بهاریه!
گل ها نابهنگام شکفتند...
زود خواندند مرغان آوازهای خامشان را..
بهار چیزی نیست جز خبط عجولانه ی زمین !
تکرار اغفالی مداوم...
دیروز من هم مخمور این فریب
گلبرگهای پوسیده ای را ..متعفن!
بر روی ساقه ی هستی ام قی کردم
و نامش را نهادم : "شکفتن"
ولی امروز همه ی آرزویم
...تنها پاییزیست....که پرپرم کند!
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۸۶ ساعت 20:41 توسط ع.برهان
|