درباب مدرنیته و ادبیات مدرن(8)
اگر دورۀ رنسانس را بتوان عصر انسان گرايي ناميد و دورۀ اصلاح ديني را عصر خرافه زدايي از مذهب، دورۀ روشنگري را نيز بايد عصر عقلانيّت نامگذاري كرد. گر چه عقلاني شدن و خردگرايي، متأخر از اومانيسم و اصلاح ديني است ليكن در واقع و نفس الامر سابقه اي بيش از اين دارد؛ آنگاه كه فيلسوفان يونان باستان مقام حاكميت عقل استدلال گر را بر طبيعت و كشف قاعده هاي آن تئوريزه و تبيين كردند، در واقع عصر خردگرايي و به تعبير مدرن تر، دورۀ روشنگري آغاز شد. ولي با ظهور مسيحيت و امتزاج آن با ميراث فكري يونان و روم و سلطۀ كليساهاي قرون وسطايي بر فكر و عمل بشر، براي مدتي اين حاكميت به محاق خاموشي و فراموشي رفت ليكن دو دورۀ مهم رنسانس و رفورماسيون، زمينه را براي بازيابي جايگاه خرد بشري در مديريت و كشف رازهاي عالم آماده كرد و بدين ترتيب بشر وارد دورۀ روشنگري شد.
عصر روشنگري در ميان چهار دورۀ تاريخي مدرنيتّت از اهميت ممتاز و برتري برخوردار است چرا كه نطفهي مدرنيته را كه همان خردورزي و عقلانيت باشد در خود پرورانده و بارور ساخته است. متفكري مي گويد: " ويژگي مهم دوران مدرنيته در ساحت انديشه را شايد بتوانيم همين گرايش به اصالت عقلانيت بدانيم..." [4] و انديشه وري ديگر پا را از اين هم فراتر نهاده و مي گويد: " مدرنيته معادل پروژه ناتمام روشنگري است". [5] بنابراين مي توان گفت كه بناي عظيم مدرنيته بر مبناي عقلانيتي نهاده شده است كه در عصر روشنگري تبيين و تثبيت شد.
اما روشنگري چيست و محدودۀ زماني و مكان آن كدام است؟
" روشنگري جنبشي فكري و نهضتي فرهنگي و اجتماعي – سياسي است كه ايمان به عقل بعنوان كليد اصلي دانش، شناخت و پيشرفت بشري، مفهوم تساهل ديني و مبارزه با هر گونه خرافه پرستي و ... محورهاي اصلي آن محسوب مي شوند. در آلمان روشنگري در ارتباط با انديشه و آراء نويسندگان و فلاسفه اي نظير لايب نيتس، كانت، گوته، شيللر، و در فرانسه با آراء ولتر، ژان ژاك روسو، مونتسكيو و اصحاب دايرة المعارف (ديدرو، دالامبر) قرار داشت. در حاليكه در بريتانيا اين جنبش به طور اخص، در اسكاتلند و از سوي دست اندركاران تدوين دايرة المعارف بريتانيكا و شخصيتهايي چون آدام اسميت و ديويد هيوم مطرح و ارايه شد".[6]
از نظر زماني نيز دوران روشنگري اواخر قرن هفدهم و تمام قرن هجدهم را دربر مي گيرد.
زمينه هاي فكري پيدايش روشنگري
روشنگري همانند هر پديدۀ تاريخي اجتماعي ديگر مقدمات و زمينه هايي براي ظهور و بروز خود مي طلبد.
تمهيد مقدمه براي اين پديده بر عهدۀ چهار متفكر و دانشمند بزرگ تمامي ادوار بشري است كه عبارتند از: بيكن ،[7] دكارت ،[8] گاليله و نيوتن .[9]
بيكن تجربي مشرب، فلسفه و تحقيقات فلسفي را از قيد روش هاي اسكولاستيك رها ساخته و با ترديد در اعتبار روش رياضي، روش استقرايي [ =inductiov] جامعي را براي تتبّعات علمي و فلسفي ارايه كرد. او علوم را طبق روش علمي پيشنهادي خود طبقه بندي نمود. اما دكارت عقلي مذهب، با تكيه بر معلومات بسيط، ساده و غير قابل انكار ذهن بشري، روشي رياضي – قياسي [ =Deduction] براي تحقيقات و تأملات فلسفي ارايه نمود و بر پايۀ همين روش كه به شك روشي معروف است و با شعار مشهور " مي انديشم، پس هستم" [10] نظام فلسفي خود را بنا نهاد. گرچه روش اين دو انديشه ور با هم تفاوت اساسي داشت ليكن هر دو فيلسوف معتقد بودند كه راه بهبود اوضاع زندگي بشر منتهي به علم و خرد مي شود و به تعبيري ديگر علم را تنها وسيلهي اصلاح گذشته و ساختن آينده مي دانستند. هر دو متفكر بر اين باور بودند كه تجربهي علمي و آزمون عيني، براي پيشرفت معرفت بشري لازم و ضروري است و بالاخره هر دو انديشمند علم را از الهيّات و كلام ديني جدا ساخته بودند.
