساد، فحشا و منکرات معرفي شده است روز سه شنبه يازدهم مهر ماه، يک جوان متعصب و مدعي امر به معروف، که بر اساس اعترافات منتشر شده اش سينما را حرام مي داند، وارد سينما بهمن در ميدان انقلاب تهران شد و پس از مجروح کردن يکي از کارگران اين سينما، نامغ قادري بليت فروش اين سينما را به ضربات چاقو از پا در آورد. متهم به قتل که مصطفي نام دارد، 23 ساله و اهل شهر ري است. او ساعاتي پس از قتل توسط ماموران کلانتري 148 انقلاب بازداشت شد. يکي از شاهدان عيني به پليس گفت: "همه‌ ما منتظر شروع‌ فيلم‌ بوديم‌. دقايقي‌ به‌ باز شدن‌ درهاي‌ سالن‌ سينما مانده‌ بود كه‌ مسوول‌ گرفتن‌ بليت‌ روي‌ صندلي‌اش‌ نشست‌. او داشت‌ يك‌ به‌ يك‌ بليت‌ها را مي‌گرفت‌، من‌ كه‌ بليتم‌ را داده‌ و وارد سالن‌ شده‌ بودم‌، داخل‌ سالن‌ منتظر ايستاده‌ بودم‌ كه‌ ناگهان‌ پسر جواني‌ وارد شد بليتش‌ را داد، اما همين‌ كه‌ كارمند سينما بليت‌ او را پاره‌ كرد، پسر جوان‌ چاقويي‌ در آورد و به‌ شكمش‌ ضربه‌يي‌ زد. مرد جوان‌ از روي‌ صندلي‌ به‌ زمين‌ افتاد و دوستش‌ به‌ طرف‌ پسر چاقو به‌ دست‌ رفت‌ تا او را بگيرد، اما پسر جوان‌، او را هم‌ با چاقو مجروح‌ و سپس‌ به‌ طرف‌ مردم‌ حمله‌ كرد تا آنها را هم‌ بزند، اما تعداد ما زياد بود و دستگيرش‌ كرديم.‌"

بر اساس اعلام بازپرس پرونده که توسط روزنامه و خبرگزاري ها منتشر شده مصطفي‌ در بازجويي‌ها به‌ قتل‌ نامغ‌ و زخمي‌ كردن‌ اكبر اعتراف‌ كرده و گفته: "براي‌ برقراري‌ عدالت‌ و پاك‌ كردن‌ فساد اين‌ كار را كردم‌. چرا كه‌ معتقدم‌ سينما حرام‌ است‌ و افرادي‌ كه‌ از اين‌ شغل‌ براي‌ خانواده‌شان‌ پول‌ تهيه‌ مي‌كنند، كار حرام‌ انجام‌ مي‌دهند."

به نوشته اعتماد، مصطفي در اعترافات خود تاکيد کرده که: "قصد من‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر بود، اما از آنجايي‌ كه‌ ديدم‌ مدت‌ها تا به‌ حال‌ امر به‌ معروف‌ لساني‌ كرده‌ايم‌ و فايده‌يي‌ نداشته‌ است‌، بنابراين‌ صلاح‌ را در اين‌ ديدم‌ تا مفسدين‌ را از بين‌ ببرم.‌" او به خاطر عملي کردن امر به معروف و نهي از منکر به گفته خودش چاقويي‌ برداشته‌ و از شهرري‌ به‌ تهران‌ آمده‌ است. او روايت کرده که: "وقتي‌ بليت‌ خريدم‌ و در صف‌ ايستاد مثل‌ بقيه‌ وارد سينما شدم‌، تصميم‌ داشتم‌ هر دست‌اندركاري‌ را كه‌ ديدم‌ بكشم‌ به‌ همين‌ خاطر اول‌ ضربه‌ چاقو را به‌ كارمند جلوي‌ در زدم‌. مي‌خواستم‌ به‌ سراغ‌ مدير سينما بروم‌ كه‌ مرد ديگري‌ آمد تا جلويم‌ را بگيرد، او هم‌ از كارمندان‌ آنجا بود، بلافاصله‌ با چاقو وي‌ را نيز مجروح‌ كردم‌. مي‌خواستم‌ مدير سالن‌ را هم‌ به‌ قتل‌ برسانم‌ و به‌ سراغ‌ افراد ديگر بروم‌، به‌ دنبال‌ هنرپيشه‌ها مي‌گشتم‌ تا آنها را هم‌ بكشم‌ اما كسي‌ را پيدا نكردم‌ و بسرعت‌ توسط‌ مردم‌ دستگير شدم."

