فال گیری

سلام دوستان

  لطفا پست های " نامه به رییس جمهور آینده" در این وبلاگ را که طی ماههای اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۸ نوشته شده بخوانید و اگر خواستید فالتان را بگیریم خبرمان کنید!حد اقل آن پست ها این استعداد ما را ثابت کرد.باید بگوییم که دست نوسترادموس و هانتینگتون را در آینده نگری از پشت بسته ایم و اگر جهان سومی نبودیم الان معروف و پولدار شده بودیم!

اگر قرار چنین رفته از ازل

آرام و قراری نیست
اگر قرار چنین رفته از ازل
که انسان باشی
و جهانی
بر شانه های خسته تو
مویه سر کنند
 
گزیری نیست
اگر سینه ات
پناه هزار پرنده باران خورده باشد
 
گناهی نیست اگر
اندوه شاعران جهان
بر شانه های تو
جا خوش کرده است

و
انسانی نیست
در این جهان به گل نشسته
مگر تو

دیوان بلخ

دیوان بلخ


  دیوان بلخ کنایه از هر محضر یا مرجعی است که قضاوتش از روی منطق و عقل و در نتیجه بر اساس حق و عدالت نباشد..جمله ی «مگر اینجا شهر بلخ است؟» درست هم معنی با این عبارت است که می گویند: «مگر اینجا شهر هرت است؟» و چرا راه دور برویم، حتما ً همه ی ما این شعر را شنیده ایم که می گوید:

 گنه کرد دربلخ آهنگری/ به ششتر زدند گردن مسگری


ازدیوان بلخ حکایت های مختلفی نقل کرده اند که همه خواندنی هستند از این قبیل :

مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می گیرد که « والله، بالله من زنده ام! چطور می خواهید مرا به خاک بسپارید؟»

اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می گویند: « پدرسوخته ی ملعون دروغ می‌گوید. مُرده !»

مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست!»
 

کتاب کوچه /ب2/ص1463

دل من...

دل من
پمپ بنزین است
لب به سیگار که می شوی 
منفجر می شود
روی نگاتیو های فلینی
وقتی جلسومینا منتظر زامپانوست
پیدایت نمی کنم 
توی کیسه آرام بخش هایم
نه!
ترامادول نباش
در حراج فصلی داروخانه ها به تیراژ افسردگی
یا عرق سگی دبه ای
پشت پستوی تلنبار کله های گوسفندی

شراب بورگاندی سی ساله من باش
از آن ها که هیچ وقت 
  پیدایت نمیکنم

هانیه بختیار

یادبود مردی بزرگ!

                                       

نه! هیچ یک از کسانی که در جهان بزرگ بوده اند فراموش نخواهند شد.

(کی یر کگارد)

  روز سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۸۸ در آستانهء چهارمین اجلاس سالیانهء انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران  ادبا و فضلا و شخصیت های فرهنگی این مرزبوم بنا دارند از یکی از یاران دیرینهءخود که هشتاد و اندی سال بی وقفه در راه اعتلای ایران و ایرانی و خدمت به انسان کوشید و نمونه ای بود از شرافت و نجابت و فتوت تجلیل و برای شادی روحش دعا خواهند کرد.

   عصر سه شنبه در محفلی که حضور مجلس انس است و شاهدان جمعند و کمتر چهره شناخته شدهء ادبی در آن غایب است به نکو داشت استاد زنده یاد دکتر اسماعیل رفیعیان آن قله رفیع معنویت و بحر معرفت در یکی از بزرگترین تالار های شهر ادب خیز تبریز خواهیم پرداخت.

