در پاسخ به یک پرسش
سلام آقای دکتر
یادم می یاد قبلا پست هایی با عنوان (آنچه دانشجوی ادبیات باید بداند) داشتید!ولی حالا....
استاد همیشه به فکرمان بودید وهستید.تو کلاس همیشه این بی سوادیمان را مثل سیلی روی صورتمان می چسبانید.خوب هردردی علاجی دارد علاج بی سوادی این قشر چیست؟
استاد این سوال من ومیلیون ها دانشجو مثل من است وجواب می خواهم.
گرچه از مدت ها پیش در اندیشهء پاسخ به این پرسش مقدر بوده ام اما بیم آن داشتم که نوشتهء من کس یا کسانی را آزرده خاطر کند و گرهی نیز از کار فروبسته علم و فناوری در این مرز بوم نگشاید.ولی ادب حکم می کند که سوءال این عزیز را بی جواب نگذارم هرچند به اجمال و نه به تفصیل.
۱- بی سوادی دانشجو ها(به تعبیر ایشان) معلول علل پیدا و پنهان بیشماری است که درک و درافت آن ها مستلزم پژوهشی همه جانبه به دست دانشوران رشته های مختلف از جمله مردم شناسیِِ٬تاریخ٬جامعه شناسی٬ مدیریت آموزشی و... می باشد و طبعا از عهدهء امثال من خارج.
۲- من به عنوان یک معلم تنها محصول آموزش و پرورش را در ایران تحویل می گیرم و با دانشجوی هیجده نو زده ساله ای که قسمت اعظم شخصیت علمی و اجتماعی اش شکل گرفته کار چندانی نمی توانم انجام دهم.
۳- روحیهء حقیقت جویی و علم دوستی و عشق به پژوهش را باید از دوران دبستان به کودک و نوجوان آموخت در حالی که در کشور ما این روحیه حتی در دانشگاه هم وجود ندارد!
۴- مدیران آموزش و فرهنگ از دو دسته خارج نیستند:یا کمترین آشنایی با مقولهء دانش و فرهنگ دارند و یا اگر هم انسان فرهیخته ای هستند کاری از دستشان بر نمی آید و در جدال با مافیای قدرت مغلوب می شوند و منزوی.
۵- تحولات فرهنگی٬سیاسی و اقتصادی در سال های اخیر موجب آن شده است که علم و عالم ارج و قربی در این دیار نداشته باشد٬ در نتیجه انگیزه های لازم در بین درصدی از دانشجویان و دانش آمزان برای کسب دانش از بین برود .
با این اوصاف نمی توان از دانشجو انتظار داشت که شوق خواندن و آموختن سراپای او را فرا گرفته باشد!
اما مساله به همین جا ختم نمی تواند شد...
ادامه دارد