کلاس حافظ...

 

کلاس حافظ

سخن از عشق

                    مجاز

                           حقیقت

 و همه

غرق در الفاظ

اما من

به مجازی ترین حقیقت می اندیشم

تو!

 

این روزها..

 

این روزها

این روزهای سخت

حتی دلم،دستم،زبانم

به سرودن نمی رود

با از تو گفتن و

به یاد تو بودن

نمی رود

اما اگر

تو صرف کنی فعل آمدن

دستم  دلم

و زبانم

شش صیغه در سه زمان

از «رفتن» و «سرودن» و «بودن»

به پا کند

درباب مدرنیته و ادبیات مدرن(19)

طالبوف (1329- 1250 ه ق.)                  

ميرزا عبدالرحيم طالبوف تبريزي نيز يكي ديگر از پيشروان ترويج انديشه هاي مدرن درايران به شمار مي آيد. وي كه در اوان جواني به تفليس رفته ودر آنجا ساكن شده بود بدون آنكه وارد مشاغل فرهنگي، گردد ضمن آموختن زبان و ادبيات روسي به مطالعه وتحقيق پرداخت. او با بسياري از بزگان علم وسياست زمان خود دوستي و مراوده داشت ونيز با مظفرالدين ميرزاي وليعهد مكاتبه مي نمود.

طالبوف آنگونه كه از آثارو اقوالش بر مي آيد با افكار بزرگترين متفكران نوانديش اروپايي ازجمله ولتر، روسو، رنان، كانت و نيچه آشنايي عميق داشته و تلاشهاي روشنفكران ايراني معاصر خود مثل ملكم خان و سيد جمال را تعقيب مي نمود و گاه بدانها اشاره مي كرد.[1] وي معتقد به اخذ و اقتباس تمدن غرب بود وي هم كژيها و كاستيهايش را برمي شمرد و هم بر تقليد كوركورانه مي تاخت. طالبوف دورانديشانه به اين نظريه پاي مي شمرد كه:

" اگر ايرانيان به راز مدنيّت پي نبرند و قدرت محركي كه آنان را به ترقي رهنمون گردد در خود ايرانيان توليد نگردد وطن ما راه انقراض پيش خواهد داشت و بيگمان در ذكر اين نكته ها، سرمشق او جامعه ژاپن و شيوۀ اين كشور در اخذ مباني تمدن جديد بود." [2] 

اين متفكر متجدد در باب مسائل اقتصادي به سوسياليسم گرايش داشته و بر عدالت اجتماعي ، تعديل ثروت، الغاي نظام ملّاكي، برانداختن نظام فئوداليستي و ملي كردن منابع و ثروتها تأكيد داشت و بطور كلي بر مقولاتي مانند قانون، نفي استبداد، آزادي و حكومت مشروطه اصرار مي ورزيد. او همچنين ايران باستان را مي ستود و از وطن دوستي و سلطان پرستي ايرانيان قديم به نيكي ياد مي كرد.

طالبوف در مورد دين به جوهر آن نظر داشت. وي انديشه هايي را كه توجيه گر سستي و دنياگريزي باشد نفي مي كرد و معتقد بود كه گوهر همه اديان الهي يكي است ونيزهمانند ديگر متفكران آن دوره سياست و دين را دو مقوله جدا از يكديگر مي دانست. البته طالبوف خود را معتقد به اسلام واسلام را دين پاك مي دانست اما به هر حال عقايدش درباره سياست و دين باعث تكفير و تحريم كتابهايش توسط روحاني بزرگ آن زمان ( شيخ فضل اله نوري) شد.

 

 

ادامه نوشته

ناگهان چه زود.....

 

      ناگهان چه زود سال قیصر شد...

            من هنوز باورم نمی شود                          رفته ای و رفته ام ز یاد تو

 

             یاد ما بکن در اوج ابرها                             ای نهاد ما پر از نهاد تو

 

    بهت آن خبر هنوز با ماست وبا این واقعیت تلخ کنار نیامده ایم که او دیگر نمی آید.از دور دست ها آمده بود و به دور دست ها رفت.قطار رفت و او رفت و ایستگاه رفت و ما ساده دلانه منتظریم و چشم براه...

غم نان و غم انسان دروغ است

شروع قصه و پايان دروغ است

نه قيصر جان نمي‌ميري تو هرگز

سه شنبه هشتم آبان دروغ است

درد جاودانگی

                                   

«فیلسوفان و شاعران برادران توامانند» این جمله حکیمانه را قریب بیست سال پیش در کتاب درد جاودانگی اونامونو با ترجمه سحر گون استاد بها الدین خرمشاهی خواندم والبته معنای آن را نفهمیدم چرا که درآن دوره ذهنم پر بود از فلسفه های تحلیلی و نئو پوزیتویستی و اصول فلسفه و روش رئالیسم و ... اما گویی با بالا رفتن سن،آدمی بیشتر جذب ذوقیات می شود واز نقد عقل محض و سنجش خردناب فاصله می گیرد چرا که مدتی است ذهنم درگیر روایت های زیبایی شناسانه از مسایل هستی شناختی شده بویژه این که مشابهت های فراوانی بین رهیافت های ذوقی ادیب،فیلسوفان غربی با شاعران اندیشمند فرهنگ خودمان یافته و دیده ام.

    این چند جمله بهانه ای است تا دوستان خود را در لذت خواندن کتاب تامل برانگیز درد جاودانگی(سرشت سوگناک زندگی) اثر شاعر،داستان نویس و فیلسوف اسپانیایی شریک گردانم.

ادامه نوشته