وقتی همه خوابیم
نام بزرگ بهرام بیضایی در جشنوارهء فیلم فجر، مرا برای بار دوم در سال 87 به سینما کشاند تا پس از سالها که از تماشای «سگ کشی» او لذتی توام با درد را تجربه کردم،باز هم هنر سحرانگیز او را تحسین کنم.آخرین ساختهء بیضایی با عنوان «وقتی همه خوابیم» همچون دیگر فیلم های او ما را با جانبی دیگر از جوانب اسفبار مشکلات جامعه مان مواجه می کند.
داستان این فیلم تاثیر گذار، کاملا واقعی است و حکایت رنج هایی است که بر انسانهای متفکر،مستقل و آزاد اندیش در این سرزمین فرهنگ و فرهیختگی!روا داشته می شود.نقل جفا هایی است که تنها به جرم اندیشمند بودن بر آدمیانی می رود که اگر اجتماع از آنها خالی شود دیگر چه اجتماعی!طرفه آن که قصهء این فیلم قصهء بی مهری هایی است که چندی پیش خود بهرام بیضایی را آزرد.
این فیلم داستان مشکلاتی است که یک فیلمساز در راه ساختن اثرش با آن مواجه است و حکایت دخالت هنرناشناسان در فرایند خلق یک اثرهنری است.آنگاه که آنان از یک هنرمند می خواهند که بازیگر نقش اول و دوم و حتی فیلمنامهء خود را در میانهء کار تغییر دهد.آری اگر در جامعه ای اخلاق جای خود را به ملاحظات شخصی و گروهی و اهواء و امیال ارباب قدرت و ثروت بدهد، نتیجه همان می شود که در این فیلم ماندگار به تصویر کشیده شده است.
نامی که بیضایی براین فیلم نهاده است به بهترین وجهی وضع نا مطلوب جامعهء ما را از نظر فرهنگی و اخلاقی گزارش می کند.هر روز تراژدی هایی شبیه آنچه او تعریف می کند اتفاق می افتد ولی همه بی اعتنا از کنار آن می گذریم و هیچ خراشی در روح و جدانمان احساس نمی کنیم.
بیضایی می خواهد بگوید بالا رفتن از پله های ترقی در این دیار چندان هم به هوش و نبوغ و رنج و زحمت افراد بستگی ندارد و این مناسبات قدرت و ثروت است که یکی را بر می کشد و دیگری را فرو! و در این میان بسا که استعداد ها و خلاقیت ها و دانایی ها و توانایی ها و چه می گویم،بسا زندگی ها در تزاحم بین قدرتمندان و ثروتمندان نابود می شود و از بین می رود(کان لم یکن شیئا مذکورا) و بقول مژده شمسایی در این فیلم :«این زندگی ماست که به سطل آشغال می رود».بیضایی به ما می گوید که این حسادت ها و حقارت ها هستند که مدیریت فکر و اندیشه و هنر و فضیلت را بر عهده دارند و دروغگویی و لجن مال کردن (تعبیر برگرفته از دیالوگهای فیلم است) هرکسی که سرش به تنش می ارزد و برای احساسات و افکارآدم ها ارزش قایل نشدن دیگر آنچنان همه گیر شده که قباحتش را از دست داده است.
فیلم های بیضایی گرچه تلخ است ولی شاید گامی باشد در بیدار کردن ما بویژه وقتی که همه خوابیم!
امیدوارم این فیلم زیبا بزودی و بی درد سر پروانهء نمایش بگیرد تا همگان از دیدن آن لذت ببرند و عبرت بگیرند بخصوص آنان که متولیان فرهنگ و فضیلت و دانش به شمار می آیند. و شاید پاسخی به این پرسش بیابیم که چرا بیضایی ده سال یکبار فیلم می سازد.

(1).jpg)
