د) دوره انقلاب صنعتي

چهارمين گام بلند بشر درمسير مدرنيّت، انقلاب صنعتي است. اين دوره كه از نيمه‌ي دوم قرن هيجدهم

تا نيمه‌ي اول قرن نوزدهم به طول انجاميد، نتيجه‌ي منطقي تحولات علمي، فكري سه دوره پيشين نوگرايي در اروپا بود. مورخان و محققان درباره اين عصر از تمدن اروپايي سخن بسيار گفته اند اما وجه مشترك همه‌ي اين اظهار نظرها آن است كه در اين دوره تحولات گسترده و عميقي به طور دفعي و ناگهاني در عرصه‌ي سازمان اقتصادي، اجتماعي و صنعتي مغرب زمين به وقوع پيوست.

سرآغاز اين تغييرات عمده – از نظر جغرافيايي – كشور انگلستان بود اما بتدريج ساير ممالك اروپايي و حتي ايالت متحده آمريكا را نيز دربرگرفت. لبّ لباب آنچه در اين عصر اتفاق افتاد عبارت بود از جايگزيني ماشين با انسان. بدين معني كه با پيشرفت صنعت و اختراع ماشينهايي كه توانايي توليد انبوه داشتند و ايجاد كارخانه هاي عظيم صنعتي، كه در اثر اختراع ماشين بخار و گسترش صنعت عمل حمل و نقل شتاب زيادي گرفته بود، اولاً نيروي يدي انسان به عنوان ابزار سازندگي و توليد، اهميت پيشين خود را از دست داد، ثانياً با آزاد شدن نيروي كار در مزارع و اشتغال آنها در مشاغل صنعتي، اندك اندك قطب اقتصاد از كشاورزي به صنعت منتقل شد و يكباره بشر پاي به دوران صنعت و تكنولوژي نهاد و اين امر موجب شدت يافتن پديدۀ شهرنشيني گرديد كه پيامدهاي اجتماعي فراواني به همراه داشت.

اما چرا اين پديده را " انقلاب" ناميدند و تحولات سه دوره گذشته، مدرنيزاسيون را كه به نوبه‌ي خود شگرف و ژرف بوده است، "انقلاب" نخواندند؟ شايد علت اصلي اين تسميه، تأثيرات ساختاري و اجتماعي عميقي باشد كه صنعتي شدن در آن مقطع تاريخي بر شيوه زندگي بشر نهاد. تحولات اقتصادي – اجتماعي دورهصنعتي شدن روابط فردي، مناسبات جمعي، ارتباطات انساني، شيوه زندگي، بافت جمعيتي شهري و روستايي و كاركردهاي نهادهاي سياسي را به خود جلب نموده بود و شايد يكي از عوامل تكوين، تبيين و مقبوليت نسبي انديشه‌ي ماركسيسم، منبعث از همين تحول عظيم بوده باشد.

همانگونه كه مي دانيم، بنيان تفكر ماركسيستي را تضاد طبقاتي و تحولات اقتصادي تشكيل مي دهد. بر پايه‌ي اين نوع نگرش، عوامل اصلي و بنيادين هر تحول انقلابي در تاريخ بشريت را بايستي در زيربناهاي اقتصادي جستجو كرد نه در نهادهايي كه بر زيربناي مذكور استوار شده اند. پرواضح است كه انقلاب صنعتي و متعاقب آن رشد سرمايه داري بر تضاد طبقاتي و پديد آمدن طبقه كارگر، دامن زد و ظاهراً تئوريهاي ماركسيستي را در عمل جلوه گر و تثبيت نمود.

" در خصوص علت اصلي وقوع انقلاب صنعتي نظرات متعددي ارايه شده است، ولي عموماً بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه قبل از هر چيز افزايش تقاضا براي  پيشرفت و بهبود اوضاع مسكن، تغذيه‌ي پوشاك و البسه و لوازم فلزي خانگي در ميان طبقه‌ي رو به رشدي از كشاورزان نخستين جرقه هاي تحولي را روشن ساخت كه منجر به ظهور صنايع نساجي، آهن و زغال سنگ گرديد. دركنار آن رشد و گسترش قوه بخار براي براه انداختن كارخانجات، احداث جاده ها و راه آهن براي حمل كالاها و مواد خام، سرمايه گذاريهاي عظيم پولي و مالي بويژه در صنايع نسّاجي، استخراج معادن زغال و آهن و صنايع فلزي و رشد و گسترش نهرها، هم زمينه هاي ظهور انقلاب صنعتي را فراهم ساختند و هم موجب تعميق و گسترش آن گرديدند ." [1]    

 



[1] - صورتبندي مدرنيته و پست مدرنيته – ص 80