سخن ما درباب گفتمان پیامبران هنوز آغاز نشده حساسیت های بسیار برانگیخته است. این حساسیت ها در دو سوی یک طیف قرار دارند که یک طرفش تعصب و عرق مذهبی نسبت به اسلام است ومخالفت جدی با هرآنچه در پیش از اسلام بوده است و در سوی دیگر طرفداری بی حد و مرز از تعالیم زرتشت و هیچ انگاشتن تلاش های انبیای دیگر.

   البته برای من هیچکدام از این ها تازگی نداشت چراکه هر روز در مجامع مختلف، از دانشگاه گرفته تا تاکسی و اتوبوس و هواپیما و هیات های مذهبی و سینما و کنسرت، از این قبیل سخنان می شنوم و بر این باورم مویدات بیشتری می یابم که ما هنوز در دوران کودکی فکر به سر می بریم و نمی توانیم تابوهای ذهنی خودمان را بشکنیم و کمی در فضای آزاد فکری و بی اعتنا به باورها و بی باوری های موروثیمان بیاندیشیم. به نظر من تعصب خام نسبت به اسلام( منظورم اسلام تاریخی است نه تعلیمات و نصوص محقق الوقوع پیامبر اکرم)، همانقدر بی اعتبار است که نادیده گرفتن کارنامۀ مثبت ادیان دیگر. اما ظاهرا این بیماری یک سویه نگری قرار نیست ما را ترک کند.

   برای نمونه به نظری اشاره می کنم که یکی از دوستان فاضل و دانشگاهیم برایم نگاشته است و من برای حفظ حرمت ایشان از بردن نام زیبایشان معذورم. آن عزیز پس از نواخت این بنده مرقوم داشته اند:

   «چه اصراری است که میان پیامبران، اینگونه به مقایسه‌ی میزان هوش و موفقیت آنها بپردازید؟ آیا علتی و انگیزه‌ای (و نه دلیلی) جز اثبات حقانیت دین اسلام نسبت به دیگر ادیان در میان است؟ اگر اینچنین است که بدا به حال اسلام و مسلمین که اینگونه باید حقانیت‌شان اثبات (و نه ثابت) شود. از شما که اهل فضل و علم هستید بعید است که اینگونه سخن بگویید حتی در وبلاگ‌تان. خود بهتر می‌دانید (و البته من نیز از شما آموخته‌ام) که سخن عالمانه نه اینچنین است. کجای تحلیل روشمند تاریخی به ما اجازه می‌دهد که میان پدیده‌های ناهمگون تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی اینچنین دست به مقایسه بزنیم؟ با کدام «تست آی‌کیو» یا با کدام ابزار «موفقیت‌سنج»، میزان هوش و موفقیت پیامبر اسلام را با دیگر پیامبران سنجیده‌اید. افزون بر این، بر فرض که «علاقه قلبی» خودتان را اثبات کردید؛ که چه؟! چه مسئله و مشکلی حل می‌شود؟ اصلاً مسئله چیست؟»

شگفتا که بنده در پست مزبور کوچکترین تبلیغی از دینی به عمل نیاورده بودم و اصولا اهل اینگونه سخنان نیستم؛ در ثانی برای مقایسۀ میزان هوش و استعداد دو شخصیت تاریخی فقط می توان به تصمیم گیری های آن دو و میزان صواب و خطایشان نظر داشت و دربارۀ پیامبران نیز علاوه بر این ها به میزان توفیقشان استناد کرد. توفیق هم در این باره امری است عینیِ بدین معنا که هر چقدر گفتمان ایجاد شده توسط نبی در تحول و یا ایجاد فرهنگ و تمدن بیشتر موثر افتد به همان میزان می توان نمره بیشتری به او داد. بدیهی است که تست هوش گرفتن از ایشان نه مقدور است و نه لازم. تست هوش را از کسی می گیرند که فرصتی برای ارایۀ توانایی هایش نیافته اما پیامبران به لطف گذشت زمان آزمون تاریخی خود را پس داده اند و با اندک خطایی می توان به ارزیابی عملکردشان پرداخت. اگر برای تحلیل تاریخی عملکرد بزرگان و داوری دربارۀ شخص و شخصیت ایشان ملزم به تست هوش گرفتن باشیم که آنوقت باید فاتحۀ علم تاریخ و تحلیل های تاریخی را خواند.