از سوي ديگر گاليله و نيوتن نيز مسير انتقال بشر از دورۀ رفورماسيون به عصر روشنگري را هموار كرده بودند. گاليله با شعار معروف خود كه: خداوند دو كتاب راهنما براي بشر فرستاده است، اول كتاب مقدس و دوم كتاب طبيعت پا به عرصهي فكر و انديشه و دانش نهاد و بر اين باور تأكيد كرد كه زبان طبيعت، زبان رياضي است. وي كه ميراث علمي دانشمنداني چون كپرنيك، تيكوبراهه [11] و كوپلر [12]را به همراه داشت با ايراد خدشه در هيئت زمين مركز بطلميوسي، كل فلسفهي طبيعي ارسطو را به زير سؤال برد و بشدت مورد عتاب و بي مهري كليسا قرار گرفت اما تفكر نوين او بسيار استوارتر از آن بود كه با خشونت و تكفير مهار گردد.
در فرايند زمينه سازي براي پديدۀ عقل باوري و علم محوري بالاخره نوبت به نيوتن مي رسد. او، كه به زعم ولتر [13] بزرگترين انساني بود كه تا آن زمان جهان به خود ديده بود، در سال 1687 ميلادي با انتشار كتاب مباني رياضي فلسفهي طبيعي بشريت را يك قدم ديگر به دوران مدرن نزديكتر كرد. اين كتاب كه قانون جاذبهي عمومي را به عنوان يك سيستم روشمند فراگير براي تفسير مكانيكي – رياضي هستي ارايه كرده بود، كارآمدي علم را در اسطوره زدايي از چهرۀ جهان هستي و كشف رازهاي آن به اثبات رسانيد. بنابراين انديشهي اقتدار و استقلال خرد و دانش كه بر كل روند فلسفي، اجتماعي قرن هيجدهم (عصر روشنگري) حاكم گرديد حقيقتاً در نتيجهي نظريه پردازيها و تحقيقات نيوتن حاصل آمد.پس از آن علم و عقل كاركرد خود را گسترش داده و در همهي عرصه هاي حيات فردي و اجتماعي انسان وارد شد. در نهايت، حوزه هايي چون: اخلاق، سياست، جامعه، دين، اقتصاد، فرهنگ، ادبيات، هنر، روابط خانوادگي و روابط اجتماعي از جمله آزادي، عدالت و حكومت و ... دستخوش تحول و تغييري شگرف شد كه بتدريج به آنها اشاره خواهيم كرد.
[1] - Max Weber (1864-1920 م.)
[2]- براي تفصيل بيشتر نگ: وبر،ماكس- اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري
[4]- فصلنامۀ نامۀ فرهنگ (ويژه مدرنيته)- شماره 36- ص29
[5] - آزبورن، پيتر- مقالۀ مدرنيته: گذر از گذشته به حال- به نقل از: مدرنيته و مدرنيسم- ترجمه و تدوين حسينعلي نوذري
[6] - صورتبندي مدرنيته و پست مدرنيته – ص 49
[7] - Bacon ،francis ( 1561- 1626 م.)
[8] - Descartes ،Rene ( 1596-1650 م.)
[9] -Newton ، Issac ، Sir ( 1642-1727 م.)
[11]- Brahe،Tycho (1546- 1601 م.) منجم دانماركي كه مشاهدات وي سبب شد كه كپلر قوانين خود را در باب سيارات تنظيم كند.
[12] - Kepler ، Johannes( 1571-1630 م.) ستاره شناس آلماني.
[13] - Voltaire (1778-1694)