روز پدر

دوستت دارم پدر!

همه از مادر می گویند و از رنج ها و شب بیداری هایش و فداکاری ها و عطوفت و مهر و محبتش.  چه شعر ها که برایش نسرودند و نقاشی ها نکشیدند و مجسمه ها نساختند و..  اما نمی دانم آیا شاعری در وصف دست های پینه بسته ات شعری سروده است و نقاش زبردستی چین و چروک چهره ات را به تصویر کشیده و یا مجسمه سازی، تندیس فضیلت ترا در میدان شهری به نمایش گذارده یا نه! دوستت دارم پدر برای مظلومیتت چرا که مهرورزی را از تو آموختم در حالی که بدان معروف نیستی. فداکاری را از تو یاد گرفتم گرچه کسی ترا به این صفت نستود. چقدر سخت است غرور مردانه را زیر پا گذاشتن برای این که من شبها سر راحت بر بالین بگذارم و طعم فقر را نچشم. چقدر زیباست بام تا شام رنج نان آوری را به جان خریدن تا من و ما٬ نان با خیالی راحت بخوریم.

پدر! ترا می ستایم چون سخاوت را وقتی برایم معنی کردی که آبنبات هایم را از پسر همسایه پنهان می کردم. تواضع و فروتنی را در تو متجلی دیدم وقتی با کارگر و رفتگر محل غذایت را تقسیم می کردی و به ما هم یاد می دادی که بیشتر هوای آنان را داشته باشیم تا همکار بنز سوارش را. پدر، عاشقانه دوستت دارم چرا که همه کسانی که ترا یک بار دیده اند عاشقت شده اند. چشمان مهربانت مدام در فروزش، دستان بخشنده ات پیوسته در دهش، دل دریائیت همواره در تپش  باد؛ دمت گرم که گرمای وجود خاندان مایی و مایه فخر و افتخار. جز بوسه زدن بر دستانت که مرا نخستین بار با کتاب آشنا کرد و نافم را در مسجد و مدرسه برید چه  از من ناتوان بر می آید؟ شاد زی و دیر زی و هرگز داغت بر دل ما مباد چون هنوز که هنوز است وقتی غم لشکر می انگیزد دستم پی تو می گردد چون طفلی گم شده در هیاهوی بازار.

روزت مبارک که همزاد   زاد روز علی(ع) است.

 

با پوزش از آنان که از نعمت پدر محرومند.

تنهایی بشر

انسان ها چرا تنها هستند؟

سوال خوبی است و به اندازه عمر بشر٬ قدمت دارد. هرهنرمند و  ادیب و شاعر و فیلسوفی به گونه ای به این پرسش بنیادین پاسخ داده است و اصلا تلاش برای حل این معضل٬ مایه و پایه آفرینش و خلاقیت شده است. اما پرسش من این است: نارسایی زبان و به تعبیری تندتر٬ خیانت لفظ به معناست که انسان ها را از هم دور کرده٬ باعث تنهایی آنها می شود. علمای جامعه شناسی زبان و تحلیل گفتمان هم بر آنند که زبان نه کاشف واقع که حاجب واقعیت است. به کمانم باید حرف بکت را به گوش جان نیوشیم و سکوت کنیم. سکوتی ابدی که ازلیت با سکوت آغاز شده و در ابدیت به سکوت منجر خواهد شد. بهتر است برای پرهیز از هرگونه سوء تفاهمی لب فروبندیم و به دور دست ها چشم دوزیم!

