حاضرم پوستم پاره پاره شود

و دندانهایم بنشیند

بر لبخند جمجمه ای در کویر و زیر پای شتر

به خاطر تماشای آن کوزه

آن کوزه

آن کوزه که خیام دیده بود و می پنداشت

عاشقانه ای از خاک روییده است

این همه رویا ؟ به خاطر یک کوزه

این همه عشق ؟ به خاطر جنون دست من

و تماس تن تاریخ؟