بدی ترجمه های بد(1)
ماها که زبان خارجمیان چندان قوی نیست،ناگزیریم به مترجمان اعتماد کنیم.ولی اخیرا به این نتیجه رسیده ام که ماها که زبان خارجمیان قوی نیست بهتر است کرکره ها را پایین کشیده یک پیتزا فروشی یا چیزی شبیه به این بزنیم و خلاص!هم خودمان راحت می شویم و هم به دیگران آسیبی نمی رسانیم.چون خودمان که در علوم انسانی تولیدی نداریم که برویم با عرضه آن ها به بچه های مردم وقتمان را در کلاس پرکنیم و سر آن بنده خداها راهم شیره بمالیم.پس مجبوریم از تولیدات فرنگی، مثل دیگر اقلامشان اعم از ماشین دودی و کیف و کفش و تلویزیون وضبط ،استفاده کنیم و کمی بارت و مبلغی باختین و هابرماس(نعوذبالله و گوش دادستان کر) و رنه ولک وریچاردز و یاکوبسن... تحویل دانشجوها بدهیم و تمام ! حالا این کالاها را از کجا بیاوریم؟خوب معلوم است مگر پیام یزدانجو و بابک احمدی و فرزان سجودی و حسین پاینده و دیگران ،خدای نکرده، مرده اند؟ این حضرات که نفسشان از جای گرم بلند می شود و ظاهرا ارثی و میراثی نصیبشان شده و کار و زندگی ندارند،نشسته اند و تند و تند می ترجمند و هر روز بیشتر از دیروز ما را با محصولات فرنگی سرگرم می کنند.ما هم که خدا زده توی سرمان و برای قوت لایموت صبح تا شب مثل اسب از این دانشگاه به اون دانشگاه می دویم تا کرایه خانمان عقب نیفتد و پیش در و همسایه و دوست و فامیل سرافکنده نباشیم،{آخر سنگینی اسممان را تریلی نمی کشد و نا سلامتی استاد دانشگاهیم و وضعمان توپ!} کی وقت می کنیم افاضات مخ های غربی و ینگه دنیا را به زبان خودشان که لسان آدمیزاد است و از هزار تا کتاب ادیب سلطانی و یزدانجو فصیح تر،بخوانیم و بفهمیم؟ می بینید؟ در بد مخمصه ای گرفتار شده ایم.یک عمرخیالات بعضی از این حضرت را به عنوان علم و فضل غربیان خواندیم و بر خود بالیدیم و قر و غمزه آمدیم که سارتر می دانیم و تی اس الیوت می شناسیم و بارت را فوت آبیم غافل از این که بیچاره آن فیلسوفان و شاعران و ادبای اروپایی و امریکایی کجا و تخیلات این به اصطلاح،مترجمان کجا! شاید اگر همان وقتی را که صرف خواندن و فهمیدن این ترهات می کردیم به یاد گرفتن یکی دو زبان فرنگی اختصاص می دادیم وضعمان خیلی بهتر از این بود.حالا هی من به شاگردانم در کلاس های زبان تخصصی تشر بزنم که بابا شما مثل ما نباشید و بروید زبان یاد بگیرید تا حرف این خارجی ها را بفهمید،کو گوش شنوا؟
گاهی وقت ها فکر می کنم این ترجمه چی ها روی هرچی ذبیح الله منصوری را سفید کرده اند و اگر خودشان می نشستند همین محصولات فکری را به اسم خودشان چاپ می زدند می توانستند دنیا را بچاپند و حتی جایزه نوبل و پولیتزر را بگیرند!خوب چه می شود کرد بنده خدا ها زادهء آسیا وگرفتار جبر جغرافیا هستند و استعدادشان هیچ وقت کشف نشده و نخواهد شد. القصه از جدی گذشته من چند تا پیشنهاد می خواستم بدهم به این جامعه نیمه علمی خودمان شاید گوش شنوایی بود و شنید آخر دیگر در این مملکت همه چیز ممکن است هیچ چیز عجیب نیست.این پیشنهاد ها بماند برای فردا یا پس فردا فعلا خواب نوشین بامداد رحیل مهم تر است!
باقی بقایتان