درباره مناظره
امام محمد غزالی پس از آن تحول روحی معروفش که منجر به کناره گیری او از مسند درس و بحث و فحص مدرسه نظامیه بغداد شد، به گزارش خودش، بر سر تربت خلیل(ع) با خدای خویش عهد بست که به دیدار هیچ سلطانی نرود، از هیچ حاکمی صله ای نپذیرد و در هیچ مناظره ای هم شرکت نکند. درباره انگیزه های آن متکلم بزرگ، در این تصمیم گیری مهم، سخن بسیار می توان گفت و این سخنِ بسیار نیز مستلزم مراجعه به تاریخ سیاسی و فکری اسلام می باشد که در این مقام مجال پرداختن به آن نیست. اما باید خاطرنشان کرد که بیشتر زمینه هایی که غزالی را وادار به چنین تصمیمی کرد، امروز و هر روز جاری و ساری است.
من با دو عهد اول، عجالتا کاری ندارم گرچه بسیار مهم و قابل تامل است؛ عهد سوم محل توجه من در این مقال است. سخن بر سر این است که غزالی چه آفاتی در مناظره می دیده که سوگندان خورد که دیگر گرد آن نگردد. او خود توضیحی در این باب نمی دهد اما با نگاهی تاریخی، تجربی و عقلانی به مساله، می توان تا حدودی به علل و عوامل این قصد او پی برد.
پیش از هرچیز باید تعریفی دقیق از مناظره به دست داد.در فرهنگ سخن، تالیف گرانسنگ دکتر حسن انوری ذیل مدخل مناظره چنین آمده است:« با یک دیگر بحث کردن معمولا همراه با دلیل و برهان برای اثبات درستی نظر یا عقیده خود؛ مباحثه کردن». در متون ادب فارسی نیز کم و بیش از این لفظ همان معنی اراده شده است؛ مثلا در قابوسنامه آمده است:« اگر خواهی که بر دلت جراحتی نیوفتد که به هیچ مرهم بهتر نشود، با هیچ نادان مناظره نکن».
با این اوصاف می توان گفت مناظره گفتگویی است دو جانبه و حضوری، بر سر موضوعی معین که معمولا دو طرف، رای و نظری در تقابل با هم دارند. در تاریخ فرهنگ ما مناظرات، غالبا بر سرمسایل علمی، آن هم از نوع دینی اش، بوده و یادستکم تنها این گونه مناظرات ، در تاریخ ثبت و ضبط شده است. برخی از این گفتگو ها در حضور عموم و برخی دیگر نیز در مجالس خصوصی و بین اهل نظر و گاه نیز در محفل حاکمی و سلطانی صورت می پذیرفته است. مناظره های سیاسی نیز پدیده نسبتا نوینی است و احتمالا با ظهور پارلمان و مجلس شورا، رایج شده است.
مزایا و منافع این نوع گفتگو فعلا محل بحث ما نیست، چراکه اصل بر این است که هر مباحثه ای علمی، به شرط رعایت شرایط تعریف شده آن، سودمند و مفید است و اصولا از دل همین گفت و شنودهاست که وقایع بزرگ علمی پدید می آیند. آنچه در اینجا بدان می پردازیم معایب مناظره و آسیب هایی است که آن را تهدید می کند. آسیب هایی که غزالی را واداشت که ترک آن بگوید.
اول:همچنانکه گفتیم، مناظره بحثی است که به صورت حضوری انجام می شود از اسمش نیز پیداست که از ماده نظر است و باب مفاعله.به تعبیر دیگر چشم در چشم افکندن. این مباحثه حضوری هرچند که برپایه منطق و استدلال باشد، به دلیل طبیعت خاص انسانی که هرگز مایل به شکست نیست، کمتر منتج به نتیجه می شود. طبعا منظور و مقصود از مناظره، کشف حقیقت است و کمتر پیش می آید که هردو طرف برحق باشند؛ حال اگر سیر مباحث به طریقی پیش برود که یک طرف، خود را در آستانه شکست ببیند، قهرا به لوازمی غیر از منطق و استدلال متشبث خواهد شد تا از شکست بگریزد. این یکی از بزرگترین آفات مناظره است که آن را به منازعه می کشاند.
دوم: در مباحثه حضوری عواملی غیر معرفتی، از جمله لحن و موسیقی کلام، حرکات بدن، ایما و اشارات فیزیکی، جمله های کنایه آمیز و خارج از بحث و نظایر آن، باعث تحریک عصبی طرف مقابل شده و گفتگو را از جاده اصلی خارج می کند و در نهایت مناظره منجر به مجادله می شود.
سوم: از آنجا که همه چیز را همگان دانند و همگان نیز هنوز ار مادر نزاده اند، ممکن اس در اثنای بحث یکی از طرفین مناظره از دانشی سخن بگوید که طرف مقابل از آن بیخبر است؛ در چنین شرایطی، بویژه اگر در حضور دیگران و یا روی آنتن باشد، کمتر کسی اعتراف به جهل خود می کند و در نتیجه فضای مناظره به میدان جدالی تبدیل می شود که معلوم نیست بر سر چیست.
چهارم: ما انسان ها معمولا بغلط، شخصیت خودمان را مساوی با افکار و عقایدمان فرض می کنیم.اگر باوری از باورهایمان نادرست از آب در بیاید، به حرمت شخصیتمان حاضر نیستیم از آن دست بکشیم؛ بنابر این همواره تلاش می کنیم، محافظه کارانه دو دستی عقایدمان را بچسبیم که مبادا شخصیتمان ملکوک شود. همین دیدگاه نادرست باعث می شود در مناظرات نیز حتی اگر به بطلان اعتقادمان پی ببریم برای این که شخصیتمان مخدوش نشود، بر همان اندیشه باطل پای بفشریم.