عشق ازلی

در ادبیات فارسی و عربی، نظیر این مضامین، بسیار به چشم می خورد:

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود

زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

***

بودم از طایفه درد کشان

که نه از تاک نشان بود نه از تاکنشان

***

شربنا علی ذکر الحبیب مدامه

و سکرنا بها من قبل ان یخلق الکرم

***

شرابی در ازل داده ست ما را

هنوز از تاب آن اندر خماریم

اگر بخواهیم به مبنای این مدعای شاعرانه، عارفانه، که ریشه در اندیشه های ایرانی دارد، اشاره کنیم باید یادآور شویم که به نظر ایرانیان، ابتدا تمام «فروهران» مانند مثل افلاطونی، آفریده شده، پس از آن جهان مادی به وجود آمده و فروهران یکایک به زمین فرود می آیند و در تن و روان موجودات جای می گیرند و با مرگ موجودات به پیشگاه اهورامزدا باز می گردند. این باورکم و بیش پس از اسلام نیز در افکار عرفانی ایرانیان باقی ماند. حتی در شعر شاعر غیر عارفی مثل سعدی نیز این اندیشه خود نمایی می کند:

نشان بر تخته گیتی نبود از عالم و آدم

که جان در مکتب عشق از تولای تو می زد دم

بنده در شروحی که بر این ابیات نوشته شده همه چیز دیدم الا همین نکته را که به نظرم بنیان چنین تعبیری از عشق است که در اشعار شعرا بزیبایی متجلی شده است.

بهترین پادشاه، بهترینِ مردمان...

...هرودوت با استنباط از سخن داریوش(درگذشت:486 ق م)، پادشاه ایرانی، می گوید:«هیچ چیز بهتر از فرمانروایی بهترین و شایسته ترین شخص نیست.» یا چنان که ارسطو(درگذشت: 322 ق م) گفته است، کسی که در فضایل برتری چشمگیری بر دیگران دارد یا باید به عنوان پادشاه اطاعت شود یا به کلی طرد شود. یا چنان که سِنِکا(درگذشت: 65م.)، فیلسوف رواقی، با ایجاز تمام آن را به گونه ای مطرح می کند که از آن پس به کلمه ای قصار و سخنی رایج در فرهنگ یونانی تبدیل می شود:« در میان انسان ها فضیلت و امتیازِ بیشتر به معنی جایگاه برتر است.» این اندیشه در اواخر عصر باستان نیز همچنان در یونان و مناطق همجوار کاملا رایج بوده است. هنگامی که پاول پارسی، فیلسوف ایرانی، رساله ای در باب منطق را به خسرو انوشیروان(79-531)، پادشاه ساسانی، تقدیم می کرد، او را با عنوان « بهترین مردمان» مورد خطاب قرار داد...

برگرفته از کتاب:

تاریخ اندیشه سیاسی در اسلام

نوشته: پاتریشیا کرون

ترجمه: مسعود جعفری

صفحه 82

کتابی نوین از مجتهدی نواندیش


 

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

چندین قرن است که این بیت از خواجه حافظ را نویسندگان ، محققان و خطبا، به مناسبت های گوناگون و به فراخور حال و مقال زینت بخش کلام خود می کنند. اما دیدن آن بر پیشانی کتابی با عنوان «فرهنگ جامع فِرَق اسلامی»، آن هم از مجتهدی متعلق به سنت فقه پیشگان مسلمان شیعه مذهب، معنایی بیش از آنچه باید و آنچه دارد به ذهن مخاطب متبادر می کند.

آیت الله سید حسن خمینی که از آبشخور چندین نسل فقه و فقاهت سیراب شده است خرق عادت کرده و برخلاف اسلافش به جای حاشیه زدن بر عروة الوثقی، و یا دستکم تحریرالوسیله، که عرفاً سندی است بر اجتهادش، نه تنها به فرهنگ نویسی روی آورده، بلکه به کثرت گرایانه ترین بیت لسان الغیب هم  استناد کرده است؛ کاری که معمولاً فقهای کلاسیک از آن ابا دارند؛ شاید این هم ارث و میراثی است از جد بزرگوارش، امام راحل(ره) که هم شاعر بود و هم به شعر استشهاد می کرد.

