در ستایش دیوانگی
در ستایش دیوانگی کتابی است در مدح دیوانگی از زبان خودش. دراین کتاب دیوانگی زبان میگشاید و ادعا میکند که راز شادمان ساختن مردم و خدایان در دست من و فقط در دست من است.دیوانگی در این بیانیه میکوشد جایگاه رفیع خود را در خوشبختی مردمان نشان دهد؛هر چند که بر او پوشیده نیست که دیوانگی ,حتی در نزد دیوانگان، تا چه اندازه بد نام است
دیوانگی خود را منشا تمام لذات می داند و از همان ابتدا به تحقیر رواقیون که دشمن لذات هستند می پردازد.
بزرگترین خوشبختی زندگی را فقدان عقل سلیم قلمداد و مدعی است که او این خوشبختی را به کودکان، جوانان و کهنسالان عرضه داشته است. دیوانگی شیرینی کودکان،حرارت و لطف جوانان و یاوه گوییهای کهنسالان را منسوب به خود می کند و اینها را عامل خوشبختی آنها میداند.« دیوانگی یگانه چیزی است که جوانی زود گذر را نگاه میدارد و پیری پرصعوبت را به عقب می راند.
دیوانگی توجه ما را به این نکته جلب می کند که:«طبیعت ،که مادر و پرورش دهنده انسان است چگونه دقت کرده است که هیچ چیز از چاشنی مختصر دیوانگی بی بهره نباشد.» دیوانگی همراهی زنان با مردان را در راستای همین دقت طبیعی میداند چرا که هر زن که بخواهد خود را در شمار عاقلان جا بزند فقط نشان میدهد که دیوانه ای مضاعف است.
دیوانگی در ادامه صفاتی چون محبت و دوستی را به خود منسوب میکند. همچنین ازدواج و قوام جامعه را از نتایج دیوانگی میداند.او صفاتی مانند خودپسندی و عزت نفس را _که زندگی را تحمل پذیر میکند _به خودش نسبت میدهد. اقدام به جنگ، اهتمام به هنر و حتی نیروی ادراک و تمیز را به جنون منسوب میکند . و در رابطه با ادراک و تمیز و چگونگی انتساب آنها به خودش میگوید:«دو مانع بزرگ در راه شناخت مسائل و مشکلات زندگی وجود دارد: یکی حجب است که حجابی در برابر هوش و ذکاوت ایجاد میکند، و دیگری ترس است که با پیش بینی مخاطرات مانع اقدام میگردد. دیوانگی با استادی کامل این دو مانع را از میان بر میدارد
از آنجا که هر چیز قیمتی را مخفی می دارند وآنچه را قیمتی ندارد عرضه میکنند ، آیا عقل و درایت که هیچکس نمیخواهد آنرا مخفی سازد کمتر از دیوانگی، که همواره باید از نظر خلایق محفوظ نگاه داشته شود دارای ارزش نیست... کسی که دیوانگی خود را مخفی سازد ارزشمند تر از آن کس است که عقل خود را پنهان می دارد.
این کتاب اثر خامهءاراسموس نویسنده و فیلسوف هلندی است.
اراسموس(1466-1536) اهل روتردام کسی است که او را پرنس یا امیر اومانیزم می خوانند، او دارای بینشی جهان وطن است بسیار سفر کرد و با اینکه دوست نزدیک توماس مور بود برخلاف او هیچگاه مسئولیت سیاسی نپذیرفت. دیدگاه انسانگرایانه او به دین با دیدگاه سنتی کلیسای کاتولیک همراه نبود او از اصول جزمی و آنچه خرافات می نامید دوری جست و بخصوی در کتاب در ستایش دیوانگی آن اصول را نقد کرد و حتی به سخره گرفت . اراسموس برای اصلاح کلیسا بسیار کوشش کرد ولی هرگز با لوتر برای خروج از آن همگام نشد. او در انتقاد از جبر لوتری که برمبنای نجات براساس لطف خدا و بدون هیچ عملی از طرف انسان شکل گرفته بود، از اختیار انسان دفاع کرد.