****
بر فهرست آفات مناظره بیش از این ها می توان افزود اما من رعایت حال خوانندگان را، به همین اندک بسنده می کنم.
اما برای رهایی از این آسیب ها چه باید کرد؟ بحث و گفتگو که نباید تعطیل شود که این خود، به معنای مرگ اندیشه خواهد بود. به نظر من از دو راه می توان هم مناظره کرد و هم به آفاتش دچار نشد؛ نخست آن که گفتگوی حضوری را تبدیل به مباحثه کتبی کرد. در بحث کتبی آن آسیب هایی که بر شمردیم به حداقل ممکن خواهد رسید. طرفین اندیشیده و سنجیده سخن خواهند گفت و پروای حاضران در جلسه یا بینندگان میلیونی تلویزیون را نخواهند داشت و داور و مجری مغرضی هم در کار نخواهد بود که آتش بیار معرکه باشد! هر دو طرف با اعصابی آرام، به شرح و بسط افکار و دفاع از اندیشه هایشان و پاسخ مقتضی به طرف بحثشان خواهند پرداخت. این شیوه برکت دیگری هم دارد و آن این که هیچیک از طرفین دیگر نمی توانند سخن خود را پس بگیرند و یا از زیر بار مسوولیت حرفی که زده اند شانه خالی کنند چراکه مکتوب است و قابل مراجعه همگان. دودیگر آن که در صورت اضطرار واقعی برای حضوری برگزار شدن هر گفتگویی، باید طرفین مناظره در انتخاب هم مباحثه ای خود دقت کنند. بدین معنا که با هر کس و ناکسی و هر نا آزموده ای و نامتمیزی طرف گفتگو نشوند. مثلا اگر فیزیکدانی بخواهد درباره ذرات بنیادی مناظره کند طبعا نباید راضی شود مثلا یک سیاستمدار در سوی دیگر بحث قرار گیرد. نتیجه این مناظره از پیش معلوم است؛ آن سیاستمدار چیزی از فیزیک نمی داند و فقط سیستم عصبی آن فیزیکدان بیچاره را مختل خواهد کرد. حتی اگر فیزیکدانی که از نظر علمی در سطح او نیست و یا سابقه شارلاتان بازی دارد نیز نباید در آن طرف مناظره قرار گیرد.
مساله این است که مناظره حق جویانه لوازم و قواعدی دارد که هرکدام از آن ها محقق نشود به مجادله ای فساد انگیز تبدیل خواهد شد و نه تنها حقی روشن نخواهد شد بلکه باطل در صورت حق جلوه گر شده، دستکم حق جویان را دچار سردر گمی خواهد کرد. آن لوازم و قواعد به قرار زیر است:
الف) مناظره باید موضوعی کاملا روشن و محدود داشته باشد و طرفین بدانند در باره چه سخن می گویند و در نهایت هم چه نتیجه ای از بحث بایدگرفته شود و یا حتی نشود.
ب) طرفین بحث درباره موضوع مورد مناظره صاحب نظر بوده و یا حداقل در سابقه علمیشان چیزی در این باب بشود یافت.
ج) هیچکدام از طرفین نباید پیشینه بد اخلاقی و خروج از تقوای علمی داشته باشند. کسی که در طول عمر علمی خود همواره به بد هنی، پشت کردن به حقایق و ستیزه جویی با مسلمات مشتهر بوده است، نباید وارد مناظره شود.
د) مناظره باید در فضایی امن صورت گیرد و هرگز نباید طرفین از گفتن حقیقتی بیم داشته باشند و هردو طرف پس از پایان مناظره باید راهی خانه خود شوند نه جای دیگر! نباید هیچکدام از طرفین، در اثنای بحث طرف مقابل را متهم به اتهامی قابل تعقیب نماید و یا برچسبی به او بزند.
ه) طرفین باید در بحث خود ملتزم به بکارگیری روش علمی باشند و از تشبث به جدل و یا توهین و نظایر آن بپرهیزند.
و) اگر قرار بر این است که داور، مجری یا مدیری در بحث حضور داشته باشد آن شخص باید از حداقل های لازم علمی برخوردار بوده و در سابقه اش شرارت و زعارت و یا جانبداری از یکی از طرفین بحث، ثبت نشده باشد. اگر مدیر جلسه الفبای دانش مورد مناظره را نداند و یا قولا و فعلا جانب یکی از طرفین را بگیرد آن وقت دیگر چه مناظره ای!
البته من بر این باورم که مکاتبه بهترین راه مباحثه است چراکه در جامعه ما این شرایط محقق نشده و نمی شود از آینده هم بی خبرم. اگر باور ندارید این دو داستان را که از گلستان سعدی انتخاب کرده ام بخوانید تا هم کامتان شیرین شود و هم ...
یکی از علمای معتبر را مناظره افتاد با یکی از ملاحده، لعنهم الله علی حده، و به حجت با او بر نیامد؛ سپر بینداخت و برگشت. کسی گفتش: تو را با چندین علم و فضل با بی دینی حجت نماند؟ گفت:علم من قرآن است و حدیث و گفتار مشایخ و او بدینها معتقد نیست و نمی شنود؛ مرا به شنیدن کفر او چه حاجت؟
آن کس که به قرآن و خبر زو نرهی آن است جوابش که جوابش ندهی
****
یکی جهود و مسلمان مناظرت کردند چنان که خنده گرفت از حدیث ایشانم
بطیره گفت مسلمان گر این قباله من درست نیست خدایا جهود میرانم
جهود گفت به تورات می خورم سوگند وگر خلاف کنم همچو تو مسلمانم
گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد بخود گمان نبرد هیچ کس که نادانم