جایزه گلدن گلوب
«جدایی نادر از سیمین» جایزۀ بهترین فیلم خارجی فستیوال «گلدن گلوب» را از آن خود کرد.
این بهترین خبری بود که در سال 1390 تاکنون دریافت کرده ام و به نوبۀ خود، هم به عوامل تولید این فیلم، بویژه اصغر فرهادی، و به دوستداران فرهنگ و هنر و اندیشۀ این مرزو بوم تبریک می گویم. امیدوارم چند هفتۀ دیگر جایزۀ اسکار نیز به پنجاه و سه جایزه ای که این فیلم بیادماندنی گرفته است افزوده شود تا اصغر فرهادی و تیمش تمام جام های ممکن را در یک سال گرفته باشند. درباره «جدایی نادر از سیمین» پبش از این گفته و نوشته ام و نیازی به تکرار آن نیست اما اکنون، گاهِ آن است که نکته ای بر مطالب پیشین بیفزایم. و آن این که بردن چنین جایزه ای در چنان جشنواره ای توسط یک ایرانی حاویِ دستکم یک پیام است: هنرمندان مستقل ایران زبانی یافته اند که برای اهالی دهکده جهانی کره زمین قابل فهم بوده است. دنیا، صدای یک اندیشمند اصیل ایرانی را شنیده، سخنش را فهمیده و هنرش را ستوده است. بله، درست است که فرهادی فیلمنامه نویس قهاری است، کارگردان کار کشته ای است که در خلق میزانسن های بدیع و پیچیده استاد است، از بازیگرانش یک سوپر استار می سازد و... اما گمان نمی کنم اینها به تنهایی باعث برتری او بر رقیبانش، آنجلینا جولی و المادوار بوده باشد. مهم ترین فضیلت این فیلم بر فیلم های دیگر ژرفای موضوعی است که بدان پرداخته است. اصغر فرهادی در فیلم خود درباره انسان سخن گفته است و درباره معنای واقعی حقیقت از دید این موجود پیچیده. درباره نسبیت راست و دروغ و اخلاق. پر واضح است که این مسایل بخودی خود ربطی به هنر سینما ندارند بلکه ذاتا مقولاتی فلسفی هستند. بنابراین باید به فلسفه ای که در ذهن فرهادی پخته و پرورده شده است نیز آفرین گفت. اما فرهادی نه فیلسوف است و نه نظریه پرداز فلسفی. پس این اندیشه ها که بصورت بسیار زیبا و دلنشینی به دست توانای فرهادی بر روی پرده سینما آمده و دل از همه هنر شناسان ربوده است، باید منبع و ماخذی داشته باشد. به نظر من فرهادی از نسلی برخاسته است که در سه دهۀ گذشته در معرض بنیادی ترین پرسش های هستی شناسانه قرار گرفته است. هم شرایط اجتماعی ایران و هم مجاهدت های فکری اندیشمندان و روشنفکران ایرانی به لحاظ عملی و نظری موجب بالندگی ذهنی و فکری نخبگان و هوشمندان این نسل گشته است. پس آفرین دیگری هم باید گفت به روشنفکرانی که زمینه را برای تولید چنین آثاری که جهانی شوند مهیا کرد. تکمله ای هم بر این نکته اضافه کرده و تفصیل مطلب را به نوبت دیگر احاله می کنم. سینمای ایران سالهاست که پله های جهانی شدن را یک به یک بالا رفته و می رود اما هنوز تولیدات ادبی ما، چه شعر و چه نثر، تاکنون نتوانسته اند به چنین جایگاهی دست یابند. پرسش سترگ این است: چرا؟