اغلب روزنامه ها هم به نقل از رضا جعفري‌، معاون‌ سرپرست‌ دادسراي‌ جنايي‌ تهران‌، نوشته اند که: "متهم به قتل با صندلي‌ شيشه‌هاي‌ سينما را شكسته‌ است‌" و تاکيد کرده که: "اين‌ مرد با ادعاي‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر و جلوگيري‌ از ترويج‌ فساد توسط‌ سينماها دست‌ به‌ چنين‌ كاري‌ زده‌ و اين‌ گونه‌ افراد نمادي‌ از تحجر و خشونت‌ هستند."

در اين ميان اما چند روزنامه خاص و از جمله روزنامه جام جم تلاش مي کنند تا مصطفي را بيمار رواني يا کسي معرفي کنند که بر اثر استعمال مواد مخدر به قتل اقدام کرده است. ولي تصاويرمنتشر شده و امتناع از اعلام رسمي نام کامل اين قاتل که ده ها نفرشاهد ارتکاب قتل او بوده اند و خود نيز به قتل اعتراف کرده اين نگراني را ايجاد کرده که مبادا برخي از سياسيون بخواهند پرونده قتل نامغ قادري را به سرونشت پرونده هاي ديگري از اين دست و از جمله پرونده قتل هاي زنجيره اي کرمان دچار کنند. آن هم در حاليکه مصطفي هفته گذشته و در جريان دومين بازپرسي خود با رد استفاده از مواد مخدر تاکيد کرده که: "از جنايت‌ خود پشيمان‌ نيست‌ و در هنگام‌ قتل‌ تحت‌ تاثير مواد مخدر نيز قرار نداشته‌" است‌.

شليک به يک زوج در همدان

هفته اي از انتشار اخبار مربوط به حمله مصطفي به سينما بهمن نگذشته بود که پنج شنبه گذشته اعلام شد يک مرد چهل و سه ساله در استان همدان، يک پسر و دختر جوان را به خاطر همراه نداشتن مجوز محرميت و به بهانه امر به معروف و نهي از منکر بازداشت کرده و در جريان انتقال آنها به يک پاسگاه، با شليک گلوله پسر 25 ساله به نام حسن اهل همدان را به قتل رسانده و نامزد 19 ساله او به نام افسانه را به شدت مجروح کرده است.

آن گونه که روزنامه جوان در شماره پنج شنبه گذشته خود نوشته: "دوم مهر ماه سال جارى، معاونت آگاهى شهرستان همدان از وقوع يك فقره قتل جوان كابينت ساز مطلع شدند و با انجام تحقيقات اوليه از محل وقوع آدمكشى پى بردند اين جوان ۲۵ ساله به هويت حسن - ج اهل و ساكن شهرستان همدان بوده كه مقارن ساعت۲۲:۳۰ روز سى و يكم شهريور ماه سال جارى، بر اثر شليك گلوله از ناحيه سر و دست راست زخمى شده و كشته شده است".

روزنامه جوان درادامه به نقل از "افسانه – ق"، نامزد حسن كه براى مداوا در بيمارستان به سر مى برد، در خصوص چگونگى جنايت رخ داده، نوشته: "ضارب سوار بر يك دستگاه تويوتا لنكروز به سمت ما كه در جاده گنجنامه مشغول صحبت كردن بوديم آمد و با وارد كردن تهمت رابطه غيراخلاقى ميان من و جانباخته كه نامزدم بود با تهديد اسلحه ما را سوار بر خودرو تويوتا كرد و به بهانه بردن به پاسگاه به راه افتاد، اين در حالى بود كه در ميانه راه، راننده لنكروز در درگيرى حسن را كشت و مرا نيز مضروب كرد".

ماموران انتظامي همدان تاييد کرده اند که هنگام شناسايي متهم به قتل وقتي "تصاويرى كه ماموران آگاهى از فرد مظنون و خودرو وي تهيه كرده بودند پس از ارايه به افسانه، وى را دچار ترس و اضطراب شديد كرد، به طورى كه وى به ماموران اطمينان داد كه تصاوير متعلق به ضارب وى و قاتل نامزدش است". پليس همدان اعلام کرده که قاتل مردي 43 ساله است که در روستاي کهنوش از توابع خرمدره معدن گرانيت دارد اما تاکنون هويت او را فاش نکرده اند و تنها اعلام شده که نام او آقاي "ن" است.

