آهو به چنگال و دندان ببر چه چشمان قشنگی دارد
پر از زیبایی و التماس
و پر از درد و رنج
صید گرفتار در بند
و فراموش شده
چه ناله های حزینی دارد
مثل موسیقی باد در لابلای درختان
و ما چقدر رنج میبریم
وقتی که در تابستان گرم
با وزش نسیم خنک سردکن آپارتمانمان
با دلسوزی تمام
آمار کشتار مردم دنیا را
از دهان گوینده اخبار
که با تأثر سخن می گوید می شنویم
چقدر طعم گیلاسها به دهانمان تلخ میشود
و مجبوریم برای برای تغییر ذائقه
کمی بستنی بخوریم.
دیروز هم شنیدم که نام خط فقر را عوض کرده اند
و خط بقا جای آن گذاشته اند
ولی این بی سلیقگی است
چون زیر خط فقر می شود زندگی کرد
دزدی کرد
فاحشگی کرد
اما زیر خط بقا
باید مرد
و شاید این اسم بامسمی باشد
و زیرکی شخص نام گذار را برساند.
چون جامعه به مردمی در زیر خط فقر نیاز ندارد
و زیر خط بقا بیشتر برازنده این پابرهنه هاست
در جامعه ی من یا باید داشت یا باید مرد
و چقدر مردم ما نادانند
که زیر بار حقایق نمی روند.
و نمی دانند در این ایالت محروسه
تمام اغنیا به فکر فقیرانند
و دم به دم و لحظه به لحظه
حتی در رختخواب پر قو
و یا به وقت خوردن استیک
دعا می کنند:
پرودگارا نعمتت را از ما دریغ مدار)
یعنی که زنده بمانند و در لباس خدمتگزار
به مردم محروم خدمت کنند.
در هیچ کجای جهان مردمی به خوبی مردم ما نیست
دلسوز
مهربان
و در فکر محرومان
این مردمان خوب، در بیشتر اوقات
اشک می ریزند.
و با اشک خود تمام گناهان خویش را پاک می کنند
آنها دعای کمیل و ندبه را فراموش نمی کنند
و هر سه شنبه دعای توسّل
و هر روز زیارت عاشورا را
و خود را در زلال اشک های پاک
شستشو می دهند.
چه غم، که ائمه ی معصوم
با رسم و راه زندگی آن ها مخالفند
 اینها وظایف خود را انجام می دهند
چند بار به خانه خدا مشرّف شده اند
چه باک از پول چه کسانی
و قبر پیامبر را زیارت کرده اند
و هر سال زیارت آقا امام رضا را
فراموش نمی کنند
و از ویلایشان و از جاده ی کناره
فقط برای اجر فراوان
به بارگاه ملکوتی آقا می روند
وگرنه راحت و آسان می توانند با هواپیما سفر کنند
و شرکت آنها پراست از
کارگر زیر خط بقا
و روی ماشین های سرویس شرکت نوشته شده است:
شراکت با آقا ابوالفضل
و در دهه عاشورا
هرشب چلوخورشت قیمه را
به صف آدم های زیر خط بقا
تقسیم می کنند
و چقدر در مرثیه ی شهدای کربلا
اشک می ریزند
و چه اعتباری کسب می کنند
راحت به این جماعت خیّر
وام چند میلیاردی با بهره ای اندک
می دهند
که این جماعت نیکوکار در راه گسترش اسلام تلاش کنند
دیروز بود یا چند روز قبل
مادر لیلا و زهرا و زینب و معصومه
که همسر آقا جواد بود و دیگر نیست
چون آقاجواد از طبقه هفتم یک آسمانخراش
البته دراثر بی احتیاطی خودش
آنطور که صورت مجلس تهیه شده توسط حاجی می گوید
افتاد و مرد
و مادر لیلا و...
هم پول عمل نداشت و
راحت شد.
حالا لیلا دختر بزرگ تر است
بایدکه خرج خانه را بدهد
و قرار است از فردا صبح
به خیابان برود
به اسم رفتن سر کار
این را به خواهرش گفت
و شب بعدازآن که صورتش را
در زیر شیر سقاخانه محل
که شمع های نذری روشن دارد
از پودر و سرخاب پاک می کرد
پلاستیک نان و میوه و گوشت را
به خانه می برد
تا از زیر خط بقا بیرون بروند
سر این جامعه سلامت باد
که مدینه ی فاضله را روسفید کرده