دخترپرتقالی
برخلاف تصور بسیاری از مردم عادی و حتی تحصیل کردگان، فلسفه، ساز و کاری برای پاسخ به سوالات هستی شناختی نیست.فلسفه کمتر به حل مساله می پردازد و اگر هم چنین کند اغلب مورد اجماع همه نیست. مهم ترین کارکرد و وظیفه ء فلسفه، طرح پرسش های جدید و یا تلاش در راه صورتبندی صحیح و منطقی سوالات دیرین بشر می باشد. می دانید که طرح درست مساله، کمک زیادی به تبیین و حل آن می کند و این فیلسوف است که باید فن تقریر صحیح پرسش های انتولوژیک را به جستجوگران بیاموزد. کل تاریخ فلسفه نیز چیزی جز این نبوده است.
سال ها پیش با نویسنده ای از دنیای سرد اسکاندیناوی آشنا شدم به نام «یوستاین گاردر» و در طول این مدت نیز همواره خواندن «دنیای سوفی» او را به دوستان و آشنایان و بستگانم توصیه کرده ام.این کتاب که در زمان انتشارش برای مدت های مدید در صدر بازار فروش جهانی قرار داشت و از قرار معلوم به همهء زبان های زندهء دنیا ترجمه شده است با تکنیکی داستانی و روایی به گزارش 2500 سال فلسفه ورزی بشر غربی می پردازد. قالبی که گاردر برای روایت خود انتخاب کرده بود بسیار جذاب و در نوع خود بی سابقه و البته عمیق بود.
من با این که پیش از آن آثار برتراندراسل، ویل دورانت و کاپلستون را برای آموختن تاریخ فلسفه خوانده بودم ولی بدون توجه به این که مخاطبان این کتاب، بزعم نویسنده اش، کودکان هستند بارها و بارها به مطالعهء آن پرداختم و هربار نکته های جدیدی یاد گرفتم.
چندی پیش کتاب دیگری از گاردر با عنوان «دخترپرتقالی» به وسیلهء دوستی نیکخواه به دستم رسید که خواندن آن همچون دنیای سوفی تاملات جدیدی را در من برانگیخت.این کتاب نیز مثل اثر پیشین نویسنده اش ساختاری روایی دارد و حیثیت جستجوگرانهء وجود بشر را به تصویر می کشد آن هم با بیانی رمانتیک که جذابیتش را دوچندان کرده است.
ویژگی چشمگیر این کتاب، همان طرح مسایل مهم پنهان و آشکاری است که نوع آدمی خواه ناخواه با آن درگیر است. از کجا آمده ام و چرا آمده ام و به کجا خواهم رفت و در کجای این افسانهء هستی قرار دارم؟ این ها پرسش هایی است که در کتاب « دختر پرتقالی» در قالبی که بیشتر شبیه یک سلوک عرفانی است ، طرح گردیده است. آدمی پس از خواندن این کتاب اگر هم به فیلسوفی تمام عیار تبدیل نشود بیشک با انبانی از سوالات اساسی روبرو می شود که حداقل ذهن او را برای رسیدن به جواب آنها به تحرک وا می دارد.
در کتاب دختر پرتقالی جستجوهای بی پایان فلسفی بنحو کم نظیری با ماجرایی عاشقانه در هم آمیخته است و بیکرانگی هستی و ماجراهای ان به افسانه ای تشبیه شده که شخصیت های آن انسان هایی هستند که هرکدام چند صباحی به ایفای نقش می پردازند.شاید آقای گاردر این کتاب را هم برای کودکان نوشته باشد اما من خواندن آن را برای پیران نیز توصیه می کنم!
فراز هایی از دختر پرتقالی:
نمی دانم، آیا متوجه ای که در این جا می خواهم چه بگویم، جرج؟هیچ وقت کسی باگریه از هندسه ی اقلیدس و سیستم دوره ای اتم خداحافظی نکرده .هیچ کس برای جدایی از اینترنت و جدول ضرب حتی یک قطره هم اشک نریخته.این دنیا، زندگی، افسانه ها و ماجراهای آن است که با آن ها وداع می گوییم.باید از انسان هایی جدا شویم که به راستی دوستشان داریم.شاید این طور به نظر بیاید که دلم می خواسته در زمانی پیش از کشف جدول ضرب و فیزیک و شیمی مدرن زندگی کنم یعنی پیش از آن که همه چیز را بدانیم،یعنی در دنیای جادویی گرد!
************************************
زمانی را در چند میلیارد سال پیش تصور کن که تازه همه چیز به وجود آمده بود.تو در آستانهء این افسانه بودی و حق انتخاب داشتی. می توانستی یک بار برای زندگی در این سیاره به دنیا بیایی.اما نمی دانستی که چه وقت باید زندگی را شروع کنی و چه مدتی می توانی در آن زندگی کنی؛ البته در هر حال سال های کوتاهی می شدند.فرض کن فقط همین را می دانستی که اگر تصمیم می گرفتی به این دنیا بیایی زمانی این اتفاق می افتاد که وقتش رسیده بود.این را هم می دانستی که وقتی زمان یک دور بچرخد باید دوباره زمان و هرچه در آن است را ترک کنی و شاید هم این برایت ناخوشایند باشد زیرا برای بسیاری از انسان ها،زندگی در این افسانه ی بزرگ چنان زیباست که وقتی به روزی فکر می کنند که سرانجام این زندگی به پایان می رسد اشک در چشمشان جمع می شود.در این جا همه چیز چنان خوب است که فکر کردن به زمانی که در آن دیگر روزهای دیگری را نخواهیم دید خیلی دردناک است.