قاتل در اعترافات خود به ماموران آگاهي همدان گفته: "ساعت۲۲:۳۰روز سى و يكم شهريور ماه سال جارى، با تويوتا لنكروز خود از همدان و از مسير جاده گنجنامه تردد مى كردم كه در پايين گردنه تويسركان متوجه توقف پرايد سفيد رنگى حامل دو سرنشين در جاده خاكى كنار جاده اصلى شدم، از اين رو با چراغ خاموش به سمتشان رفتم و مشاهده كردم، دختر و پسرى داخل خودرو نشسته اند، از آنها پرسيدم: شما اينجا چكار مى كنيد، گفتند: ما با هم نامزد هستيم. گفتم: آيا مدركى داريد كه متوجه شدم هيچ مدركى به همراه ندارند".

به نوشته روزنامه جوان متهم به قتل گفته: "در اين حال تصميم گرفتم آنها را به پاسگاه ببرم، از اين رو سوار بر خودروشان كردم، اما حسن در مقابل من مقاومت كرد و گفت: همراه تو نمى آييم. بدين ترتيب با اسلحه كلت كمرى ماكاروفى كه همراه داشتم، آنها را تهديد و سوار تويوتا لنكروز كردم و به اتفاق به سمت تويسركان و پاسگاه خرم رود به راه افتاديم." او درباره چگونگي قتل نيز گفته: "به دو راهى روستاى تيميجان كه رسيديم، حسن با من درگير شد و حتى قصد باز كردن در خودرو را داشت، از اين رو كمى جلوتر در جاده خودرو را متوقف كردم و حسن پياده شد و در حالى كه قصد حمله به سوى من را داشت، به سمت دست راست و سرش شليك كردم و او را به قتل رساندم. جسد حسن را در همان محل رها كردم و به اتفاق افسانه به حركت خود ادامه داديم."

اين قاتل صاحب معدن و مسلح که پسر و دختري را به اتهام نداشتن مدرک محرميت با اسلحه بازداشت و در حال انتقال آنان به پاسگاه بوده، در ادامه اعترافات خود گفته: "كمى جلوتر كه رفتيم، افسانه كه تنها شاهد آدمكشى بود را از خودرو پياده كردم و پس از گرفتن حلقه طلاى نامزدى كه در دست داشت و كيف همراهش كه حاوى يك زنجير و انگشتر نقره بود، تيرى به سرش شليك كردم و حتى چند ضربه نيز با اسلحه به سرش زدم و به تصور اينكه كشته شده از محل متوارى شدم غافل از اين كه افسانه فوت نكرده و زنده است."

قتل هاي آمران

ارتکاب به قتل هايي از اين دست که به بهانه امر به معروف و نهي از منکر صورت مي گيرد کم نيستند. آمار مشخصي نيز از آنها در دست نيست. گاهي اما به فراخور وجدان يکي از مسئولان چنين پرونده هايي ممکن است اخبار آن منتشر شود. مشهور ترين نمونه از اين دست پرونده مشهور به قتل هاي محفلي کرمان است. اين پرونده که بر اثر پافشاري فرمانده وقت نيروي انتظامي کرمان، سردار جورکش کشف و به قوه قضاييه سپرده شد با برکناري او از فرماندهي نيروي انتظامي کرمان به مراحل بعدي رفت؛ و در نهايت پس از چندين بار لغو احکام اعدام متهمان در ديوان عالي در چند ماه اخير اخباري مبني بر آزادي اغلب متهمان اصلي آن منتشر شد.

