فطار خالی سیاست!

...من قطاری دیدم فقه می برد
و چه سنگین می رفت
من قطاری دیدم که سیاست می برد
و چه خالی می رفت...

(زنده یاد سهراب سپهری)

 

این فقره از منظومۀ زیبای«صدای پای آب»  تنها شعری از سهراب بود که من در جوانی ادّعا می کردم بخوبی می فهممش و با گوشت و پوست و استخوانم درکش می کنم؛ چرا که هم با فقه سروکار  داشتم و هم با سیاسیّون حشر و نشر. هم با تورّم علم فقه مواجه و هم با سطحی نگری سیاست ورزان آشنا بودم. اما باید اعتراف کنم که تا زمان مرگ پروفسور ریچارد فرای، ایران شناس ایران دوست نام آور، از ژرفای ساده اندیشی، کج سلیقگی و بی ذوقی ارباب سیاست بی خبر بودم و هنوز که هنوز است نمی توانم باور کنم که یک سیاستمدار یا ژورنالیست یا نمایندۀ مجلس تا بدین حد می تواند تحت تاثیر هوچیگران کم دانش قرار گیرد. هنوز که هنوز است در حیرتم از این که چگونه این خام اندیشان هیچ فرصتی را برای از دست دادن فرصت های خدادادی برای نظام جمهوری اسلامی از دست نمی دهند! چند قرن دیگر باید صبر می کردیم تا یک شخصیّت بزرگ علمی، با شهرت جهانی از دنیا برود و وصیّت کند که در خاک پاک ایران دفن شود و ما ضمن نشان دادن فرهنگ والای انسانی، اسلامیمان نگاه ها را بسوی ایران جلب کرده و از این فرصت طلایی بهره برداری نموده و یاد و خاطرۀ محقّقی را گرامی بداریم که بیش از هر ایرانی دیگر در تاریخ معاصر، سنگ این سرزمین اهورایی را به سینه زده و بهتر از هر پژوهشگری بر نام حلیج همیشه پارس، پای فشرده است و اعراب مغرض را خشمگین ساخته.

به گمان من آنان که در مخالفت با تدفین فرای در کنار زاینده رود علم مخالفت افراشتند از دو حال خارج نیستند؛ یا سطحی نگرند و یا غرض ورز و کینه توز و در یک ویژگی مشترک و آن هم بی اطلاعی از تاریخ ایران شناسی در غرب و جایگاه ریچارد فرای در این زمینه. در خوشبینانه ترین حالت، اینان در اثر تبلیغات دروغ پردازانۀ امثال کیهانیان، به خیال آن که با جسد یک جاسوس سیا طرف هستند، بدون کمترین تحقیق و تفحّصی، چنان جوّ را آلوده و مشوّه ساخته اند که حتی وزیر با کفایت و آزاد اندیش ارشاد دولت تدبیر و امید از زیر بار مسوولیت شانه خالی می کند و عمل به وصیت را به وصیّ حقیقی فرای محول می نماید! در حالی که این افراد کم اطلاع و بعضا بالکل نا آشنا با دیپلماسی علم و فرهنگ با نیّت صیانت از مرزهای فرهنگی ایران، در زمین بیگانگان گل به خودی زده، به ضرر ملت و کشور فرصت سوزی می نمایند. حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی در باره افرادی اینگونه چه زیبا سروده است که:

خواجه پندارد که طاعت می کند  بی خبر از معصیت جان می کند

در سستی مدّعای اینان در باره ریچارد فرای همین بس که همانان که چندسال پیش در برنامه شرم آور هوّیت، بزرگمردانی چون زرین کوب و زریاب را به انواع اتهامات مضحک نواختند و رقم مغلطه بردفتر دانش کشیده و سرّ حق بر ورق شعبده ملحق کردند، امروز دست از سر پیکر یک عاشق فرهنگ ایران زمین که همسری ایرانی نیز داشته بر نمی دارند و این بار وصیّت یک دانشمند را بهانه مخالفت با دولت برخاسته از ارادۀ ملت کرده اند.

من رییس جمهور محبوبمان را در عدم درگیری با این اعداء بهانه جو معذور می دانم اما از مقامات دیگر دولت، بویژه آنان که متولّی دانش و فرهنگ این مرزبوم هستند به عنوان یک عاشق ایران و ایرانی انتظار دارم که تسلیم  اینان نشده، بیش از این مایۀ شرمساری ایرانیان در جامعۀ ملل نشوند. اندکی تأمل در این امر، برکات خاکسپاری این ایرانشناس نامدار را در داخل مرزهای کشورمان آشکار خواهد ساخت.

آموزش زبان مادری

در شماره ۳۴ یا همان ویژه نامه نامه نوروزی مجله مزین « مهرنامه» گفتگویی از اینجانب چاپ و منتشر شده است که به دو دلیل متن آن را در اینجا می آورم. نخست آن که آن متن سرشار از اغلاط مطبعی و غیر مطبعی و نگارشی و ویرایشی بود و دوم آن که شاید بسیاری از دوستان به هر دلیلی نتوانسته باشند آن ماهنامه را تهیه کنند . به هر روی سال نو را شادباش گفته با آرزوی رفع دشواری ها و حل مسایل این مرزبوم مصاحبه زیر را تقدیم حضورتان می کنم.

گفتگو با دکتر حسن اکبری بیرق

 دکتر اکبری از همکاران نزدیک علی یونسی ـ دستیار ویژه رئیس‌جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی است و پیش از این هم در دانشگاه‌های تهران، آزاد اسلامی واحد تهران مرکز، علوم و تحقیقات، سمنان و دانشگاه مذاهب اسلامی تدریس و چندین کتاب و مقاله تالیف و ترجمه کرده است. اکبری از آموزش زبان‌های مادری دفاع می‌کند و معتقد است آموزش زبان‌های مادری حق مردم و ترویج آن بنابر قانون اساسی وظیفه دولت است. به نظر او، آموزش زبان مادری خدشه‌ای به زبان فارسی وارد نمی‌کند.