سفرنامه و خاطره نویسی از مهم ترین انواع ادبی به شمار می آید. برخی از بزرگترین آثار مکتوب بشر در این قالب است. سفرنامه مارکوپولو، ابن بطوطه و مانند اینها، از نمونه های مشهور و معروف این نوع می باشد. اهمیت این ژانر از جهات مختلفی قابل ملاحظه است. نخست این که، نمونه های عالی آن به دلیل ساختار روایی و داستان گونه اش معمولا جذابیت خاصی داشته، در نهایت، طیف وسیعی از مخاطبان را متوجه خود می کند. همین پر مخاطب بودن، به خودی خود ارزش و اعتباری ویژه به اثر می بخشد. اما فارغ از این امر، در ژانر سفرنامه و خاطره نویسی، بویژه اگر قدیمی و تاریخمند شده باشد، می توان نکات ارزشمندی یافت. این نکته ها اعم از اطلاعات تاریخی، جغرافیایی، مردم شناختی، دین شناختی و ... است که در جای خود شایسته بررسی است. به یاد بیاوریم سفرنامه های قدیمی را که امروزه در برخی موارد تنها منبع تحقیق محسوب می شوند و خاطره نویسی هایی که بیشتر در عصر جدید باب شده و از بسیاری حقایق سیاسی، اجتماعی پرده بر می دارد.
سخن من در این مقام، بیشتر ناظر به جنبه های فکری، فردی این نوع ادبی است با تاکید افزون تر بر سفرنامه نویسی و بویژه سفرنامه حج. کسانی که با متون نثر فارسی آشنا هستند، می دانند که سفرنامه حج از رایج ترین سفرنامه ها در زبان و ادب فارسی است. حتی در تدوین تاریخ جدید و قدیم مدینه منوره و مکه مکرمه مرجع مورخان بوده و است. مثلا مشاهداتی که ناصرخسرو و ابن بطوطه و... از متقدمین و فرهاد میرزا و شریعتی و آل احمد و یثربی و... از متاخرین از مشاهد متبرکه و اماکن مقدسه گزارش کرده اند بسیار ارزشمند و موثر بوده است. اما از همه مهم تر درک و تلقی خاص هریک از این نویسندگان است که می تواند حتی در تدوین تاریخ فکر دینی و معنوی موثر افتد و به کار آید. در این نوع نوشته ها معمولا نویسنده ها به شرح تجربیات درونی و معنوی خود می پردازند و نگاه خاص خود را به مقوله دین و قدسیت بی پرده تر بیان می کنند. مثلا ناصر خسرو با این که در فنون مختلف دینی و کلامی صاحب رای و تالیف بوده است در سفرنامه خویش آن ادبیات زمخت قیلسوفانه اش را نسبتا به کناری نهاده، شخصی تر به مساله نگریسته است؛ همین گونه است شریعتی و آل احمد. ویا مثلا فرهاد میرزا معتمد الدوله آنگاه که در سفرنامه اش از شفای درد مزمن پای خود در بقعه مبارکه حضرت امام حسن(ع) سخن می گوید، ضمن این که از نوعی تلقی خاص صمیمی از قدرت و علم و کرامت ائمه شیعه نمایندگی می کند، این اطلاع تاریخی، دینی را هم به ما می دهد که تا همین اواخر، امامان معصوم مدفون در بقیع، برخلاف امروز، قبه و ضریحی داشته اند.
از این نکته ها بسیار می توان گفت که مبین اصناف دینداری در بین مومنان است. البته یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که ما ایرانیان اگر هم بنا بر ملاحظاتی، نخواهیم از کیش و مذهب و احساس خود سخن گوئیم، حتی در خلوت خود نیز با خود، رو راست نیستیم؛ از این رو بزحمت می توانیم از خلال این نوع نوشته ها به ژرفای احساس و تجربه دینی همدیگر راه یابیم؛ اما همین اندازه نیز غنیمتی است و وجودش به از عدم!
من در خلال مدت کوتاهی که به حج عمره مشرف شده بودم، یادداشت های فراوانی برداشتم تا لحظه لحظه این سفر ارزشمند را برای خود، ثبت و جاودانه کنم. مرور دوبارۀ آنها این وسوسه را در من ایجاد کرد که درک و احساس شخصی خود را به نحوی با دیگران به اشتراک بگذارم. برآن هستم که به شرط کفاف عمر و فرصت، گزارش خود را از آنچه در عربستان دیدم و تجربه کردم در قالب سفرنامه منتشر کنم. اما عجالتا خلاصه و چکیده ای از آن را در این فضای مجازی با دوستان محدودم در میان گذاشته ام. تنها مصلحت اندیشی و ملاحظه ای که در یادداشت های منتشر شده در وبلاگ داشته ام، حفظ حرمت دیگران بوده است و بس. مثلا در بسیاری مواقع از رفتار و گفتار برخی زائران و مجاوران عصبانی شده، نقدی مفصل نوشته ام که احیانا کمی تند بوده است که در این نسخه آنها را حذف و بجایش نقطه چین گذاشته ام. بی شک اگر فضای فکری و فرهنگی ما، آن مایه تحمل و تساهل و تسامح را داشت که انتقاد را برتابد، دوست تر داشتم همانها نیز منتشر شود. دریغ و درد که چنین نبوده و نیست.