در پرونده قتل هاي کرمان، محمد حمزه مصطفوي [22 ساله‏، مجرد] سرباز مركز كنترل فرماندهي نيروي انتظامي كرمان و به گفته وكيل متهم طلبه مدرسه الهادي قم، ‌علي ملكي [25 ساله، مجرد] ميوه فروش، سليمان جهانشاهي [22 ساله، مجرد] نقاش ساختمان، ‌محمد ياعباسي [21 ساله، ‌مجرد] كارمند، ‌محمد سلطاني [19 ساله، مجرد] سرباز قرارگاه سيدالشهداء و چنگيز سالاري [38 ساله، متاهل] با طراحي و نقشه قبلي، مقتولين را به محل‌هايي مي كشاندند و دستگير مي كردند. آنگاه پس از بازجويي، با استخاره در خصوص قتل‌شان تصميم مي گرفتند. متهمان افراد ربوده شده را به محل‌هاي خلوت و متروكه برده و پس از كشتن، جسدشان را سر به نيست مي‌كردند. همه‌ عاملان پرونده قتل‌هاي كرمان به گفته وكلاي شان از اعضاء پايگاه بسيج مسجد آقا غلامعلي مسجد ارگ كرمان بودند و در زمان ارتكاب قتل‌ها، كارت شناسايي بسيج داشتند.

عاملان قتل‌هاي كرمان هم‌چنين چهار دستگاه بي‌سيم‏‌، خودرو، دستبند و مكان پايگاه را در زمان ارتكاب قتل‌ها در اختيار داشته‌اند. اما كارشناسان امنيتي در پاسخ به استعلام دادگاه درباره آمران احتمالي اين قتل‌ها پاسخ داده‌اند كه‎‎ 6 متهم "راسا تصميم به قتل افراد مورد نظر خود گرفته‌اند. ضمنا دليلي بر آمريت فرد يا افراد ديگري جهت انجام قتل‌ها به دست نيامده است." محمدحمزه مصطفوي در جريان دادرسي مجدد به اين پرونده و در پاسخ به قاضي دادگاه كه از او پرسيده بود که "آيا مجوز قتل‌ها كتبا يا شفاها به شما داده شده؟" گفته بود: "كسي به ما دستور كتبي يا شفاهي نداده، ‌اما با توجه به نواري كه از آقاي مصباح[يزدي] داشتيم، به اين نتيجه رسيديم." او همچنين در جواب اين پرسش قاضي كه "آيا چنين نواري موجود است؟" گفته: "اين نوار را ندارم. فكر مي‌كنم در حسينيه كرمان موجود باشد ..."

فرماندهي ناحيه مقاومت بسيج سپاه كرمان نيز در پاسخ به استعلام دادگاه درباره سابقه فعاليت پايگاه علي‌اصغر مولا اعلام كرده كه "پايگاه مقاومت شهيد علي‌اصغرمولا در تاريخ 29/8/1381 مجوز افتتاح آن صادر گرديده است." با اين حال متهمان اين پرونده در جريان چندين بار دادرسي و بعد از گذشت چند سال از ارتکاب قتل ها هرگز به مجازات نرسيدند. شعبه سي و يکم ديوان عالي کشور در يکي از اين دفعات موارد نقض حکم را چنين برشمرده است: "اقارير آنان در اداره اطلاعات در شرايط عادي صورت نگرفته زيرا در مراحل بعدي منكر شده‌ اند". همچنين "اعتقاد به مهدورالدم بودن مقتولان" و اينكه "متهمان بعضا از خانواده‌هاي شهيد داده يا ايثارگر هستند و خود آنان در دادگاه بر اين اعتقاد اصرار ورزيده و مستندات و مستمسك‌هايي براي آن [مهدورالدم بودن مقتولان] ذكر كرده‌اند." از جمله دلايل نقض حکم مجازات متهمان ذکر شده است.