 

ادامه نوشته

دزدان ایمان

نقل است که در روزگاري نه چندان دور کارواني از تجار بهمراه مال التجاره
فراوان به قصد تجارت راهي دياري دوردست شد. در ميانه راه حراميان کمين
کرده به قصد غارت اموال به کاروان يورش بردند. طولي نکشيد که محافظان
کاروان از پاي درآمده يا تسليم گشته و دزدان به جمع آوري اموال و اثاث از
روي شتران مشغول شدند. حراميان هرچه بود گرد آوردند از مسکوکات و جواهرات
و امتعه و هر چه ارزشمند بود به زور ستاندند. در بين اموال مسروقه يکي از
حراميان کيسه اي پر از سکه هاي زر يافت که بسيار مايه تعجب بود چه آنکه
در داخل همان کيسه به همراه سکه هاي زر تکه کاغذي يافت که روي آن آيه اي
از قرآن در مضمون دفع بلا نوشته شده بود. حرامي شادي کنان کيسه را به نزد
سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتي نيز به دعاي دفع بلا نمود. رئيس
دزدان چون واقعه بديد دستور داد صاحب کيسه را احضار کنند. طولي نکشيد که
تاجري فلک زده مويه کنان به پاي سردسته حراميان افتاد که آن کيسه از آن
من بود و لعن و نفرين بسيار نثار عالم ديني نمود و همي گفت که من گول آن
عالم را خوردم و تا آن لحظه معتقد بودم که دعاي دفع بلا واقعا کارگر
خواهد بود. رئيس حراميان اندکي به فکر فرو رفت سپس دستور داد کيسه زر را
به صاحبش بر گردانند. يکي از حراميان برآشفت که اين چه تدبيري است و مگر
ما قطاع الطريق نيستيم و چه رئيس دزدان پاسخ چنين داد: اي ابله، درست است
که ما دزد مال مردم ايم اما هرگز قرار نبود که دزد ايمان مردم باشيم!

من اعتراف می کنم پس هستم!

دوستی نادیده و ناشناخته برایم چنین نوشته است:

سلام
آن شور بهارانت كو؟؟؟؟
استاد وبلاگتون خيلي سياست زده شده...
اين دعواهاي زرگري همه جا مثل نقل و نبات ريخته
استاد تورو خدا مارو به آغوش گرم و آرام بخش ادبيات ببريد
ما مي خوايم به دنياي آرماني مون بريم به دنياي وحدت نه تفرقه!
ما در عالم سياست لقمه لقمه مي شيم و قابل هضم تر براي بدخواهان
ما به رشته ادبيات آمديم تا بريم تو خماري البته نه كودني!
ما مي خوايم اينجا دور از رسانه و صدا و سيما و ....
يه نفس راحت بكشيم

   حق دارد اما من هم حق دارم!همواره گریزان از قطار خالی سیاست بودم و هستم و خواهم بود.اما باید به این دوست عزیز گفت که ادبیات همه اش گل و بلبل  و فقط انعکاس دهندهء شادی ها نیست.گاه باید تلخی ها و زشتی ها را هم دید و یاد آور شد.البته آنچه امروزه در این مملکت اتفاق می افتد از سنخ سیاست نیست.سیاست قاعده ای دارد و اصولی! سیاست یعنی تلاش برای کسب قدرت.راه هایش هم معلوم است و برای همهء متمدنان معلوم و روشن.اما آنچه امروز در این دیار جاری است جز سقوط اخلاق انسانی چیز دیگری نیست و ربطی هم به سیاست ندارد.گاه با خود می گویم اگر نیچه الان زنده بود و اوضاع ما را می دید بجای جملهء خدا مرده است چه می گفت؟شاید آن سخن حکیمانهء داستایوفسکی را بر زبان می آورد که وقتی خدا نباشد همه چیز مجاز است.

   آری در این دیار خدا مرده است پس همه چیز مجاز است و دیگر از هیچ چیز نباید تعجب کرد.این تنها اعتراف من است چه این طرف میله ها و چه آن طرف میله ها!

مشروطه چهارم

درباره انقلاب مشروطیت و ابعاد مختلف آن سخن بسیار گفته شده است و البته تحقیق جدی در این باره کمتر انجام پذیرفته و هنوز که هنوز است تنها آثار کسروی و آدمیت و این اواخر ماشا الله آجودانی معتبر و قابل توجه و استناد است.

   یکی از جوانب مختلف این جنبش مسالهء مشروعه خواهی است که تا حدودی جریان انقلاب مشروطیت را تغییر داد و گفتمان جدیدی در این حوزه ایجاد کرد که تاکنون ادامه دارد.این تفکر بنابر مشهور،منسوب به مرحوم شیخ فضل الله نوری است گرچه مبارزان و اندیشمندان و روحانیان دیگری نیز در این باب موثر بوده اند.

