در محفلی بودم که بوی عفن سیاست در فضای آن شمیم را می آزرد.همه از انتخابات پیش روی سخن می گفتند و چه جدی! و من که از نشستن در قطار خالی سیاست بیزارم به مرز کلافگی رسیده بودم که دیدم بحث جندان هم بی ارتباط با علایق من نیست مضاف بر این که از من هم خواستند اظهار لحیه ای بکنم و مثلا نظری بدهم.

   مسالهء مورد مناقشه این بود که برای بردن در انتخابات، باید نیاز های مردم را تشخیص داد و زبان مخاطبه با آنها را پیدا کرد؛عده ای مساله مهم و دغدغهء اصلی مردم را در اقتصاد می جستند و عده ای دیگر در فرهنگ و آزادی های اجتماعی و سیاسی و..  نکته ای در آنجا گفتم مبتنی است بر تجربیاتی که در خلال گفتگوهای مجازی و حقیقی ام با دوستان جوانم کسب کرده ام و به نظر من مساله،خیلی ساده تر از این حرفهاست.دغدغه های مردم کشور ما از یک منظر ساده  و از منظری دیگر بسیار پیچیده است.ساده است چون ظاهرا نیاز ها و خواستهای مردم این مرز و بوم کاملا روشن است و نیاز به ژرفکاوی جامعه شناسانه ندارد و پیچیده است چون  رفتارها و عکس العمل های این مردم چندان قابل پیش بینی نیست و با هیچ منطق و معیاری قابل تحلیل و تعلیل نمی باشد وباید روانشناسان اجتماعی سالها روی آن کار کنند تا چیزی عایدشان بشود یا نشود.اما مسلم آن است که مردم ایران دردهای عمیق هستی شناختی و فلسفی ندارند و اگر سیاست ورزی بخواهد با زبانی فلسفی ومثلا حقوقی و سیاسی ودر یک کلام با زبانی جدی و نیازمند تفکر و تامل با آنان سخن گوید راه به خطا رفته است و از پیش شکست خورده.پیشینهء تاریخی نزدیک و دور ما هم موید همین معناست و من از مصادیق می گذرم تا به لب لباب مطلب برسیم.

    اما این مدعا بر چه داده یا داده هایی استوار است؟ تحقیق میدانی؟پرسشنامه؟مصاحبه؟روانکاوی جمعی؟راستش را بخواهید نیازی به هیچکدام از این روش ها نیست کافی است کمی از وقت گرانبها و عمر گرانمایه را صرف وبگردی نمایید و در این فضای مجازی به دنبال حقیقت خلق و خو و فکر واندیشهء  ما ایرانیان بگردید.آن هم ایرانیان فرهیخته ای که سواد و توانایی استفاده از اینترنت را دارند.خواهید دید که کمتر کسی است که حوصلهء خواندن مطالب جدی و عمیق وتامل در مسایل پیچیده و اساسی را دارد.مثلا اگر شعری رمانتیک در وبلاگت می گذاری ده ها نفر با آه و ناله هایت ابراز همدردی می کنند اما اگر شعری فلسفی و یا متنی ژرف و بنیادین می نویسی حتی زحمت خواندنش را به خود نمی دهند چه برسد به نظر دادن و نقد و این قبیل چیزها.

   نمی خواهم کسی را محاکمه کنم چرا که همه از ساکنان یک کوییم! می خواهم دردی را با شمایان در میان بگذارم و آن این که گویی همه چیز در این مرز وبوم لوث شده و کسی حوصلهء جدیت ندارد.چه بر سر ما آمده؟شاید شما توانید گفت!

ادامه دارد