  مثلا آیابرای این که برتری هوش و استعداد نیوتون را در برابر همالانش اثبات کنیم لزوما باید تست هوش بگیریم؟ و حال که نمی توانیم آزمون آی کیو را انجام دهیم دربارۀ حدت ذهن نیوتون باید موضع لا ادری بگیریم؟ قبول دارم که شرایط ناهمگونی در برابر زرتشت و محمد(ص) وجود داشت و اتفاقا این عین مدعای من است در پست پیشین؛ و جالب آن که دوست عزیزم همین شرایط ناهمگون را بهانه ای قرار می دهد برای بی اعتبار دانستن مطالعات تطبیقی. سخن من ناظر به این حقیقت بود که زرتشت در بین مردم متمدن تری ظهور کرد . شواهد و مویدات تاریخی فراوان این مدعا را تا مرز بداهت می کشاند اما آن مستشکل محترم بدون توجه به مسلمات تاریخی چنین اشکال می کنند که:« از قضا زرتشت در میان اقوامی بدوی ظهور کرد، آنهم حدود 3500 سال پیش. ارزش کار و اندیشه‌های زرتشت هم در همین است. برای نمونه بنگرید به این پاره از سرودهای وی: «ای خداوند خرد، هنگامی که از روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی کارکردن و اندیشیدن عطا فرمودی.....، خواستی تا هرکس در کمال آزادی کیش خود برگزیند» (گاتاها، ترجمه آذرگشسب، هات 31 بند 11). در همه جای گاتاها سخن از نیکی و راستی و گزینش آزادانه آنهاست. هیچ کجا توصیه‌‌ای به قتلِ حتی دشمنان نیکی و راستی در گاتاها یافت نمی‌شود. سخنی از خرافه نیست. اینها همگی در 3500 سال پیش از زبان کسی گفته شده که اطرافیانش رمه‌دار و شبان بودند و هنوز مدنیتی شکل نداده بودند. این گفته‌ها را بسنجید با بسیاری از کلمات و جملات کتاب‌های دیگر، سپس خود به داوری بنشینید که زرتشت که بود و چه ارزش‌هایی داشت». در اینجا باید گفت که شاهد از غیب رسید.سخنانی چنین پر مغز و نغز که لابد مخاطبانش آن را می فهمیدند چگونه می تواند در میان قومی بدوی گفته و شنیده شود. آن فاضل ارجمند خود، بهتر از من می داند که در تمامی کاوش های زمین شناسانه و باستان شناسانه ای که صورت گرفته در سرتاسر فلات ایران مدرکی دال بر بت پرستی ایرانیان یافت نشده است. ایرانیان همیشه متدین به دینی مترقی بوده اند. پیش از زرتشت نیز میترائیسم و مهر پرستی در ایران رواج داشت؛ دینی که از آن چنان مبانی مستحکمی برخوردار بود که حتی پس از نابودی ظاهری حیات خود را در ادیان دیگری چون زرتشتی و مسیحیت و اسلام ادامه داد. اما عربها چه داشتند؟ خود بهتر از من واقفید.

 کوتاه سخن آن که بنده فقط می خواهم نوع تخاطب پیامبران را بررسی نمایم و اگر مقایسه ای در کار باشد خوشتر دارم آنان را با فیلسوفان قیاس کنم نه دیگران.

در پست بعدی به تحریر محل نزاع پرداخته و برخی مفاهیم کلی را تعریف و تحدید خواهم کرد تا خوانندگان دچار سوء برداشت های اندیشه سوز نشوند.