جملات دکتر علی شریعتی درباره امام حسین

و حسین را؟ نمی‌توانم بیان کنم، کلمات عاجزند، می‌بینید! پس از مرگ همه خویشاوندانش و پس از آنکه همه همگامان وفادارش در راه او، در راه سرفرازی و عزت خاندان او، خود را بر مرگ سرخ عرضه می‌کنند و قهرمانانه می‌میرند تا تن به ذلت ندهند، او کودکش را برمی‌گیرد و با لحنی که دشمن را به رقت آورد و جلاد را به رحم، از ماموران پست دستگاه یزید، آب خوردن التماس می‌کند!
و زینب؟ زنی که مردانگی، در رکابش جوانمردی آموخت، زنی که تا قیام آغاز شد، شویش را طلاق گفت و دو فرزندش را به قربانگاه آورد و در مرگشان هیچ نگفت، آنگاه - زبان علی در کام، رسالت حسین بر دوش، کاروان اسیران در پی، تنها و در بند - همچون صاعقه، بر پایتخت قساوت و بارگاه وحشت فرود آمد و فریادی برآورد که هزار سال، دستگاههای تبلیغاتی بنی‌امیه و بنی‌عباس و سلاطین ترک و تاتار و غزنوی و سلجوقی و غز و مغول و تیموری و ایلخانی، نتوانستند خاموشش کنند، اما، منبرهای"مصیبت بار" روحانیت صفوی، بزودی توانستند آن را نوحه کنند!
و عباس‌بن علی، برادر حسین را، قهرمان نبرد بی مانند تاریخ، سیمایی که روزگار، از آن جز حماسه و مردی نمی‌شناسد:
پرسوناژ پارتی‌های زنانه، سمبل سفره!
و امام سجاد را - کسی که از دعا، سنگر جهاد ساخت:
امام بیمار و نالانی که مجلسی، برجسته‌ترین چهره روحانیت صفوی، از او تصویری نقش می‌کند که بی‌شک دشمنان خاندان علی که بر روی اینان شمشیر کشیدند، از آن شرم کنند، چه، عزت و دلیری و بزرگواری را لااقل در بنی هاشم، حتی جاهلیت عرب نیز اعتراف دارد.
و...دیگر شرم دارم که ادامه دهم، نه تنها نمی‌توانم از آنچه در تبلیغات عامیانه، از شخصیت ائمه ساخته‌اند و می‌سازند یاد کنم بلکه، آنچه را در کتابهای معروف و مورد اعتقاد و ارجاع است قدرت ندارم که بر زبان آورم!

منبع: "شریعتی ـ م.آ.9. تشیع علوی و تشیع صفوی ص 123-124"

جملات شریعتی درباره عزاداری

چه بسا این مراسم و تشریفات ظاهری و عاطفی، خود وسیله‌ای بود که مردم از شناخت حقیقت و تفکر و مطالعه در فلسفه و روح و هدفهای اصلی مکتب تشیع و انقلاب کربلا غافل بمانند، زیرا هیچ جهلی سنگین‌تر از جهل مردمی نیست که یک نوع احساس معرفت کاذب پیدا کرده‌اند. چون دو ماه محرم و صفر را پیوسته از عاشورا گفته‌اند و بر حسین گریسته‌اند و ده ماه دیگر مصائب و مناقب او را تکرار میکنند، بصورت دروغینی احساس می‌کنند که لابد کربلا را و قهرمان کربلا را می‌شناسند!

"شریعتی ـ م.آ.9. تشیع علوی و تشیع صفوی ـ ص 179"