شبه خاطرات(2)
وقتی به زائران کربلای شلمچه بدقت نگاه می کردم از خودم می پرسیدم این نسل سومی ها اینجا چه می کنند و از این خاک بظاهر معمولی چه می فهمند؟ با چه زبان و بیانی باید به اینان فهماند که اینجا چه خبر بوده و ... . دیدم اگر بگویم که ما رزمنده ها هرگز به خود نمی اندیشیدیم و فقط و فقط به رضایت خدا و رهبر فکر می کردیم و هیچ چیز برای خود نمی خواستیم، ممکن است در پاسخ بشنوم که پس چرا امروز بعضی هایتان اینقدر حرص قدرت و ثروت می زنید و برای رسیدن به جاه و مقام حاضرید همه کار بکنید. ترسیدم بشنوم که چه شده است که همین شب عیدی بعضی از شما که عشق رفتن به مجلس را داشتید تن به هر بد اخلاقی و تخریب دیگران و...دادید؟ ترس از مواجه شدن با این سوال های بحق از طرف نسل سومی ها مرا از فکر به اصطلاح انتقال فرهنگ جبهه به این بنده خداها در آورد.
