«یافتن راهی که در آن با شناخت سنن گذشته بتوان به اراده گوینده نزدیک شد دغدغۀ اصلی این پژوهش است» (ص60) .

 همین جمله، با بلاغت کامل، نشانگر جهت گیری حمید احراری است در کتاب «در آمدی بر ترجمه معنا شناختی قرآن» که پیشتر معرفی کرده بودم. نویسنده در این کتاب، تلاش می کند روشی به دست دهد که با آن بتوان به جهان معنایی متن(قرآن) نزدیک شد. بدین منظور تمامی سنت های تفسیری گذشته را می کاود و ناکارآمدی برخی از آن ها را تبیین می کند. برای پیشنهاد نظریۀ خود نیز تکنیک های ترجمه  و تفسیر جدید را بر می رسد. احراری بر این باور است که اصولا دیگر در جهان جدید، باید منطق صوری ارسطویی را به کناری نهاد و به منطق فازی روی آورد. نِسَبِ اربعه (تساوی، تباین، عموم و خصوص مطلق و من وجه) نمی تواند تبیین گر حقایق نسبی عالم باشد. او می نویسد:«... این دستگاه بی تحرک و مرده، عنصر زمان و بازیگری شناسنده را در مفاهیم زبان بر نمی تابد. قائل شدن به جوهر و عرض و امکان تعریف به حد، واژگان را موجوداتی مرده و بازیچۀ دست فقیهی اصولگرا، همچون ادریس حلّی(د598ق) می سازد تا با اطمینانی که از منطق جزمی اش بر می آید بگوید: هرکس که شیعه امامیه نباشد، نجس مطلق است و هر کودک نامشروع خواه شیعه و غیر شیعه نجس است»(ص31). بنابراین منطق صوری صفر و یک و سفید و سیاه و همه و هیچ، نمی تواند از عهده توضیح پدیده های پیچیده، برآید. از این رو، نویسنده، نوعی معنا شناسی طیفی غیر جزمی را عرضه می کند که به کار ترجمۀ متون دیرین و بویژه متن های مقدس می آید. وی یک روشِ هفت مرحله ای برا نیل به معنای متن و ترجمه آن را پیشنهاد می کند که یاد آور هفت وادی عرفان و هفت خوان رستم است در رسیدن به مقصود! آن هفت مرحله از این قرار است:

1-      تحلیل ساختاری

2-      اتیمولوژی و فیلولوژی

3-      بررسی سیاق نص

4-      زمینه شناسی- بررسی سیاق موقعیت

5-      بررسی سنت های تفسیری

6-      ایماژشناسی تعاملی

7-      ایماژشناسی تطبیقی

(از ص 61 تا 76)

روشن است که صاحب نظریه، از بعد روش و متدولوژی، چندین عنصر بظاهر ناساز را به خدمت گرفته است تا به ترجمه ای قابل فهم و نزدیک به معنای مرادِ آفریننده متن دست یابد. او در این وادی از ساختار شناسی گرفته تا هرمنوتیک و دیرینه شناسی کلام را به خدمت می گیرد. نکته جالب توجه این است که مهندس احراری حتی در پیشنهاد نظریه خود به آن قواعد هستی شناختی و روش شناختی که در مقدمه سخنش معرفی کرده کاملا ملتزم است و از جزم اندیشی برکنار. از ظاهر کلام او پیداست که نحله های مختلف تفسیری را که بعضا متضاد و متناقض با هم هستند، جزیره های جدا و دور از هم نمی داند و بلکه از همۀ آنها بهره می گیرد تا به هدف خود برسد.

   عمده تاکید احراری بر «در زمانی» دیدن مساله و «طیفی» انگاشتن معناست. ازین رو به اتیمولوژی و باستان شناسی کلمات اهمیت فوق العاده ای قائل است. همچنین او برای این که طیفی بودن معنا را توجیه کند، متن را به یک اثر هنری تشبیه می کند که برای تفسیر آن باید ایماژ شناسی کرد.

 

ادامه دارد