مرگ...
از حکیمی شنیده و خوانده ام که «مرگ» به ما ربطی ندارد؛ چرا که وقتی می آید ما نیستیم و وقتی ما هستیم او نیست بنابراین نباید به مرگ اندیشه کرد و از مرگ اندیشید! مثل همان داوری بین پشه و باد که حضور همزمانشان در محضر قاضی ناممکن بود به روایت حضرت مولانا.
وقتی این سخن حکیمانه را از آن حکیم خواندم خیلی جوان بودم و از دقت نظر وی در شگفت ماندم و برای سالها مرا از مرگ اندیشی باز داشت. اما اکنون در آستانه فصل سرد زندگیم طور دیگر فکر می کنم.
مرگ به ما ربط دارد و خیلی هم ربط دارد؛ ما مرگ را تجربه می کنیم. نه این که خودمان بمیریم بلکه با مرگ عزیزان و نزدیکانمان. مرگ را چه نابودی مطلق بینگاریم و چه مرحله ای دیگر از زندگانی، گاه با تمام وجود درک می کنیم و آن، وقتی است که یکی از آشنایانمان جلو چشممان به آن دهان سرد مکنده که فروغ توصیفش می کرد می رسد و تمام! همانی که تا چند لحظه پیش با ما بود و می خورد و می خوابید و می خواند و می نوشت و حرف می زد و می خندید و می گریست و انتقاد می کرد و تحسین می کرد و تقبیح و در یک کلام می زیست.
وقتی با بدن سرد کسی مواجه می شوی که تا همین چند دقیقه پیش گرم بود و گرمی می بخشید، تازه متوجه می شوی که اگر تو به مرگ کار نداشته باشی مرگ با تو کارها بسیار دارد.
مرگ را همانند دیواری می بینم که یک مرسدس با تمام سرعت در یک آزادراه به آن می کوبد و خرد و خمیر می شود. مرگ همه برنامه ها را به هم می ریزد و همه تدبیر های ما را پودر می کند و به هوا می فرستد «کأن لَم یَکُن شَیئا مذکورا» و «هباء منثورا».
مرگ خیلی بی رحم است بویژه آن که خبر نمی کند و شبیخون می زند. ناجوانمردی است که هرچه را دوست داریم و بدان دل بسته ایم از ما می گیرد و خمی هم بر ابرو نمی آورد و بر سوخته جگران اعتنایی نمی کند.
آری ما مرگ را با تمام وجود و با گوشت و پوست و استخوانمان تجربه می کنیم و شاید تلخ ترین تجربه ما باشد. من هر از گاهی با پر کشیدن هریک از دوستان جانیم گویی تلنگری می خورم و هشداری می شنوم و همین باعث می شود سخن آن حکیم را چندان جدی تلقی نکنم. چند روز پیش نیز وقتی شنیدم که دوست قدیمیم دکتر خشایار یغمایی، که جز مهر و صفا و نیکی و صداقت از او ندیده بودم، به همین سادگی از دست ما رفت، یک بار دیگر تلخی مرگ را حس کردم و فهمیدم که تجربه مرگ فقط وقتی دست از سر ما بر می دارد که مرده باشیم!
این نوشته را به او تقدیم می کنم و از ایزد منان برایش طلب مغفرت می کنم که: اللهم اِنّا لا نَعلَمُ مِنهُ اِلّا خَیرا...
یادش همیشه در دل ماست.