در محضر فلاسفه
هنگام مطالعه نظريات يك فيلسوف، طرز برخورد درست نه ارادت است و نه تحقير؛ بلكه بايد در آغاز امر نسبت به وي نوعي همدلي فرضي در خود پديد آوريم تا ممكن شود كه بدانيم اگر به نظريات وي باور داشته باشيم چه حالي خواهيم داشت و فقط در اين هنگام است كه بايد طرز برخورد انتقادي را در خود زنده كنيم و اين طرز برخورد نيز بايد تا آن جا كه ممكن است، مانند حالت فكري شخصي باشد كه ميخواهد عقايدي را كه تا كنون بدان ها باور داشته، رها سازد .دو چيز را بايد به ياد داشت: يكي اينكه هر كس نظرياتش به مطالعه بيرزد، لابد از فهم و هوش بهرهاي داشته است. ديگر اينكه به هيچ وجه احتمال نميرود آن كس در موضوعي، هر چه باشد، به حقيقت كامل و نهائي رسيده باشد.
برتراند راسل
فيلسوفي را گفتند: درعلوم به كجا رسيدهاي؟ گفت: به حدي كه ميدانم كه چيزي نميدانم.
راغب اصفهاني
شك بيماري فلسفه است و عرفان، مرگ آن. منوچهر بزرگمهر
هنوز سال ها بايد بگذرد تا نوشتههاي من خواندني شوند، استعدادي كه تقريبا مستلزم داشتن طبيعت گاو است و به هر حال مطلقا در« انسان امروزي » نيست: غرضم استعداد نشخوار كردن است.
هر فلسفه نيز فلسفه اي در پنهان دارد، هر باوري نهان گاهي است و هر كلمه نقابي.
آيا الاغ مي تواند غم انگيز باشد؟ خرد شدن زير باري كه نميتوان كشيد و نه ميتوان تحملش كرد يا از دوش فرو فكند؟ وضع فيلسوف. نيچه
فلسفه قابل خواندن است، اما قابل اعتماد نيست. هيچ كس از خواندن فلسفه بي نياز نيست و نبايد خودش را بي نياز بداند، اما هيچ كس هم نبايد فلسفه را مبناي اعتقاديش قرار بدهد. فلسفه فقط براي بازي و ورزش ذهن خوب است. نبايد بدان عقيده پيدا كرد. همين كه معتقد شدي، ايستاده اي. فلسفه براي حركت است. فلسفه را براي گذشتن بايد خواند نه ايستادن. شريعتي
علم و دين مثل دو تكه نان هستند كه فلسفه لاي آنها قرار گرفته است. ويليام جيمز
بچه ها هيچوقت پيشداوري نميكنند و اين اولين ويژگي يك فيلسوف بزرگ است. يك بچه جهان را همان طور كه هست و بدون پيشداوري هاي ما بزرگسالان ميبيند. يوستين گوردر
زبان تصوير جهان است. (نظريه تصويري زبان)
زبان تصوير جهان نيست ولي جهان زبان گونه است. (نظريه ابزاري زبان) ويتگنشتاين
ماركس تنها فيلسوفي است كه هركسي ناچار است تكليفش را با او روشن كند. روژه گارودي
« من فكر ميكنم، پس هستم»، گفته روشنفكري است كه دندان درد را ناچيزميشمارد. « من احساس ميكنم، پس هستم» حقيقت و اعتبار بيشتري دارد. ميلان كوندرا
زمـاني به ماركس ايمان داشتند و زمـانــي هم او را مسخره ميكردند ولي الان به حرفهايش گوش مي دهند و با او گفتگو ميكنند. نه آن ایمان درست بود و نه آن مسخره او روا.
خودم!