یک نفر برای یک نفر، دلش گرفته است

از غروب جمعه، بیشتر دلش گرفته است

یک نفر شبیه آب، یک نفر شبیه خاک

خاک تشنه، سوخته ، پکر، دلش گرفته است

یک نفر شبیه قاصدک بی خبر، دلش گرفته است

یک نفر به عمق چشمش اشک خیمه می زند

مثل بغض ابر آنقدر دلش گرفته است

کآسمان برای چشم های غصه دار او

مثل هر غروب، هر سحر دلش گرفته است

آسمان!به آفتاب مهربان بگو:

«گاه گاه بی بهانه گر دلش گرفته است

یک نفر شبیه ابر بی حضور آفتاب

باز از همیشه بیشتر دلش گرفته است»

ابر می دود و کوچه کوچه داد می زند:

«یک نفر دلش برای یک نفر، گرفته است»