دردهای بی درمان انسان(2)
دسته دیگری از اگزیستانسیالیست ها هستند که رویکردی الحادی دارند مانند هایدگر(۱۸۸۹-۱۹۷۶م) و ژان پل سارتر(۱۹۰۵-۱۹۸۰م) که ب این نکته تاکید دارند که بشر ماهیت خود را تعیین می کند.البته سارتر بیش از هایدگر به تنهایی انسان پرداخته است.او در واقع نماینده نوعی هستی گرایی است که بین روح گرایی و معنویت مسیحی و ماده گرایی مارکسیستی قرار دارد.به عقیده سارتر انسان در عالم بدون خدا تنهاست و در دنیای پوچی ظاهر می شود که هیچ علت و غایتی جز خود او ندارد.در این جهان انسان هیچ نیست مگر آنچه که از خود می سازد.جلوه های این نوع تفکر را می توان در ادبیات به زیبای یافت.در آثار کسانی چون کامو و سیمون دو بوار و کافکا و خود سارتر.
اما از همه این ها که بگذریم برای فرار از این نوع تنهایی می توان به الهیات های ملایم پناه برد که خدایی مهربان و دوست و نزدیک به این بشر بیچاره معرفی می کنند.این خدا آدمی را از تنهایی وحشتناک و سبکی تحمل ناپذیر هستی می رهاند.اما اگر چنین خدایی وجود نداشت چه؟بقول شاعر:
حتی اگر نباشی می آفرینمت
به نظر شماچاره دیگری هست؟