گفت دیدی چگونه آزردم/دل زودآشنای ساده تو!/گفت دیدی که عاقبت کشتم/روح آزاد و اوفتاده بو/
گفت دیدی چگونه بشکستم/اعتبار تو را ز خودخواهی/گفت دیدی که سوختم آخر/خرمن دوستی ز گمراهی/
گفت دیدی که دوستانه تو را/با چه نیرنگ راندم از یاران/گفت دیدی که پاک فرسودم/تن غم پرورت چو بیماران
گفت دیدی که از تو ببریدم/عشق دیرین و نازنین تو را/گفت دیدی به اشک و خون شستم/رنگ و بوی گل جبین تو را/گفت دیدی که جمله نیکی تو/تا دو رنگی ز یاد خود بردم/گفت دیدی که بعد آن همه صدق/کز تو دیدم روانت آزردم/گفت دیدی که از سرت بیرون/کردم اندیشه وفاداری/گفت دیدی که در تو شد خاموش/آتش مهربانی و یاری
گفت دیدی که در زمانه ما/معنی دوستی دگرگون است/گفت دیدی که هر که این سودا/در سرش بود و هست مغبون است/گفتم آری یکایک اینها را/دیدم و اعتنا نکردم من/گله دوستانه ای هم من/از توی بی صفا نکردم من
صبر کن تا که عکس کرده خویش/اندر آیینه زمانه وا بینی/من نباشم اگر خدایی هست/هر چه دیدم یکان یکان بینی!