قهوه و سیگار
Coffee and Cigarettes
قهوه و سیگار
نویسنده و کارگردان: جیم جارموش
بازیگران: كيت بلانشت، بیل موری، روبرتو بنيني، اي جي رود ريگوئز، استيون رايت، جويي لي، سينك لي، استيو بوسمي، ايگي پاپ، تام ويتس، جوزف ريگانو، ويني ولا، ويني ولاجونيور، مایک هگان ،رني فرنچ، آلكس دسكاس، ، RZA و ...
محصول 2004، سیاه وسفید. 95 دقیقه
.” من زندگی رو یه داستان خیلی سازمان یافته ی خیلی دراماتیک نمی بینم – بیشتر مجموعه ای از رویدادها است که آدم بسته به شانس و حالت احساسیش اونارو تفسیر می کنه “.
(جارموش)
فیلم «قهوه و سیگار» مجموعه اي از یازده اپیزود است كه در همه آنها قهوه و سيگار حضور دارد.. و شخصیتهای فیلم با همراه با صرف قهوه و سیگار نظرات مختلف خود را بیان میکنند.
1.Strange to meet you
2.Twins
3.Somewhere in California
4.Those Things'll Kill Ya
5.Renée
6.No Problem
7.Cousins
8.Jack Shows Meg His Tesla Coil
9.Cousins?
10.Delirium
11.Champagne
فيلم طي يك دوره هفده ساله ساخته شده است به عنوان مثال سه اپیزود اول به ترتیب در سالهای 1986، 1989 و 1993 ساخته شده اند.
نام كوچك تمام شخصيتهاي فيلم همان نام كوچك و اصلي خود آنهاست. بجز كيت بلانشت که به دليل بازی در نقش خودش و دختر عمويش نام كوچك ديگري دارد.
****
بررسی فیلم های جارموش را از «قهوه و سیگار» ،نامتعارف ترین فیلم او شروع می کنم ؛چراکه بیش از هر فیلم دیگرش مرا به فکر فرو برد.پیش از دیدن این فیلم با مسایلی که در آن طرح شده به نحوی نظری و عملی آشنایی داشتم.کدام انسان است که حتی برای لحظه ای هم که شده احساس تنهایی نکرده باشد و یا از تکرات مکررات ملول نشده باشد و یا از برقراری ارتباط با دیگران ناتوان نشده باشد و احساس بد فهمیده شدن او را تا آستانه جنون نبرده باشد؟ از این لحاظ جارموش حرف عجیب و غریبی نزده ولی از آنجا که ما معمولا حقایق تلخ زندگیمان را لخت و عریان نمی بینینم و یا خودرا به ندیدن می زنیم،تماشای قهوه و سیگار مرا مات و مبهوت نمود .در این فیلم اتفاق خاصی نمی افتد.در هر اپیزود دو نفر در کافه ای و پشت میزی قهوه می خورند وسیگار می کشند و حرفهایی بظاهر بسیار معمولی و پیش پا افتاده، بینشان رد و بدل می شود.شنیده ام که بخش اعظم دیالوگها هم بداهه بوده است! این گفتگو ها گاه بقدری بی معنی است که بیننده را می آزارد. جارموش هم که در اذیت کردن مخاطبش دست دیوید لینچ را از پشت بسته است.
قهوه و سیگار از سطحی ترین و ساده ترین راهها ما را به عمق پوچی و بی محتوایی زندگی رهنمون می شود.به ما می آموزد که زندگی جز تکرار برخوردهای مبتذل چیزی نیست و نباید آنرا چندان جدی گرفت.
در اولین اپیزود روبرتو بنینی را می بینید با آن بیتفاوتی و بشاشی محض که مختص خودش است؛ صورتی از بیخیالی و خوشی که در هر حرکت و هر جزء از صورتش موج میزند و به بیننده منتقل میشود. انگار در پس تمام حرفهایش میگوید نمیبینی چقدر ساده است؛ زندگی رو ساده بگیر.
یکی از جذابیتهای فیلم دیدن تام ویتس هست. تام ویتس مقابل ايگي پاپ (که جزو ۱۸ زشت مشهور جهان انتخاب شده) بازی میکند. حرکات و حرفها به طرز شگفتآوری عجیب و غیرمانوس هستند.
در اپیزود ششم، میانی، no problem، دو دوست قدیمی را میبینیم. دوستی که برای صرف قهوه دعوت شده دائم در این تصور است که باید دلیلی برای این دعوت وجود داشته باشد و حتما میخواهد مسئلهای را با او در میان بگذارد و دائما میپرسد که مطمئنی چیزی نیست که بخوای به من بگی و اصرار و پافشاری میکند که راحت باش رفیق بگو من منتظرم بشنوم هر چی که باشه ولی دوستش وجود هر مشکلی را انکار میکند و میگوید نه واقعا چیزی نبود که بخوام بهت بگم فقط خواستم باهات یه قهوه بخورم. چرا اینقدرپافشاری میکنی که برای هرکار دلیلی جستجو کنی.
در اپیزود یایانی دو پیرمرد که هستند که به انزوا روی آوردند و آهنگ مولر” من راه این دنیا را گم کردهام” را که گویی فقط در ذهن آنهاست میشنوند و حرفهایشان تا حد زیادی ذهنی مینماید. همه گفت وگو هایی که در فیلم میبینیم ( از هيچ و همه سرشار شوخ طبيعى يا دقت نظر در باب افسانه هاى گذشته و يا ماشين هاى آينده) نمايانگر يك سلسله از خل بازى ها و ديوانگى هاى جذاب هستند. قهوه و سيگار مستقيماً از شور و هيجان نشأت مى گيرد، از صميميت بين آدم ها و اينها را به ارتباطات سرد بين آدم ها تجويز مى كند، آدم هايى كه گويى در نهايت هيچ چيز مشتركى بينشان وجود ندارد.
فیلم در عین نشون دادن آسودگی و بیخیالی کاراکترها در بسیاری قسمتها پیچیدگی و سوء تعبیر دربرقراری ارتباط را نشان میدهد اینکه بسیاری مواقع با اینکه به یک زبان صحبت میکنیم حرف هم را نمیفهمیم و متوجه مى شويم كلمات هميشه دردسر آفرينند و سكوت هميشه از توضيح فرار مى كند، سكوتى كه منشاء خوشبختى باشد.
این جمله ها را از پشت جلد کتاب ” قهوه وسیگار با جارموش ” نوشته لودویگ هرتسبرگ ، ترجمه مهرداد پورعلم انتخاب کرده ام که به نظرم بهترین تفسیر برای این فیلم است:
میخوام دربارهی هیچ صحبت کنم و موضوع سخنرانی من هیچه
پس همینجور حرف میزنم
به هیچجایی نمیرسیم و دربارهی هیچ سخن میگم
و اگه بخواین چرت بزنین
راحت باشین
چون هنوز دارم دربارهی هیچ حرف میزنم
اگه هم میخواین جلسه رو ترک کنین
برین
هنوز به هیچجایی نرسیدیم
و همچنان داریم دربارهی هیچی حرف میزنیم