حکمتی و عبرتی

ترجمه ای که استاد فقید دکتر سید جعفر شهیدی از نهج البلاغه کرده بودند در نوع خود از زیباترین برگردان های این متن به زبان فارسی است؛ اما همه می دانیم و مثلی سایر است که ترجمه زیبا همانند زن زیبا ست و هردو بندرت وفادار!

صاحب این قلم به دلیل علاقه فراوان به نهج البلاغه و خالق آن، ترجمه های متعددی را از این متن باشکوه به فارسی از نظر گذرانده است از جمله ترجمه دکتر شهیدی و درست به همان دلیل پیش گفته، برخی فلتات و اشتباهات و یا ترک اولی های استاد زنده یاد را با وجود مخل در معنا بودن، زیاد جدی نگرفته و کمتر از آن سخن گفته یا نوشته ام. چرا که هم متن فارسی زیباست و مورد مراجعه خواص و هم شخصیت استاد شهیدی قابل احترام. اما در بازبینی مجدد آن ترجمه به نکته ای برخوردم که به دو دلیل مایلم آن را با دوستانم در میان گذارم. نخست آن که مولا علی (ع) در این فراز از خطبه هایشان مساله ای نغز و بغایت آموزنده طرح کرده اند؛ دوم آن که ترجمه ناصواب دکتر شهیدی مانع از ابلاغ آن نکته ظریف و مهم گشته است. بنابر این خالی از فایده نخواهد بود که ضمن بازخوانی کلام امیر مومنان، و درک درست آن، نگاهی انتقادی به این ترجمه نیز داشته باشیم.

حضرت علی(ع) در زمان خلافت و زمامداری خود بارها سخنرانی کرده اند که بسیاری از آنها را سید جلیل القدر، شریف رضی جمع آوری کرده است. یکی از آن خطبه ها که در صفین ایراد شده، با شماره 216 در طبع نهج البلاغه دکتر شهیدی و صبحی صالح، درج است. مولا در این خطبه به بیان حق زمامدار بر مردم و بالعکس سخن رانده است و به دوسویه بودن آن تاکید ورزیده. و یادآوری کرده است که طرفین باید یکدیگر را اندرز گویند. ظاهرا یکی از آن میانه برخاسته و مدح و ثنای مولا را بتفصیل بر زبان رانده است  و بسیار از ایشان تعریف و تمجید کرده.  پاسخ مولای متقیان به آن شخص خواندنی و عبرت گرفتنی است بویژه آنجا که می فرمایند:

ادامه نوشته

در چین

اپيزود اول

سكانس 1، داخلي، گوانجو، هتل، رستوران

آن طرفتر يك زن وشوهر حدود چهل ساله كه پيداست اروپايي هستند، بر سر ميز صبحانه با يك دختر بچه چيني از طريق اطلس مترجم، گفتگو مي كنند. راوي كه مشغول صبحانه است مثل هر ايراني ديگر چشم و گوشش متوجه ميزهاي ديگر و تحليل رفتار و گفتار ديگران است. اول گمان مي كند كه دختر بچه ليدر تور است اما ليدر ها كه معمولا انگليسي بلدند و نيازي به دستگاه ترجمه ندارند! سوالي است كه به ذهنش مي آيد اما با بي تفاوتي چشمش را از آن ميز بر مي دارد و متوجه دختر بچه چيني ديگري مي شود كه وارد رستوران مي شود و دستي به نشانه سلام براي هموطنش كه با اروپايي ها صبحانه مي خورد تكان مي دهد و يكراست مي رود به طرف ميز دو زوج ظاهرا اروپايي ديگر كه گويي منتظرش هستند تا ناشتاييشان را با او بخورند! مشكل شد دوتا. راوي هنوز گيج و سردرگم است...  بلند مي شود برود براي خود آب گريب فروت بياورد كه با صحنه اي مشابه روبرو مي شود.يك زوج ميانسال اروپايي ديگر يك بچه خردسال چيني را كنار خود نشانده اند و به او شير مي دهند. جل الخالق!

سكانس 2، خارجي، گوانجو، مقابل مركز تجارت جهاني

يك زن و شوهر مو زرد چشم سبز با پسر دوازده سيزده ساله شان و يك بچه شيرخواره چيني در بغل مرد. مرد مزبور بچه را عاشقانه در سينه اش فشرده است و بچه هم دستهاي كوچكش را بزحمت دور گردنش حلقه زده. راوي ترجيح مي دهد اين بار بي تفاوت از كنار اين صحنه رد نشود. جمله هايي انگليسي را در ذهنش مرور مي كند و به اين خانواده دو مليتي نزديك مي شود و مرد را مخاطب قرار مي دهد:

سلام

سلام

ميتونم يك سوال خصوصي بپرسم؟

البته چراكه نه

(برخورد اول خوب است و راه مي دهد)، من خانواده هاي اروپايي زيادي در اين چند روز اقامتم ديدم كه يك بچه چيني كنارشان بوده؛ قضيه چيه؟

آهان فهميدم منظورت چيه؛ البته ما امريكايي هستيم نه اروپايي. ما جمعيتي هستيم كه اين بچه ها را به فرزندي قبول مي كنيم و با خود به كشورمان مي بريم.

براي چي؟ هدفتان چيست؟

معلومه فراهم كردن زندگي بهتر براي اينها!

عجب پس كه اينطور خدا بشما اجر بده(God bless you)

ازديدنتان خوشحال شدم، سوال ديگه؟

منم همينطور نه، خداحافظ

هنوز صحنه هماغوشي طفل معصوم و آن مرد نيك پيش چشمش است كه وارد يك رستوران ترك مي شود تا غذاي حلال مسلموني بخورد. صاحب رستوران كه يك علوي نيمه ترك و نيمه عرب است به او كه يك دو روز است مشتريش شده خوش آمد مي گويد. غذايش را سرو مي كند و گاهي بر سر ميزش مي آيد و به او مي رسد.

برادر، من چند خانواده خارجي ديدم كه بچه چيني داشتند؛ قصه چيه؟

آره منم زياد مي بينم. احتمالا مافيايي در كاره. اين بچه هارو از خانواده هاي فقير مي خرند و مي برند و ازشون به انحاء مختلف سوء استفاده مي كنند.

نه بابا من از يكي پرسيدم گفت ما فقط از سر خير خواهي اين كارو مي كنيم.

نميدونم اين كافر ها و كار خير؟ بعيده!

هنوز دستهاي كوچك بچه چيني دور گردن مرد امريكايي جلو چشمش است ....