حاشیه یا متن سینمای ایران!؟

جرّ جرّار کلام در تحلیل فیلم اصغر فرهادی و تصادف آن با سالروز درگذشت صادق هدایت و نظرات مختلف دوستان در این باره، صاحب این قلم را به جایی کشاند که از توضیحی درباره یک رفتار قشر اِلیت و نخبه کشورمان در نخستین روزهای سال جدید(1390) ناگزیر شود.

در اکران نوروزی سینماهای ایران، دو فیلم «جدایی نادر از سیمین» و «اخراجی ها3» گنجانده شده بود. این همزمانی به اضافه ماهیت و هویت دو فیلم، یک بار دیگر باعث رویارویی دو جریان در فضای فرهنگی کشورمان شد و درس های فراوانی به ما داد. طرفداران دو فیلم با همدیگر سر شاخ شدند و رقابتی از پیش اعلام نشده آغاز شد. علاقمندان به فیلم و شخصیت اصغر فرهادی ضمن تحریم تماشای فیلم جناب ده نمکی و بر آفتاب افکندن سوابق فالانژیستی ایشان، تبلیغاتی منفی علیه او و فیلمش ترتیب دادند که البته می دانیم جنگی نابرابر بود؛ چراکه طرف مقابلشان از پشتیبانی های رسانه ای قوی برخوردار بود؛ در حالی که در این سو فقط اینترنت و شبکه های اجتماعی و پیامک به کار می آمد. به هرحال آنچه در مدتی کوتاه اتفاق افتاد دو قطبی شدن شدید فضای فرهنگی و عمیق تر شدن تعارض ها و تقابل ها در یک جو هیجانی و ملتهب بود. تحلیل این اتفاقِ بظاهر نه چندان مهم، می تواند هم اخلاق روشنفکری ما را به نمایش بگذارد، هم تصویری ملموس از مشکلات ریشه ای کار فرهنگی در این مرز و بوم را به دست دهد و هم احتمالا علت خودکشی صادق هدایت را تبیین کند!

ادامه نوشته

به یاد بوف کور!

مردم راهنمای مدبر و عاقل خوب می خواهند که درد اصلی ملت را بفهمد و درمان بکند.

(صادق هدایت)

19 فروردین سالگرد جدایی صادق از ما ست؛ یادش گرامی!


یادداشتی برای جدایی نادر از سیمین(2)

جدایی نادر از سیمین با صحنه دادگاه شروع می شود و در همان چند دقیقه اول معلوم می شود که  فردی است علاقمند به خانواده و وطن و در مقابل، سیمین دل در هوای آنور آب دارد و سعادت را برای خود و بویژه فرزندش در آنجا جستجو می کند. دکوپاژ خاص این سکانس به اضافه دیالوگ نویسی جهت دار آن که جانبداری نامحسوسی از نادر را القا می کند، تنها نقطه تاریک فیلم است که کلیشه های نخ نما شده ای را به نمایش می گذارد اما می توان، فرهادی را درک کرد و این ضعف کوچک را به قوت های بزرگ فیلم بخشید.

ما در این فیلم با چهار تیپ شخصیتی مواجهیم:

