دیروز برای من نخستین روز سال تحصیلی جدید بود.به حکم وظیفه باید سر کلاس می رفتم گرچه نه در سر شوری و نه در دل شوقی داشتم.حتی برنامه کلاسیم را نیز نمی دانستم.اما وقتی در تابلوی اعلانات دانشکده دیدم که اولین کلاسم در اولین روز کاریم ، نهج البلاغه است خوشحال شدم و این را به فال نیک گرفتم چرا که هم دوستدار این متن زیبا هستم و هم عاشق نویسندهء آن.وارد کلاس شدم .با این ورودی ها پیش از این  درس نداشتم و نمی شناختمشان.پس از اندکی گفتگوی مقدماتی دانستم که از بیست و سه نفر حاضر در کلاس حتی یک نفر چیزی درباره نهج البلاغه نمی داند و جمله ای از آن نخوانده است.بیاد مرحوم دکتر شریعتی افتادم که می گفت:«... نهج البلاغه بعد از قرآن بزرگترین کتاب ماست که آن را نمی خوانیم ونمی دانیم...».بعد با خودم اندیشیدم که همینان که قشر تحصیل کرده جامعه هستندو نهج البلاغه را نمی خوانند و نمی شناسند، همین فردا هر یک در مقامی و منصبی  قرار خواهند گرفت و پیداست که در اثر بیگانگی با سیره و سریرت مولا علی(ع) چه بر سر رعایای خود خواهند آورد.دوباره یاس و نا امیدی بر من چیره شد ولی تصمیم گرفتم اولین فقره ای که برایشان می خوانم نامهء امام به مالک اشتر باشد بویژه این بخش های آن منشور جاودانه که هرگز عملی نشد:

«ای مالک من ترا روانه کردم به سرزمینی که حکومتهای پیش از تو در آنجا گاهی ظلم کرده اند و گاهی عدل و مردم می نگرند در کارهای تو همانطور که تو می نگری در کارهای حاکمان پیش از خودت....پس هوی و هوس خود را در اختیار بگیر و دریغ کن درباره نفست به چیزی که بر تو حلال نیست....در دل خود جای ده رحمت و مهربانی به رعیت و لطف به آنان را.نسبت به ایشان مانند حیوان درنده ای نباش که خوردن گوشت آنان را غنیمت می شمارد؛زیرا مردم دو گروهند:یا برادرند با تو در دین و یا در آفرینش با تو یکسانند؛از آنها لغزش سر می زند و بر آنان بیماریهایی عارض می شود و به دست آنان گنا هانی عمدا و سهوا انجام می شود.ببخش بر آنان از بخشش و گذشت همانطور که دوست داری خداوند بر تو ببخشاید و گناهانت را عفو فرماید....بعد از بخششی که انجام دادی پشیمان مشوو بخاطر کیفری که به دیگران می دهی شاد نشو و به خشمی که می توانی خود را از آن برهانی شتاب مکن و مگو که من مامورم و هرچه دستور می دهم باید اطاعت شود.زیرا این کار در دل،ایجاد سیاهی و فساد می کند و باعث ضعف دین است و زوال نعمت و نزدیکی بلا و  مصیبت....و باید محبوبترین کارها نزد تو کاری باشد که نه از حق بگذرد و نه فروماند و از کارهایی باشد که رعایت انصاف و عدالت در آن فراگیر باشد و رضایت عامه را در بر گیرد.زیرا نارضایتی عامه مردم ،رضایت اقلیت را از بین می برد.اما نارضایتی خواص با رضایت توده مردم بخشیده می شود....پس باید گوش تو به طرف توده و اکثریت مردم باشد و تمایلت به جانب آنان.باید دور ترین افراد به تو و بدترین آنها نزد تو آن کسی باشد که در جستجوی عیب مردم است.زیرا در مردم ،خواه نا خواه عیب هایی وجود دارد که والی سزاوارترین کسی است که باید آنها را بپوشاند....تا می توانی کارهای زشت را از مردم بپوشان تا خداوند هم عیب تو را بپوشاند.   باز کن از مردم گره هر کینه ای را و قطع کن نسبت به خودت سبب و انگیزه هر انتقامی را...در پذیرفتن گفته سخن چین شتاب مکن؛زیرا سخن چین حیله گر است و نیرنگ می زند؛اگرچه خود را بصورت انسانهای خیرخواه در آورد.پس باید برگزیده ترین آنها نزد تو کسی باشد که سخن تلخ حق را بیشتر بگوید و کمتر در کارهایی که خداوند آنها را بر دوستانش نمی پسندد همکاری کرده باشد.حرف حق را بگوید هرطور که باشد.خود را نزدیک کن به انسان های پارسا و راستگو و بعد آنها را عادت بده که تو را ستایش نکنند و با ستودن کار بیهوده ای که نکرده ای شادت نکنند زیرا ستایش زیاد خودپسندی می آورد و به سرکشی وادار می کند.... با دانشمندان بسیار مباحثه کن و با حکیمان فراوان گفتگو کن ...اگر مردم برتو به ستمگری گمان بردند ، عذرخود را علنا با آنان درميان بگذار . وبا اين عذرخواهی ، از بدگمانی مردم کم کن . اگر چنين کردی ، خود را به عدالت پرورانده ای و با مردم مدارا کرده ای . دليل و عذری که می آوری ، باعث می شود تو به مقصود خودت برسی و مردم هم به حق خودشان دست پيدا کنند... »

(نهج البلاغه،نامه 53)