در سوگ سیمین

                                       

به کی سلام کنم امروز در این صبح نیمه بهاری شمیران وقتی تو نیستی و گرمای نفسهایت برفهای تجریش را آب نمی کند. جز خواندن سووشون تو چه از من بر می آید در جدال با عفریت مرگ که تو را در آغوش جلال افکند و مرا هنوز در چنگال دیو بیرحم زندگی نگاه داشته است. گویی گزیری از ماندن در جزیره سرگردانی  و گریزی از بدنبال ساربان سرگردان افتادن نیست تا آنگاه که آن دهان سرد مکنده مرا بسوی خود بکشد.

چه زیبا سرودی معنای عشق و زیبایی را وقتی که گفتی:

من زن زیبایی نیستم اما جلال مرا دوست دارد!

تاریخ و اسطوره

مطالعات بین رشته ای از دانش های نوین و جذاب درحوزه معارف بشری است که هنوز در ایران مراحل آغازین خود را می گذراند و بحمدالله مدعی هم فراوان دارد! مطلب زیر که در اصل برای ایراد یک سخنرانی تنظیم شده بود، تاملی است کوتاه در ترابط بین تاریخ و اسطوره و طبعا از جنس و سنخ مطالعات بین رشته ای.


وقتی راه حل مسأله­ ای را در یک رشته نمی­ یابیم،

 معلوم می­شود راه حلش را باید خارج از آن رشته جست.

«ژاک لابیری»

شناخت بشر از جهان پیرامون خود، در درازنای تاریخ فراز و فرودها و کامیابی و ناکامی­ های فراوانی از سر گذرانده است اما بجرائت می­ توان گفت مجموعة این شکست­ ها و پیروزی­ ها درک و دریافت او را از جهان هستی، ژرفا و گسترش بخشیده است؛ رمزهای فراوانی از رازهای عالم را گشوده و پرده از روی بسیاری از حقایق برداشته است. این شناخت ­های مقطعی و معارفِ موردی از اجزای عالم، رفته­ رفته متراکم شده، نخبگان دانش بشری را بر آن داشت که از دیدگاه­ های مختلف به طبقه­ بندی آنها بپردازند. این­گونه بود که شاخه­ های گوناگون معرفت، شکل گرفت که یکی از مشهورترین دسته­ بندی­ های این معارف، از آنِ ارسطوی بزرگ است.

با گسترش روزافزون و حیرت­انگیز مرزهای دانش و انباشته و انبوه­ شدن اطلاعات در حوزه­ های مختلف، آن دسته­ بندی اولیه دیگر کارآمدی خود را از دست داد. ظهور پدیده­ ای به نام دانشگاه نیز مزید بر علت شده، بتدریج باعث ایجاد طبقه­ ای از دانش شد که امروزه آن را «رشته» (Discipline ) می­نامیم.

ادامه نوشته