1-      نادر که هم در عمل و هم در نظر بر سر دو راهی های متعدد است. پدرش مریض است و نیازمند مراقبت؛ یا باید خودش از او نگهداری کند( همانند فرزندان نظامهای خانوادگی قدیمی و سنتی) و یا او را به خانه سالمندان بسپارد. خرج هردو ظاهرا یکی است و دردسر این دومی کمتر اما او ترجیح می دهد اولی را انتخاب کند. همسرش هوایی شده و می خواهد برود در دنیای مدرن زندگی کند. نادر یا باید همراه او برود و یا از او جدا شود. وضعیت دشواری است اما او ماندن را اختیار می کند و جدایی غیر رسمی از همسرش و درست مثل هر مرد سنتی تن به طلاق دادن نمی دهد و از این حق شرعی و قانونی اش استفاده حد اکثری می کند.  این نگاه او البته در پرخاشگری با خدمتکار زن بیش از پیش خود را نمایان می کند. اویی که با حوصله تمام پدرش را اصلاح می کند و حمام می برد و ... حتی فرصت حرف زدن به یک زن حامله را نیز نمی دهد. اما جالب است همین شخصیت ملتزم به نظام سنتی، وقتی در شرایطی قرار می گیرد که منافعش به خطر می افتد، از دروغ گفتن ابایی ندارد گرچه وجدانش که در قالب دخترش در این فیلم ظهور کرده، سخت او را می آزارد. این آدم سنتی، مدرن ترین نگاه ها را( خودآگاه یا ناخود آگاه، فرقی نمی کند) به مقوله عمل اخلاقی دارد. این دوگانگی در نظر و عمل بین ما ایرانیان و از جمله نادر، گرچه ریشه های تاریخی و جامعه شناختی دارد اما بنیانی انسان شناختی هم دارد. ما در این فیلم با انسان طرفیم، با انسانی که گوشت و پوست و استخوان دارد و بیش از آن که اخلاقی باشد، خودخواه است. خودش را دوست دارد و به دنبال لذت خود است. ممکن است بگویید نادر با بجان خریدن مشکلات نگهداری پدر، ثابت کرده است که خود خواه نیست. نه اشتباه نباید کرد؛ خودخواهی در انسان یعنی کامجویی و لذت طلبی. او از این که به پدرش برسد، لذت می برد و یا از این که در ایران زندگی کند راضی است. این همان اشتباهی است که قرن ها درباره فلسفۀ اپیکور مرتکب شده ایم. حتی نقاشان قدیمی غربی هم وقتی خواسته اند اندیشه اپیکور را به تصویر بکشند صحنه ای از یک پارتی شبانه همراه با شهد و شراب را ترسیم کرده اند. در حای که «لذت»، چیزی اعم از اینهاست. بگذریم، نادر با همۀ تعارض ها و تناقض هایش که محصول گذشته تاریخی قومش است، انسان است و باید عمل او را در شرایط خودش سنجید. دقت در افعال و افکار او در این فیلم، هشداری است برای علمای اخلاق که نمی توان برای همه انسانها در همه جوامع و بویژه در تمام شرایط نسخه ای واحد پیچید. همچنین هشدار مهم تری است برای قانونگذاران که نمی توان برای همه جرمهای بظاهر مشابه مجازات های مشابه تعیین کرد. باید شرایط مجرم را هم سنجید. فرق است بین قاتلی که در حالت طبیعی نشسته و نقشه کشیده که برای رسیدن به هدفی خاص انسانی را بکشد با آ نکه شرایط او را وادار به این امر کرده است. دیالوگ ها و حتی نوع گریم قاضی در این فیلم سطحی نگری و نارسایی سیستم قضایی، در برخورد با انسان های دارای گوشت و پوست و استخوان و دارای احساس و عاطفه و تفکر، را بر آفتاب افکنده است و از این نظر فیلم فرهادی قابل قیاس با نمونه هایی از تولیدات هالیوود در هجو «اف بی آی» می باشد.


ادامه دارد

یاد

یادی از نادر ابراهیمی نازنین!


http://www.naderebrahimi.blogfa.com/cat-5.aspx


یادداشتی برای جدایی نادر از سیمین(1)


   باید قدر اصغر فرهادی را دانست؛ نه بخاطر اینکه سینماگر خوبی است و خوب فیلمنامه می نویسد و کارگردانی می کند و از بازیگران متوسط، عالی بازی می گیرد؛ بلکه بخاطر این که در این قحط بازار ژرف اندیشی و رواج بازار سطحی نگری، تلاش می کند با زبان هنر عمیق ترین مفاهیم بشری را بیان کند و مخاطبان خود را به تفکر وادارد.

   سال گذشته که به تماشای فیلم «درباره الی» او نشستم بارقه هایی از اندیشه اصیل در او دیدم و در همین جا درباره اش نوشتم اما چندان جدی نگرفتمش؛ اما اکنون با دیدن « جدایی نادر از سیمین» دیگر مطمئن شده ام که جای کیارستمی و مخملباف و مهرجویی و قبادی و پناهی، خالی نخواهد بود و زمین سینمای پیشرو ایران از «حجت»، خالی نخواهد ماند.