در مورد مشابه ديگري، خرداد ماه سال 84 يک روحاني از اعضاي عقيدتي سياسي نيروي انتظامي به نام عسکري نجفي درست در آستانه برگزاري انتخبات رياست جمهوري، پسر جواني به نام، علي احمد پور عصر روز چهارشنبه چهارم خرداد ماه سال 84 در ايستگار متروي کرج به قتل رساند. اگر چه مسئولان از اجراي عدالت در اين باره سخن گفتند اما پس از ارجاع پرونده به دادگاه ويژه روحانيت، اين دادگاه اعلام کرد که قتل شبه عمد بوده و متهم را به پرداخت ديه محکوم کرد. حال آنکه يک مامور متروي کرج جريان قتل را به اين شکل تعريف کرده: "براى كشيدن سيگار به محوطه ايستگاه آمده بودم. مسافر جوانى را ديدم كه در حال خوردن تخمه يا گوجه سبز در كنار مسير حركت به طرف ايستگاه اتوبوس خط واحد، به آرامى راه مى‌رفت دو دختر جوان از كنارش رد شدند. متوجه نشدم او به آن دختران چيزى گفت يا نه. لحظه بعد مرد ميانسالى كه چند پوشه زير بغلش بود، بر سرعت قدم‌هايش افزوده و خود را به پشت سر پسر جوان رساند. او بدون اينكه چيزى بگويد، لگدى به پشت پاى پسر جوان زد. پسرك ايستاده و به اين كار مرد پوشه به دست، اعتراض كرد و خواست به راه خود ادامه بدهد. در همين لحظه، مرد مهاجم دست به زير لباس كرده و يك قبضه كلت كمرى بيرون كشيد. او در حالي كه لوله تپانچه‌اش را به پشت سر پسر جوان چسبانده بود او را تهديد مى‌كرد. پسر جوان با صدايى بلند گفت، اگر جرأت دارى بزن و بعد صداى شليك گلوله و بوى باروت فضاى ايستگاه را پر كرد."

در چهاردهم فروردين 85 اما سايت بازتاب خبر داد که حکم متهم به قتل علي احمد پور در آخرين روزهاي سال 84 صادر و سپس متهم براي تعطيلات نوروز به مرخصي پانزده روزه، فرستاده شده است. آن گونه که روزنامه اعتماد ملي نوشته بر اساس راي شعبه پنجم دادگاه ويژه روحانيت به رياست قاضي اسماعيلي "درخصوص اتهام عسکريان، با توجه به گزارشات واصله از نيروي انتظامي کرج، شکايت ولي دم، اظهارات شهود، نظريه پزشکي قانوني و کارشناسان اسلحه، گزارش معاينه جسد و اقرار متهم، انتساب قتل به متهم محرز و مسلم است." با اين حال دادگاه در حکم صادره با ذکر اين استدلال که ضربه اصلي با اسلحه به پشت سر مقتول کشنده نبوده و تير هم براي خودش شليک شده چنين نوشته: "لکن در خصوص عمد بودن اثبات چند موضوع لازم است، انگيزه قتل و انجام کار که نوعاً کشنده باشد، هرچند قصد قتل نداشته باشد به نظر مي رسد که هيچکدام از موارد فوق درخصوص موضوع مصداق ندارد. هرچند نحوه تعقيب فردي مانند مقتول آن هم با اسلحه مسلح و زدن ضربه به پشت وي حاکي از بي مبالاتي تمام و افراط به نفس محترمه است و با مقررات نظامي و انتظامي نيز سازگارنيست لکن زدن ضربه به پشت و کتف با اسلحه مسلح نوعاً کشنده نيست و فعل نوعاً کشنده محسوب نمي شود به همين دليل هم کارشناسان اسلحه و مهمات زيرمجموعه تشخيص هويت دراصل شليک با اين سبک نيز ترديد کرده اند و از طرفي چکاندن ماشه از طرف متهم به صورت عمدي نيز دليل خاص مي خواهد و بايد احراز شود که احراز آن هم مشکل است و حداقل قرائني برايجاد شبه درخصوص عمدي بودن شليک وجود دارد و امکان شليک و اثبات گلوله به مقتول نيز طوري که صحنه قتل توسط متهم بازسازي شده منتفي نيست لذا با ضميمه کردن کردن اصل برائت نمي توان به عمدي بودن قتل نظر داد و به نظر اينجانب قتل شبه عمد تشخيص داده مي شود."

تنها متهمي که تاکنون در جريان پرونده هاي قتل "با انگيزه پاکسازي و امر به معروف و نهي از منکر" قاتل شناخته شده سعيد حنايي قاتلي است که در جريان قتل زنجيره اي شانزده زن در مشهد به عنوان قاتل معرفي، و اعدام شد.

سخنراني هاي نمونه

اينکه تا چه حد ميان سخنراني ها و تشويق هايي که در مورد اجراي امر به معروف و نهي از منکر و انجام قتل ها مي توان ارتباط برقرار کرد، بخشي از وظايف مقامات قضايي و انتظامي است که با استناد به واقعيت اعترافات متهمان به ميزان دقيق اين ارتباط پي برده و چاره اي بيانديشند. اما ذکر دو مورد از سخنراني هاي اخير در اين مورد که يکي در همدان و ديگري در کرمان انجام شده بي ربط نيست.

