فرزانه

رنگ ها چشم را کور می کنند

صداها گوش را کر می کنند

مزه ها چشایی را کند می کنند

آرزوها موجب پژمردن دل می شوند


فرزانه جهان را مشاهده می کند

و به دید درونی خویش اعتماد می کند

او اجازه می دهد اتفاقات آن طور که باید رخ دهند

قلب او همچون آسمان باز و گسترده است.

چند سوال

آیا می توانید دیگران را دوست بدارید

و آنها را بدون تحمیل خواسته های خود راهنمایی کنید؟

آیا می توانید در برخورد با مسائل مهم و حیاتی زندگی هیچ دخالتی نکنید

و اجازه دهید آنچه باید، رخ بدهد؟

آیا می توانید از ذهن خود دست بکشید

و بدون دخالت ذهن درک کنید؟

داشتن بدون احساس مالکیت،

عمل کردن بدون انتظار داشتن

و راهنمایی کردن بدون سعی در حکم راندن

فضایل عالی محسوب می شوند                                                                             

بیچاره ترجمه خوانان(2)

اهتمام بی اهمیت ترجمه کتابی که پیشتر درباره اش سخن گفتیم٬ از آن آقای ابوالفضل حقیری قزوینی است که بزیبایی توانسته است نثر سر راست، شیرین و پر از بذله گویی جناب ادوارد کریج(Edward Craig) را به فارسی پیچیده، زمخت و پر از ابهام و غلط های دستوری و نگارشی در آورد. در زیر به برخی از این اغلاط اشاره می کنم که البته مشتی است نمونه خروار وگرنه در سرتاسر کتاب نمی توان یک جمله قابل فهم و روان و از همه مهم تر٬ درست٬ پیدا کرد. همچنین بخاطر این که مخاطبان، مرا به دور گود نشستن و لنگش کن گفتن متهم نکنند، ترجمه خودم را نیز از همان جملات، عرضه می کنم و قضاوت را به عهده خوانندگان می گذارم. آنگاه به ریشه یابی وجود این نوع اغلاط و تحریفات در متون ترجمه شده خواهم پرداخت.

ادامه نوشته

بیچاره ترجمه خوانان(1)

اپیزود اول

   قول مشهوری است که ایرانیان، فرهنگ و تمدن غرب را آن گونه که باید و شاید نشناخته اند و همین امر در مسیر مدرنیزاسیون ایران پیامدهای ناگواری داشته است. این سخن، درست و معقول و منطقی است و شواهد زیادی نیز مؤید آن؛ اما به هر حال این کج فهمی یا سوءتفاهم قاعدتاً باید معلول علت یا علتهایی بوده باشد. چرا ما ایرانیان زیرک و کارآزموده از شناخت فرهنگ غربی این گونه ناتوان بوده ایم؟ به گمان من این پدیده، محصول عوامل زیادی است؛ برخی آشکار و برخی نهان؛ اما یکی از بنیادی ترین آنها عبارت است از «مشکل ترجمه»!

   قصد من آن نیست که درباره تاریخ ترجمه در ایران سخن بگویم چراکه آن، خود بحث درازدامنی است. اما ناگزیرم درباره سی سال گذشته که سیل ترجمه ها از زبانهای اروپایی و عربی در بازار نشر ایران سرازیر شده است سخن بگویم. این «سیل» که می توانست با مدیریتی صحیح، کشتزار اندیشه و عمل این مرز و بوم را سیراب کند، بنیان تفکر را بشدت سست و لرزان و در برخی موارد به کلی ویران کرده است. بیشترین آسیب هم در این میان، نصیب علوم انسانی، بویژه فلسفه و نقد ادبی، شده است.

ترجمه در این سه دهه و اندی، به قدری لجام گسیخته بوده است که در مقام نقد و تحلیل نیز آدمی نمی داند سخن خود را از کجا بیاغازد و در کجا به فرجام برساند. یکی از فاجعه بار ترین پدیده ها در این زمینه آن است که در این برهه زمانی، متن هایی از فلسفه تحلیلی و پوزیتیویسم گرفته تا کلاسیک ترین متون اگزیستانسیالیسم ترجمه و منتشر شده است، بی هیچ نظم و نسق و راهبرد و اندیشه ای بنیادین، بی هیچ توجهی به نیاز جامعه و اقتضائات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و بی هیچ نگاهی به سیستم آموزش عالی و ضرورت های دانشگاهی و اولویت های آموزشی. از یک عنوان، گاه بیش از پنج ترجمه منتشر شده است در حالی که کتابهای اساسی و ارزشمند بسیاری پس از گذشت دهه ها و قرن ها هنوز فرصت ترجمه پیدا نکرده اند. مثلاً درباره «هیوم» و یا «بیکن» سخن ها گفته و دُرها سفته شده است بی آن که یک کتاب از ایشان و همانند ایشان ترجمه شده باشد. اگر هم کارهای خوبی در این زمینه به چشم می خورد مربوط به غولهای ترجمه متون فلسفی در ایران همچون لطفی و بزرگمهر و عنایت و... است که پیش از انقلاب بالیده اند(مثلا ترجمه تاریخ طبیعی دین از هیوم).

بی نظمی و لجام گسیختگی اگر به لطایف الحیل قابل توجیه باشد، بی صداقتی و عدم رعایت امانت به هیچ روی قابل چشم پوشی نیست. گویی غلط ترجمه کردن در این سالها به سنتی عادی تبدیل شده است که تخطی از آن نشانه عقب ماندگی است از قافله. کتاب هایی که در حوزه ادبیات و نقد ادبی و فلسفه به فارسی برگردانده می شوند غالباً با متن اصلی فاصله هایی نجومی دارند و خود، متنی خودبسنده و به کلی متفاوت هستند. در این میان باید به حال علاقمندان و اهل تحقیق خون گریست که بی خبر از معنای متن اصلی، گمشده خویش را در ترجمه ها می جویند که چندان ارتباطی با متن ندارند.

   در این ترجمه ها از بی سلیقگی در گزینش معادل گرفته تا عدم دریافت معنای متن می توان دید و شنید؛ بگذریم از این که اصولا بیشتر مترجمان نسل جدید که پرهیز می کنم از ارائه فهرست اسامیشان، در بی اطلاعی کامل از فضای متنی که تر جمه می کنند به سر می برند.

   به نظر من مترجم باید دستکم سه ویژگی داشته باشد. نخست تسلط به زبان مبداء، دو دیگر آگاهی کامل از محتوای متن و دانشی که متن از آن سخن می گوید و سوم و مهم تر از همه چیرگی کامل به زبان مقصد. حال باید دید کدامیک از مترجمان نسل جدید از این حداقل ها برخوردارن. دریغا که ما هنوز پس از گذشت دهه ها افسوس کسانی چون فروغی و زریاب و سید حسینی و محمد قاضی ها را می خوریم بی آن که امیدی برای بر آمدن استعدادهایی شبیه آنان داشته باشیم.

ادامه نوشته