   جدایی نادر از سیمین، نشان داد که ما با کارگردانی طرفیم که از این شاخه به آن شاخه نمی پرد و درگیر با مساله ای بغرنج و ریشه دار است و دائم با آن کلنجار می رود. این مساله از آن چنان اهمیتی برخوردار است که من به عنوان یک مخاطب آماتور هنر سینما از فرهادی می خواهم «ده گانه» ای درباره آن بسازد و بقیه عمرش را به تعطیلات برود و مطمئن باشد که رسالت فکری و هنری اش را به انجام رسانده است.

   اگر فرهادی در فیلم درباره الی، به مرز پر ابهامِ  بین حقیقت و مجاز و واقعیت و دروغ پرداخته بود، با جدایی نادر از سیمین آن پرسش بنیادین را دقیق تر و از زاویه ای دیگر، طرح کرده است: مرز بین حق و باطل، راست و دروغ، قانون و اخلاق و عدالت بی عدالتی و عدل و جور چیست؟ این فیلم گرچه ملودرامی است با قصه ای سر راست و ملموس و آشنا برای همه، اما مساله ای را با بیننده اش در میان می نهد که کمتر کسی از میان عامه مردم، به لحاظ نظری بدان می اندیشد هرچند همه روزه با آن روبرو باشد. مساله ای که قرنهاست ذهن فیلسوفان را به خود مشغول داشته است؛ فعل اخلاقی!

    این فیلم بیاد ماندنی، شکاف عمیق بین قانون و اخلاق و در هم تنیدگی مرزهای درست و نادرست را به تصویر کشیده است. موضوع از این قرار است که آیا صواب و خطا تعریفی یکه، معین و دقیق دارد یا سیالیتی در تحدید و تشخیص آن باید قایل شد؟ آیا می توان محدوده اخلاق و بی اخلاقی را با خط کش مشخص نمود یا کار به این سادگی ها نیست؟ از همه مهم تر هم این که آیا قانون و دستگاه قضا می تواند عدالت نفس الامری را برقرار کند و حق را از باطل و ستم را از عدل جدا کرده و درنهایت حق را به حقدار برساند؟

تامل بر انگیز ترین صحنه های فیلم، سکانس های بازجویی و دادگاه است که این سوال را در ذهن مخاطب ایجاد می کند که چرا قاضی فقط به مُرّ قانون(به تعبیر فقها و حقوقدانان) می اندیشد و توجهی به احوال شاکی و متشاکی(هیچکدام) ندارد. این پرسش، بویژه در دوران جدید، صورتبندی فلسفی تری به خود گرفته واندیشه وران سترگی را به تامل واداشته است که چه نسبتی بین اخلاق و قراردادهای اجتماعی  و مدنی وجود دارد. حتی در علوم و معارف دینی نیز این مساله به گونه ای مطرح است. برای نمونه، در میان دین شناسان و روشنفکران دینی مسلمان موضوع رابطه بین علم فقه و ملکات اخلاقی، به نحوی جدی، محل منازعات و بحث های اساسی است که البته این مقال، مجال تبیین تفصیلی آن نیست فقط به این مقدار بسنده می کنم که این پرسش در بین متکلمان مدرن مسلمان در جریان است که آیا عمل به احکام شرعی و فقهی تامین کننده وظایف اخلاقی نیز هست یا نه. به دیگر سخن انسان متعبد و متشرع آیا لزوما انسان اخلاقی نیز می باشد یا نه. این سوال بصورت وارونه نیز مطرح است که آیا بدون عمل به باید ها و نباید های دینی، می توان انسانی اخلاقی بود یا نه. در ژرف ساخت فیلم اصغر فرهادی نیز این دغدغه بظاهر پایان ناپذیر، خودنمایی می کند و همانگونه که گفتم جا دارد که چندین فیلم دیگر نیز از سوی ایشان ساخته شود تا به پخته شدن بحث کمک کند.

ادامه دارد

سین سرود

كنار سبو سبزه­ عيد و سين­هاي ديگر

چه مي شد گرت بود، سين سرودي

كه هفتاد سين گر تو را هست وآن نه

همان هيمه خشك پاري كه بودي

م.سرشك

با آرزوي سالي شاد .