رييس سازمان قضايي نيروهاي مسلح کرمان چندي پيشاعلام کرد: "امنيت، ثبات و قوام كشور درگرو اجراي امر به معروف و نهي از منكر است." آن گونه که رسانه ها در هفده مهرماه از سيدابوالحسن هاشمي امامزاده نقل کرده اند، او که بايد مدافع نظم و اجراي عدالت درباره نيروهاي مسلح در کرمان باشد همچنين گفته که: "نيروي انتظامي و دستگاه قضايي در اين رابطه بايد از ضابطين و بسيجيان مجري طرح حمايت نمايند". اين مقام قضايي البته درباره اجراي عدالت در موردآن سه مرد و دو زن کرماني و آزادي متهمان قتل هاي محفلي کرمان چيزي نگفته است.

عجيب ترين سخن در اين باره، اما اظهارات امام جمعه همدان است که درست در همان روزي که ماموران به ماجراي قتل حسن 25 ساله و مجروح کردن افسانه 19 ساله در همدان پي بردند و در تلاش براي دستگيري قاتلي بودند که آنها را به اتهام نداشتن مدرک محرميت بازداشت و به گلوله بسته بود، ايراد شده است. آيت الله غياث الدين محمدي در نشست شوراي استاني امر به معروف و نهي از منكر اين استان گفت: "امر به معروف و نهي از منكر بخشنامه اي، براي رفع معضلات جامعه كارساز نيست و تعميم اين مهم نيازمند سربازان عاشقي است كه با درك واقعي حسين گونه و علي وار در تحقق اين فريضه الهي از عمق جان مايه گذارند."

آيا آن قاتلي که پسر جوان و دختر 19 ساله اي را در جاده خلوت، بدون حکم قضايي، با اسلحه بازداشت کرده و به فجيع ترين شکل به گلوله بسته، مي تواند ربطي

هدیه به دوستانم

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

بخوانید و فکر کنید

بخوانید و بهش فکر کنید

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته

به جاش یه زخم همیشگی  به قلبت هدیه داده  زل بزنی

و به جای اینکه لبریز کینه نفرت بشی ـ حس کنی هنوزم دوسش داری

چه قدر سخته دلت بخواد سرتو  باز به دیوار تکه بدی  که یـک بار زیر آوار غورورش همه وجودت له بشه

چه قدرسخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی

 چه قدر سخته وقتی پشتـت بهشونه های اشک صورتت رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی

تا نفهمه هنوز دوسش داری

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگران ببینی

 و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب آروم بگی

 

گل من باغچه نو مبارک

 
 

آدم وقتي جوونه سلامتيشو از بين ميبره تا به پول برسه و وقتي که پير شد پولاشو از بين ميبره تا سلامتيشو دوباره بدست بياره....

 
 

خوشبختي توپي است که وقتي مي رود به دنبالش مي دويم و وقتي مي ايستد به آن لگد مي زنيم.

 
 

 

در جواني به خود ميگفتم شير شير است  اگر چه پير بود چون به پيري رسيدم فهميدم پير پير است اگر چه شير بود

 
 

فرق ما با ديوانه ها در اين است که ما در اکثريت هستيم. ميشل فوکو

 
 

يا چنان نما که هستي يا چنان باش که مي نمايي

 
 

هرگز كسي به دستاورد دلپذيري نرسيده است مگر آنكه در گوشه اي از وجود خود به چيزي برتر از شرايط زمانه ايمان داشته باشد.

 
 

بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان مينگري.

 
 

هميشه به ياد داشته باش در ارتفاعي خاص از زمين ديگر ابري وجود ندارد اگر آسمان زندگيت ابري ست به اين دليل است که روحت به اندازه کافي اوج نگرفته است.

 
 

 

مهم بودن خوب است اما خوب بودن مهمتر است.

 
 

هرگز عشق را گدايي نکنيد . معمولا چيز با ارزشي به گدا داده نمي شود.

 
 

نفرت هرگز بوسيله نفرت از بين نميرود براي از بين بردن نفرت محبت لازم است. بودا

 
 

اگه يه روز نتونستي گناه كسي رو ببخشي از بزرگي گناه اون نيست از كوچكي قلب توست.

