در اوایل دهه هفتاد خورشیدی، در جلسه تفسیر فرآنی شرکت می کردم که هم قالب و هم محتوای آن با آنچه دیده و شنیده بودم متفاوت بود. مفسر، کنار حاضران می نشست و با امکانات محدود آن زمان اسلایدی از مدعیات و رئوس مباحث خود را نشان می داد و در فرجام سخن نیز با مخاطبانش به گفتگو می نشست. مخاطبانی که نه از عوام، بلکه خواص و بیشترشان از قشر تحصیل کرده و دانشگاهی  بودند. گاه به مناسبت هایی مباحث غیر تفسیری نیز در این محفل طرح می شد که اغلب به شکل جزوه هایی انتشار می یافت. بسیاری از باور های سنتی من چه در مسایل دینی و چه در موارد اجتماعی و فلسفی در آن جلسات مورد نقد جدی قرار می گرفت. مثلا  برای نخستین بار در عمرم بود که می دیدم اشخاصی چون جلال آل احمد و شریعتی، بی ملاحظه و بیرحمانه نقد می شوند.

اکنون قریب به بیست سال از آن زمان می گذرد و سرحلقه آن مجلس، مقصود فراستخواه، در زمره جدی ترین و خوشنام ترین اندیشمندان زمانه ما به شمار می آید. ورود این متفکر سترگ به دنیای مجازی و افتتاح وبلاگ ایشان بهانه ای شد تا صاحب این قلم ادای دینی نماید به استاد خود.

دکتر مقصود فراستخواه به معنی واقعی کلمه حیات طیبه ای داشته و دارد؛ سراسر عشق به آموختن و اندیشیدن. او گرچه تحصیلکرده رشته هایی چون فلسفه و الهیات و مدیریت آموزشی است اما بقول شاملوی فقید، ماهی گریزی است که یک جا قرار و آرام نمی گیرد و نمی توان او را در هیچ قالبی جای داد. دامنه مطالعات و اجتهادات وی از علوم قرآنی و تفسیر گرفته تا سیاست و اجتماعیات و مطالعات فرهنگی را در بر می گیرد. اولین کتاب مستقل او با عنوان «سر آغاز نواندیشی معاصر»، حکایت از اطلاع عمیق وی از تاریخ روشنفکری و سرگذشت اندیشه ها در ایران دارد و دو کتاب اخیرش، «دانشگاه ایرانی و مساله کیفیت» و « سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران»  و مقالات بیشماری از او که نشانگر احاطه کم نظیرش در فلسفه دین و کلام جدید می باشد و بسا کتاب هایی از ایشان که هنوز منتشر نشده است.

از این ها که بگذریم سه نکته درباره ایشان گفتنی است:

نخست این که دوستان جوان من باید با دقت در زندگی این بزرگان رمز موفقیت آنان را دریابند و الگو برداری کنند. دکتر فراستخواه تا آنجا که من می دانم رنج و مرارت زیادی را در راه دانش اندوزی خود تحمل کرده و می کند؛ جهان عافیت و راحت را رها کرده و رنج تحقیق و پژوهش را به جان خریده است چراکه به راه  خود ایمان دارد. دانش پژوهان جوان باید بدانند که رسیدن به جایی که امثال فراستخواه رسیده اند جز در سایه عشق و ایمان و زحمت و مرارت و دود چراغ خوردن امکان پذیر نیست و بقول آن شاعر عرب: بقدرالکد تُکتسب المعالی/ فمن طلب العلی سهر الیالی.

دو دیگر آن که نیل به مقام رفیع اجتهاد در هر علمی، بدون جسارتِ شوریدن بر تابو ها و سنت ها و مواریث معرفتی و غیر معرفتی، ممکن و میسر نخواهد بود. دکتر فراستخواه نیز چنین است. او شجاعانه بر هرآنچه باعث جمود فکری و جزم اندیشی می شد، تاخت و آزادی و آزاداندیشی را در عمل تجربه و از خود و درون خود آغاز کرد. این چنین فعالیتی فکری، بسیار صعب و همراه با بحران های روحی فراوان است که هزاران بار دشوار تر از سخت ترین ریاضت ها و درد های جسمی است  که  شاید گریبان آدمی را تا آخر عمر رها نکند.

نکته سوم این که جبر جغرافیایی بسیار بی رحم است.  شاید بپرسید این مساله چه ربطی به موضوع مورد بحثمان دارد. پاسخ این است که تصور کنید که دکتر فراستخواه با همین حدت و شدت هوش و ذوق و پشتکار، در مصر به دنیا می آمد؛ نتیجه چه می شد؟ به نظر من شخصی در حد و اندازه نصر حامد ابوزید، دانشمند، روشنفکر و قرآن شناس فقید. در این مدعا ذره ای مجاز و مبالغه نیست. با توجه به شناختی اجمالی که من از هردو متفکر دارم، فراستخواه، دستکم در علوم قرآنی هیچ از آن عالم مسلمان تازه گذشته کم ندارد و حتی در پاره ای موارد بسیار بهتر از اوست. اما ایرانی بودن او و عدم ورود جامعه علمی ایران به دنیای دانش جدید این فرصت را از دنیای اسلام گرفته است که از تحقیقات عمیق دکتر فراستخواه بهرمند شود. از این رو لازم است برای جبران تنها بخشی از این خسارت، فراستخواه عزیز مجدانه دست به کار ترجمه آثارش به زبان های انگلیسی و عربی باشد؛ بویژه آن ها که ناظر به مسایل ایران نیست و در افق جهانی قابل استفاده است. منظور من پژوهش های اصیل او در حوزه کلام جدید و علوم قرآنی است.

به هر حال فرصتی بود تا هم یادی از استاد کرده باشم و هم دوستان جوان دانشجویم را دعوت کنم که علاوه بر مطالعه دقیق کتاب های ایشان به وبلاگشان سر زده، مقالات ارزشمندی را که سخاوتمندانه در اختیار اهل علم قرار داده اند بخوانند و بهره ببرند.