بزرگداشت روز جهانی فلسفه
نقش فلسفه در تقارب فرهنگی در جهان مدرن
فرهنگ یا شیوۀ زیست آدمی، امری پیچیده و تابع متغیرهای شناخته و ناشناختۀ فراوانی است. مجموعۀ شرایط اقلیمی، تاریخی و اقتصادی به همراه باورهای ماوراء الطبیعی، دینی و اسطوره ای و رویکردهای جهان شناختی و فلسفی، مولفه های اصلی فرهنگی به شمار می آیند که ویژگی های هرکدام می تواند فرهنگ و هویت هر قومی را تعیین و متمایز کند.
از سوی دیگر مقتضیات دنیای جدید مستلزم نزدیکی و تقارب فرهنگ هاست تا جایی که هیچ قومی وفرهنگی نمی تواند بدون ارتباط با اقوام و فرهنگ های دیگر به حیات خود ادامه داده، رشد نماید. اما این ارتباط و تقارب معنی دار و نتیجه بحش نخواهد بود مگر این که بر پایه مقومات و مولفات متقن فرهنگی بوده باشد. همچنان که گفتیم، جهان بینی و فلسفه هر قومی در معنای عام آن از عناصر اصلی فرهنگ آن قوم می باشد؛ در نتیجه می توان از فلسفه به عنوان پلی بین سزمین های فرهنگی بهره مند شد و آن را در میان آورد.
تجربه تاریخی بشریت نیز گواه همین امر است. برای نمونه می توان به دوگانۀ فرهنگ غرب و فرهنگ شرق در عصر جدید اشاره کرد. شکی نیست که در ایجاد این دو مفهوم، جغرافیا و جهات اربعه نقش اصلی ندارد. بسیاری کشورها در شرق عالم هستند که به شیوه و سبک وسیاقی غربی زندگی می کنند. آنچه مفهوم غرب و شرق را آفریده است دو نوع هستی شناسی و فلسفه متفاوت می باشد. اگر تقابلی وجود دارد در حقیقت رویارویی دو طرز تفکر است و اگر گفتگویی می باید، که برای تقارب فرهنگی لازم است، فقط از راه گفتمان فلسفی به عنوان یکی از مولفه های اصلی فرهنگ، امکان پذیر است.
به عنوان یک مطالعه موردی می توان به مواجهۀ تمدن ایرانی، اسلامی با فرهنگ یونان اشاره کرد. گفتگوی یونانیان با ایرانیان از قرن ها پیش از اسلام آغاز شده بود. شواهد تاریخی نشان می دهد که فیثاغورث و افلاطون و حکمای دیگر یونان به ایران سفر کرده و کوله باری از اندیشه را با خود به موطنشان برده بودند. همان افکار در هاضمه آن قوم تغییر صورت داده تبدیل به نوعی جهان شناسی و به تعبیر یونانی، «فلسفه» شد و حتی در روزگار پس از اسلام برای اثبات معارف الهی به کار گرفته شد.
آنچه در طول حداقل یکهزار و اندی سال گذشته پایه و مایه گفت و شنود بین فرهنگ غرب و فرهنگ اسلامی، ایرانی بوده، همین فلسفه و اندیشه های هستی شناختی بوده است و دامنۀ آن تا روزگار معاصر کشیده شده است. داد و ستد های علمی بین مرحوم علامه طباطبایی و هانری کربن و همچنین بحث های دین شناسی تطبیقی و یا مناظرات متکلمان و فیلسوفان دین از دو تمدن، همه و همه مرهون فن و دانشی است که آن را فلسفه می نامیم و کیست که نداند فلسفه و فیلسوفان تا چه مایه در درک متقابل بین فرهنگ ها موثر افتاده و در بسیاری موارد سوء ظن و سوء برداشت ها را از بین برده است و همین امر پایه ای شده برای تقارب و نزدیکی فرهنگ ها.
فرهنگ ها تنها وقتی می توانند به هم نزدیک شوند که یکدیگر رت بدرستی بشناسند. شناخت دقیق هم می تواند در سایه موشکافی های هستی شناختی و فلسفی ایجاد شود. از یاد نبریم امروز «پلورالیسم دینی» توانسته است، دستکم تا اندازه ای، بنیاد گرایی و افراطی گری و اندیشه ایئولوژیک و متعصابه را کنترل و تمدن ها و فرهنگ ها را به یکدیگر نزدیک کند. این ایده، حاصل کوشش ها و مجاهدت های فیلسوفان بوده است و از این نمونه ها فراوان می توان ذکر نمود. در یک کلام، ثقارب و تفهم پایدار فقط در سایۀ عقلانیت و بویژه صورت خاص آن، فلسفیدن ممکن و میسور است.