نفس ورود به تاریخ اندیشه و دین و مذهب، از نوعی رواداری و به رسمیت شناختن قرائت های مختلف از دین، حکایت می کند که در تاریخ فقه اسلامی کم سابقه است، گویی پرداختن به فقه و احکام شرعی، اثبات جزمی یک قرائت از شریعت و ردّ تلویحی قرائت های دیگر را در درون خود دارد. اما فقیه جوان ما این قاعده نانوشته را نسخ کرده و با این که مجتهدی است اصولی و صاحب تألیف در این باره، نیم نگاهی به فرق دیگر اسلامی  نیز داشته و برای آنها چنان موضوعیتی قائل بوده است که کتابی سه جلدی و مفصل را با تحمل رنجی طاقت فرسا و هشت ساله تألیف و احیا کند.

«فرهنگ جامع فِرَق اسلامی»، در اصل کتابی است بر پایه دستنوشته های مرحوم آیت الله سید مهدی روحانی؛ از علمای قم که در میان فقهای معاصر، استاد مسلم فرقه پژوهی محسوب می شود. سید حسن خمینی با بهره گیری از دست نویس های مرحوم روحانی، نه تنها به بازنویسی آنها همت گمارده، بلکه با اضافه کردن مآخذ و ارجاعات دیگر، فرقه ها و تراجم جدیدی نیز بر این اثر افزوده است.  

این مجموعه شامل پنج بخش است:

1- دستنوشته های مؤلف که سید حسن خمینی آنها را بازنویسی کرده است؛

2- مآخذی که مرحوم روحانی به آنها اشاره کرده است؛ با این توضیح که آن مرحوم به تعداد اندکی منبع ارجاع داده است و کثرت ارجاعات در اثر حاضر درواقع محصول کاری است که پس از او به انجام رسیده است؛

3- پی نوشت های توضیحی که همگی از افزوده های سید حسن خمینی است با ذکر منابع آن؛

4- تراجم کسانی که مرحوم روحانی یا خود سید حسن خمینی، در ضمن افزودن فرقه های جدید، به نام آنان اشاره کرده اند با ذکر منبع.

5- افزودن نام فرقه های جدید که در دستنوشته مرحوم روحانی اثری از آنها نیست. نام این فرقه هابا وجود آن که از افزوده های سید حسن خمینی است، در متن کتاب آورده شده است تا ترتیب الفبایی کتاب حفظ شود. این فرقه ها با رنگ سبز در کتاب نمایش داده شده اند.

***

به گمان این حقیر که تعلق خاطری به پژوهش در فرقه ها و مذاهب دینی، بویژه اسلامی، دارد، انتشار این فرهنگ از جهاتی چند دارای اهمیت است:

نخست آن که تحقیقی این چنین از مجتهدی جوان و با آتیه و با نفوذ، نوید آن را می دهد که در حوزه مقدس قم، توجه به دانش های مهجور کلام و تاریخ اسلام وارد مرحله جدید و شکوفایی شده است.

دوم آن که این کتاب، که براستی پژوهشی است دقیق و جامع، ضمن آن که می تواند منبعی قابل اتکاء برای طلاب و دانشجویان و مدرسان دین پژوه باشد، استعداد آن را دارد که دید تاریخمدار را در بین علاقمندان به فرهنگ و معارف اسلامی نهادینه کرده، گامی باشد در راستای زدودن تجزم و دگماتیزم و تک گویی و تک شنوی از ذهن عالمان دینی و مخاطبانشان.

سوم این که فرهنگ فرق اسلامی و انتشار آن در ایران توسط یکی از مجتهدان نوظهور و نواندیش قم، می تواند باعث آبرو و اعتبار علمی و اخلاقی حوزه های دینی ایران شده، موجبات تقریب عملی و نظری بین مذاهب اسلامی را فراهم آورد.

 به هر حال انتشار این کتاب را به ایشان تبریک و دست مریزاد گفته، به روح بی آلایش پدر گرامی و جد معظم ایشان درود می فرستیم.

اطلاعات کتابشناسی این فرهنگ ازین قرار است:

خمینی، سید حسن، فرهنگ جامع فرق اسلامی(برپایه دست نوشته های مرحوم آیت الله سید مهدی روحانی)، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، ۱۳۸۹ شمسی