 
 

آبها را روشن می کند نسیم تازه ای از نفس تو که موج و آینه در حلقه هایش تاب می خورند و آسمان زیر پلک نیم بسته می غلتد برای کوتاهی دستهایم چکار می توانستم بکنم قبول کرده ام که شب از حوصله من درازتر است .

 

سیلویا پلات و فروغ فرخزاد(3)

                         مطالعه تطبیقی اشعار سیلویا پلات وفروغ فرخزاد(۳) 

 

 

الف- 5) نگاه و احساس بسیار منفی و پرخاشگرانه و توام با سوء ظن نسبت به مردان از دیگر وجوه مشترک این دو شاعر است . بخش اعظم شعرهای مجموعه " اسیر " فروغ اختصاص دارد به حملات تند به مرد و گلایه از بی وفایی او که تنها به نقل دو نمونه بسنده می کنیم :

 

ای زن که دلی پر از صفا داری                                  از مرد وفا مجو مجو هرگز

او معنی عشق را نمی داند                                        رلز دل خود به او مگو هرگز       (خسته)

 

 

زن بدبخت دل افسرده                                             ببر از یاد دمی اورا

این خطا بود که که ره دادی                                    به دل آن عاشق بد خو را            (چشم براه)

 

سیلویا نیز در اشعار نوشته ها و خاطراتش رهیافتی بسیار با فروغ درباره مردان دارد .مثلآ در شعر " دیگر "  (The other) بیوفایی مرد  را چنین به تصویر می کشد : دیر به خانه می آیی در حالی که لبانت را پاک می کنی / در آستان در چه چیز را دست نخورده گذاشتم / .../ پلیس شیفته توست که همه چیز را اقرار می کنی / موی روشن کفش سیاه پلاستیک کهنه / ... و هم او در دفتر خاطراتش می نویسد : " ... از مردها بدم می آمد چون مجبور نبودند مثل زن ها زجر بکشند  ...وقتی زن حتی برای کره ای که روی نان می مالد صرفه جویی می کند می توانند خیلی راحت بروند قمار کنند .مردها مردهای بو گندو و مزخرف" (خاطرات ص 369)

 

 

بر فهرست انفعالات و احساسات مشترک میان فروغ و سیلویا می توان بیش از اینها افزود همانند عشق و حسرت روز های کودکی همزاد پنداری با گیاهان آرزوی هنرمندی بزرگ شدن مرگ آگاهی و...که برای پرهیز از اطاله کلام از آنها در می گذریم .

 

ب) تفکرات

شکی نیست که شاعران نه از راه خردمندی و تعقل بلکه از طریق نوعی نبوغ و الهام شعر می گویند . بنابراین به ندرت می توان از طریق شعرشان دستگاه فکری فلسفی منظم و یکپارچه ای ترسیم کرد . اما به هر حال این نبوغ و الهام در بستر ذهنیتی تجلی می یابد که کم و بیش تشخصی دارد و قالب بندی شده است . به دیگر سخن شاعر آنگاه که به نیروی الهام و نبوغ خود به سرایش می پردازد در حقیقت به درونیات و اندیشه های آگاه و نا خود آگاه خود رنگ و لعابی هنری می بخشد . پس سخن گفتن در مورد تفکرات یک شاعر به معنی باز نمودن محتوا و درون مایه هنر اوست که به دلایل پیش گفته لزومآاز یک سامانه متعین تئوریک پیروی نمی کند .

رمون آرون می گوید : " روشنفکران آن دسته از مردمند که زیستن راضی شان نمی کند بلکه می خواهند وجود خود را توجیه کرده باشند " ( به نقل از :دوستدار- ص 5). به این معنا هم فروغ فرخزاد وهم سیلویا پلات را می توان در زمره روشنفکران محسوب داشت چرا که آثار این دو هنرمند از روحی سرکش و عاصی در برابر روزمرگی حکایت می کند . این دو شاعر به گواهی شعرشان همواره در جستجوی افقهای تازه و رهیدن از سکوت و سکون و خمودی بوده اند .

