در باب مدرنیته و ادبیات مدرن(1)
غرض از ذكر اين نكته آن است كه مخاطبان ما از همين آغاز دريابند كه احاطه به جميع جوانب مبحث مدرنيسم نه از ما ساخته است و نه خواسته. اين پديده پيچيده و كثيرالابعاد را بايد مستمراً شهود كرد و دريافت. تعاريف نظري صِرف و گاه كليشه اي كمكي به شناخت آن نمي كند بنابراين هوس حدّ و رسم منطقي مدرنيسم را نبايد در سر پخت و پرورد .
بنابرعادت مألوف، بهتر است از فقه اللغة واژهي مدرن كه كلمات مدرنيسم، مدرنيته و مدرنيزاسيون از آن گرفته شده است آغاز كنيم؛ ريشهي كلمهي مدرن – كه تقريباً در تمامي زبانهاي اروپايي و غيراروپايي و از جمله زبان فارسي متداول شده است – واژۀ لاتيني MODERNUS مي باشد كه خود از قيد MODO مشتق شده است. در زبان لاتين لفظ MODO به مفهوم گذشته اي بسيار نزديك و بتازگي، دلالت داشت.
" به گمان بعضي از تاريخ نگاران لفظ MODERNI را روميان در اواخر سدۀ پنجم در
مورد ارزشها و باورهاي مشكوك جديد به كار مي بردند، ارزشهايي كه در تقابل بودند
با باورهاي پذيرفته شدهي قديمي كه با لفظ Antiqui مشخص مي شدند ".[۳]
امروزه نيز بسياري از مردم عامي و عادي، وقتي اين واژه را بكار مي برند از آن چيزي نو و جديد اراده ميكنند؛ چيزي باب روز و سليقهي حال بويژه كه اين اصطلاح با واژهي مد (MODE) و طبعاً با كلمهي سليقه (Fashion) مرتبط است. در زبان فارسي نيز با توجه به ملاحظات بالا بجاي كلمه هاي مدرن، مدرنيسم و مدرنيته، معادلهاي، نوين، نوگرايي و نو شدن (تجدد)[۴] به كار مي رود.
اما اين لفظ با چنان پيشينهي تاريخي و ريشه شناختي، در بستر زمان، مفهومي اصطلاحي نيز پيدا كرده است و
" در معناي كلي گستردهي آن با فكر و ايدهي نوآوري، ابداع، ابتكار، تازگي، خلاقيت، پيشگامي، پيشرفت، ترقي، توسعه، رشد، تكامل، سليقه و مُد همراه و هم آوا است. لذا از اين باب در نقطهي مقابل گذشته گرايي، كهنه پرستي، ركود، عقب افتادگي، قديمي بودن، عدم توسعه، بي ذوقي و بي سليقگي سنّت قرار دارد". [۵]
مدرن و مشتقات آن، با اين مفهوم اصطلاحي گرچه از قرن پانزدهم به اين سو جسته و گريخته بر قلم و زبان نويسندگان و سخنوران جاري گشته است ولي به طور مشخص در قرن هفدهم وارد عرصهي منازعات روشنفكري اروپاي غربي شد [۶] و شايد براي نخستين بار ژان ژاك روسو (1712- 1778 .م ) از مدرنيسم همان معنايي را اراده كرد كه متفكران قرن بيستم بعدها پذيرفته و بكار بردند. اما واژهي مدرنيته را، احتمالاً براي نخستين بار شاتوبريان در سال1849.م به معناي " تازگي مسايل اجتماعي اي كه با آنها روياروئيم " در كتاب «خاطرات آن سوي گور» به كار برد(۷)پس از او فيلسوفان و متفكران بسياري در مغرب زمين در باب وجود و ماهيت مدرنيته انديشيدند و سخن گفتند و حتي به انتقاد از اين پديده پرداختند. هر انديشه ورزي تعريفي ويژه از اين پديده بدست داد كه نقل حتي مهمترين آنها در اين مجال اندك متعذّر است . پس با توجه به استفاده اي كه از اين مقال در مباحث آتي خواهيم كرد مي كوشيم مفهوم مدرنيته را از دو زاويهي كاملاً متفاوت بررسي كنيم. به تعبير ديگر به دو جنبه از جوانب بيشمار تجدد نظر افكنده بحث را پيش ببريم. در وهلهي اول سعي خواهيم نمود به هويت تاريخي مدرنيسم توجه كنيم؛ بدين معنا كه گزارشي از مدرنيته به عنوان دوره اي از دورانهاي تاريخي ارايه كرده آنگاه مدرنيته را به مثابه يك رويكرد بكاويم و بنيادهاي فكري– فلسفي آن را بازشناسيم. پس در اين بخش بعد از مقدمات پيش گفته با دو مسأله سروكار خواهيم داشت: مدرنيسم به عنوان يك دورهي تاريخي و مدرنيسم چون رويكردي فكري و طرز ديگري از انديشيدن.
1- مدرنيسم به عنوان دوره اي تاريخي
اگر مدرنيسم فرآيند نوجويي و نوگرايي بشر است، بنابراين نمي تواند منسوب به هيچ دورهي خاص تاريخي باشد؛ چراكه كمال طلبي و ملالت از تكرار و قانع شدن به وضع موجود، ذاتيِ انسان است و اين امر در تمامي شؤون و جوانب حيات بشري ساري و جاري بوده است. آدمي همواره به دنبال تغيير شرايط و پديد آوردن وضعي نوين بوده و هست و حتي به تعبير استاد دكتر شفيعي كدكني،[۸] اولين مدرنيست عالم خودِ حضرت آدم بوده است كه از زندگي در بهشت با تمام نعمتهايش ملول شده و آهنگ جهاني ديگر نمود. در باب نوجویي بشر و ملالت حضرت آدم از روضهي دارالسلام؛ شيخ عطار تمثيلي زيبا در منطق الطير دارد كه نقل آن خالي از لطف نيست. پير نيشابور مي فرمايد:
مـي شد آن سقا مگر آبـي بـه كف ديـد سقّايي دگـر را پيشِ صف
حالي اين يك آب در كف آن زمان پيش آن يك رفت و آبي خواست زان
مـرد گـفتش اي ز مـعـني بيـخبـر آب داري آب مـي جـويي دگـر ؟
گفت هيـن آبـي ده اي بخـرد مـرا ز آنكه دل بگرفت زآبِ خـود مـرا
بــود آدم را دلـي از كـهنـه سيــر از بـراي نــو بـه گنـدم شـد دليـر
كهنه ها جمله به يك گندم فروخت هرچه بودش جمله در يك دم بسوخت
[1] - برمن، مارشال – تجربه مدرنيته – مراد فرهادور – طرح نو – چاپ اول 1379.
2- charlec Baudelaire (1821-1867 م .) نقاش و شاعر مدرنيست فرانسوي.
3- احمدي، بابك- معماي مدرنيته- نشر مركز- چاپ اول 1377- ص2.
4-داريوش آشوري به جاي كلمه، مدرنيته،مدرنيّت را در زبان فارسي پيشنهاد كرد.رك: فرهنگ علوم انساني- تهران1374ص320
5- مدرنيته و مدرنيسم – ترجمه و تدوين حسينعلي نوذري- نقش جهان، 1379- ص65
6 - رك : تجربه مدرنيته – ص17
7 - رك : معماي مدرنيته- ص5
[۸] -از افاضات شفاهي حضرت ايشان