بیایید سکوت کنیم
سالها پیش که نسخه ای ویدیویی از نمایشنامه «در انتظار گودو» اثر جاودانه ساموئل بکت به دستم رسید و بارها تماشایش کردم، به افکار این ادیب هنرمند اندیشه ورز علاقمند شدم و کم کم دریافتم که نقطه کانونی تفکر بکت سکوت است. گرچه با مفهوم سکوت ناآشنا نبودم و حتی در جوانی غزلی با ردیف سکوت گفته بودم که یک بیت آن چنین بود:
اگر به دیده دل بنگری عیان بینی
چه رازها که نهفته است در ورای سکوت
اما تلقی من از سکوت در آن دوران و دهه ای پس از آن چیزی از جنس ریاضت های صوفیانه بود نه کمتر و نه بیشتر.
باید سالها می گذشت تا پرسه های فکری من در اینجا و آنجا، این مکتب و آن مذهب، این ایسم و آن لوژی! خسته و گیج و درمانده ام بکند تا کنه ماجرا را به خیال خود بفهمم و دریابم و چیزی یا کسی از درونم فریاد سر دهد که دیگر بس است لاطائلات گفتن و طامات بافتن و بر پیچیدگی های حیرت انگیز هستی افزودن. مگر جان و دل و عقل و احساس آدمی چقدر توان دارد که صحرا صحرا بدود و از جنگل های تودر توی هستی بگذرد و در اقیانوس های پر از گرداب و موج های آن که کشتی هایی بزرگتر از تایتانیک را در خود غرقه ساخته، گرفتار شود و عاقبت هم اگر جان سالم به در برد نه مرواریدی صید کند و نه میوه ای و نه عتیقه ای عایدش شود.
به خدا گناه دارد این انسان که مسکین ابن مسکین است؛ نه از دیروزش خبر دارد و نه از فردایش. بگذارید این حال و اکنونش را به بی خیالی طی کند و لحظه هایش را به فکر کردن درباره چیزهایی که فراتر و بالاتر از حسّ و خردش است تلف نکند.
ای نویسنده ها، ای فیلسوفان، ای متالهان و متکلمان تو را به خدا حرف نزنید و روزه سکوت بگیرید. میلیون ها سال گفتید و گفتید و گفتید اما کدام گره از کار فروبسته ما گشودید؟ کدام مجهولی را معلوم کردید؟ کدام پرسش بنیادین را پاسخ گفتید؟ شمایان حتی ازجواب این سوال که خوب و بد چیست و نیک و زشت کدام است عاجزید. در یک کلام چه گلی به سر این بشر بیچاره زدید و چه راحت و آرامشی برای او به ارمغان آوردید؟ جز این است که بر سرگشتگی هایش افزودید و افسرده تر و غمگین ترش ساختید؟
چه می شد اگر نمی گفتید که رعد و برق نه محصول شمشیربازی خدایان که حاصل بخار آب است تا ما نیز نپرسیم که آب چیست و آن بالا جه می کند و چرا دوباره میل به پایین می کند؟ چه می شد اگر نمی گفتید که آن اشیای نورانی بالای سرمان که شبهایمان را زیبا می کنند جرم هایی هستند بعضا بزرگنر از زمینی که زیر پایمان است؟ گفتن این جمله ها که دیری نمی پاید که بطلانش ثابت شود و بجایش انبوه دیگری از مزخرفات ذهن نسلی دیگر را به خود مشغول کند چه فایده دارد؟
بیایید حرف نزنیم؛ بیایید تمرین کنیم که بگوییم ما هیچ نمی دانیم هیچ یک از ما هیچ نمیدانیم اصلا همه ما با هم هم هیچ نمی دانیم و بهتر است سکوت کنیم.
سکوت بهتر است و آرامش بخش تر!
سکوت کنیم چون قرار نیست مساله ای حل شود.