فروغ : آه اگر راهی به دریاییم بود                                از فرو رفتن چه پرواییم بود

          گر به مردابی ز جریان ماند آب                          از سکون خویش نقصان یابد آب .... (مرداب)

 

سیلویا در آثار منثور و منظورش همانند فروغ از راضی شدن به موفقیت های و در افتاد در ورطه جمود گریزان بود و پیوسته می گفت : " نمی توانم خود را به چیزهای کوچک دل خوش کنم " ( سیلویا –خاطرات –ص 438) وبیرحمانه از آثار خود انتقاد می کرد . ( همان ص 349)

فروغ و سیلویا هرگز با  روزگ ار خود کنار نیامده و اقتضائات آن را نپذیرفته اند و ارزش های حاکم بر جامعه خود را بارها و بار ها در اشعارشان اینگونه به باد تمسخر و انتقاد گرفته و بر ابتذال انسان مدرن شوریدند :

فروغ : ... آیا شما که صورتتان را / در سایه نقاب غم انگیز زندگی / مخفی نموده اید / گاهی به این حقیقت یاس آور / اندیشه می کنید / که زنده های امروزی / چیزی بجز تفاله یک زنده نیستند ؟ / گویی که کودکی / در اولین تبسم خود پیر گشته است / و قلب – این کتیبه مخدوش / که در خطوط اصلی آن دست برده اند / به اعتبار سنگی خود / دیگر احساس اعتماد نخواهد کرد / شاید که اعتیاد به بودن / و مصرف مدام مسکن ها / امیال پاک و ساده انسانی را / به / به ورطه زوال کشانده است / شاید که روح را / به انزوای یک جزیره نا مسکون / تبعید کرده اند ...                                                                               (دیدار در شب )

سیلویا : ... کم کم او روشنایی روز را احساس می کند آن کسالت سفید / که با کلاهی پر از تکرار های مبتذل آفتابی می شود / اکنون شهر نقشه ای از جیک جیک های شاداب است / و همه جا آدم ها با چشم های مات و مرمرین / به ردیف به سوی کار می رانند همچون مسخ شدگان /

                                                                                                                (بی خواب )

شعر این " یار و دلدار " (فروغ ص 93) و "الهه خون آشام " (فروغ ص 143) به تعبیر فروغ و " فوران خون " (سیلویا ص292) و "مفر" (سیلویا – خاطرات ص 398) به تعبیر سیلویا عرصه ای بود برای عرضه اندیشه های روشنفکرانه ای چون نیهیلیسم و نقد مدرنیته . هردو شاعر را می توان هنرمندانی متعهد قلمدادکرد که تعهد و وجدان اجتماعی شان در قالب شعر تجلی پیدا کرده است . سیلویا در شعر پدر (Daddy)  و سرود مریم ) Marrys song  موضع بشدت انتقادی خود را در قبال هولوکاست و جنایات فاشیست ها ابراز می کند و فروغ نیز در (تنها صداست که می ماند ) و (آیه های زمینی)با بیرحمی تمام علیه سقوط هبوط و تباهی بشر مدرن اعلام جنگ می کنند و در شعر ( دلم برای باغچه می سوزد ) بر فضیلت های فراموش شده انسانی مرثیه  سر می دهد .

حس نوستالژیک هر دو شاعر نسبت به دوران پاکی و صفا و صداقت کودکی تعبیرشاعرانه ای است از غربت انسان مدرن در دنیای ماشینی و خالی از ذوق و احساس که حداقل برای شاعران متفکران و و روشنفکران غیر قابل تحمل است.

بررسی همانندی های بسیار در تفکر و اندیشه این دو شاعر دراز دامن تر از مجال اندک این مقال است. اما ذکر این نکته بایسته است که هر دو شاعر به لحاظ فکری دو دوره متمایز را تجربه کرده و به تعبیر فروغ "تولدی دیگر" داشته اند . در آثار سیلویا پلات جهشی فوق العاده از نظر کمی و کیفی به چشم می خورد که نمایانگر تحول عمیق روحی و ذهنی وی در ماهها انجامین حیاتش می باشد . فروغ نیز پس از سه دفتر شعر نسبتآ کم مایه در سالهای آخر زندگی با " تولدی دیگر" و " ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" چهره پیشرفته و عمیق تری از شعر و اندیشه خود را به نمایش گذاشت.

روزه

 

 

گیرند همه روزه و من گیسـویت                                    بینند همه هلال و من ابرویـــــــت

از جمله این دوازده ماه عزیــــــز                                      یک ماه مبارک است آنهم رویــت

رمضان

 

 

   حلول مام مبارک رمضان را به همه دوستان تبریک گفته التماس دعا دارم