   چهارمین همایش سالانه مشروطه پژهی در دانشگاه آزاد اسلامی تبریز که امسال به موضوع«مشروطه مشروعه» اختصاص یافته است فرصتی است برای باز خوانی این مساله تاثیر گذار در تاریخ معاصر ایران.

   امیدوارم محققان بدون توجه به فضای تبلیغاتی سنگینی که در سه دهه گذشته،حول محور شخصیت شیخ شهید و مشروعیت مشروطه ایجاد شده است در این همایش تحلیل را به جای تجلیل بنشانند و تنها ملتزم حقیقت ناب باشند و نه چیز دیگر.

 

ادامه نوشته

سفرنامه پولاک

  یاکوب ادوارد پولاک در دوره قاجار به ایران سفر کرده و مشاهدات خود را ثبت و ضبط کرده است.این گزارش، با عنوان سفرنامه پولاک«ایران و ایرانیان» توسط کیکاووس جهانداری ترجمه و بوسیله انتشارات خوارزمی چاپ شده است.هنگام مطالعه این سند قابل اعتماد ، که نگاهی از نزدیک به مسایل ایران دارد،نکته ای توجهم را جلب کرد که ذکر آن در این مقام خالی از لطف نیست.

   پولاک می نویسد:«...ملاها بین محرومین و فرودستان طرفداران بسیاری دارند؛اما دولتیان از ملا ها می ترسند زیرا می توانند قیام وبلوا برپا کنند.به هر حال این را هم نمی توان منکر شد که ترس از آنها وسیله ای است که استبداد و ظلم زورگویان را تا اندازه ای محدود و تعدیل می کند.رویهم رفته در نظر عموم مردم از قدر و منزلت ملا نماها تا اندازه ای کاسته شده است و همه از «ملابازی» صحبت می کنند؛حتی نادر شاه نیز با ملاها میانه خوبی نداشت و بسیاری از موقوفات و بخصوص قسمتی را که وفقف کربلا بود از چنگ آنان خارج کرد؛...» پولاک سپس با ذکر واقعه ای که بین امیرنظام،صدراعظم و شیخ الاسلام تبریز اتفاق افتاده بود،می نویسد:«...امیر مقرری ثابتی برای مجتهدین برقرار ساخت و حق عزل و نصب آنان را به سلطنت مخصوص کرد!همینکه جانشین امیرنظام به مقام صدر اعظمی رسید ملا ها نفسی به راحت کشیدند؛مجددا بازار بست نشستن و تحصن رونق گرفت و مقام و منزلت امام جمعه اصفهان تا حد تهدید کننده ای افزایش یافت...»

فاعتبروا یا اولی الابصار

درباره الی یا درباره دروغ؟!

                       

 شنیده ام در زبان برخی اقوام وملل واژهء« دروغ» وجود ندارد.راست و دروغش با راویان این روایت اما اگر چنین چیزی حقیقت داشته باشد،بنابر موازین جامعه شناسی زبان، حکایت از سلامت اخلاقی آن قوم و ملت می کند.حال اگر در زبانی چندین واژه و برابر نهاده برای دروغ باشد چه ؟ تکلیف  آن جامعه چیست که حتی در فقهش چندین اصطلاح برای این عمل غیر اخلاقی وجود دارد و فقط یک نوع آن، گناه و زشت به شمار می آید؟ بگذریم که یک فیلم دیدن این همه روده درازی نمی خواهد.

   در سالهای اخیر کمتر پیش آمده که یک فیلم ایرانی را دو بار ببینم ولی این «درباره الی...»آنقدر ارزش داشت که در گرمای چهل درجه تهران مرا به سینما آزادی بکشاند؛ آنهم دو بار! داوری درباب بازیهای خیره کننده و قاب بندی های استادانه و دکوپاژ بی عیب و نقص و درکل کارگردانی تحسین برانگیز این فیلم را برعهدهء اهل فن می گذارم که سواد این حرف ها را ندارم اما شاید بتوانم به عنوان یک بینندهء آماتور چند نکته ای قلمی کنم.

ادامه نوشته