پرده اول:

به نظر شما یک ایرانی غیر آذری، با شنیدن واژۀ «شبستر»، بی اختیار، یاد چه می افتد؟ به گمان من حتی اگر نداند که این کلمه، نام شهرستان کوچکی در آذربایجان شرقی است، به اقوی احتمالات، بیاد شیخ محمود شبستری و «گلشن راز» او می افتد. اگر مخاطبان این وبلاگ ، باور دیگری دارند، حاضرم به یک دانشجوی جامعه شناسی، هزینه یک تحقیق میدانی روشمند را بپردازم تا با مصاحبه چهره به چهره با 100 هموطنِ اتفاقی، در میدان انقلاب تهران، که بی گمان محل رفت و آمد اقوام مختلف ایرانی است، صحت ادعایم را اثبات کنم.

پرده دوم:

سخت بر این اعتقادم که شهرستان شبستر، که در نزدیکی تبریز واقع است، جزو نواحی استثنایی ایران بوده و برغم دور از مرکز بودنش، نقش مهمی در تاریخ فرهنگ ایران و تحولات روشنفکری معاصر بازی کرده است که تفصیل آن را می گذارم برای مجالی دیگر. اما از نظر شهرت و اعتبار شخصی، در گذشته های دور، صاحب گلشن راز، نام آور ترین شبستری به حساب می آید و در گذشته های نزدیک نیز شاعرِ روشنفکر، میرزا علی معجز شبستری، بر ارجمندی این دیار افزوده است؛ که باز هم بحث درباره او را به وقتی دیگر موکول می کنم. ولی در دورۀ معاصر و حال و اکنون چه؟ آیا نسل اندیشمندان و علمای شبستر را ملخ خورده است؟ آیا این سلسله و زنجیره پاره شده و  خاک این سامان از پرورش اهل علم و دین و عرفان عقیم شده است؟ حاشا و کلا. فقط به یک مورد آن اشاره می کنم که شهرت و اعتبار علمیش اگر از شیخ محمود بیشتر نباشد، از میرزا علی معجز کمتر نیست؛ و آن کسی نیست جز استاد محمد مجتهد شبستری. هرکه بخواهد سیر اندیشه دینی را در ایران پس از انقلاب اسلامی بکاود، ناگزیر از پرداختن به آثار آیت الله محمد مجتهد شبستری است که بجز پروراندن صدها دانشجو و طلبه فاضل در حوزه و دانشگاه و نوشتن مقالات و کتب تحقیقی بیشمار در حوزه فلسفه، کلام، ادیان و عرفان، اندیشه وری است صاحب سبک و نظریه پرداز در حیطۀ کلام جدید و فلسفۀ دین و هرمنوتیک نوین و کاربرد آن در تفسیر متون مقدس و قرآن کریم.

پرده سوم:

چندی پیش به اشارت رفیقی شفیق با خبر شدم که دانشگاه پیام نور شبستر درصدد است همایشی ملی! با عنوان « شبستر در قلمرو تاریخ و فرهنگ ایران»، برگزار نماید؛ از آنجا که «حب الوطن نصف الایمان» و فاصله شصت کیلومتری با تبریز نیزمانع از آن نمی شود که شبستر را به نوعی وطن خود پندارم، بر آن شدم که من هم مقاله ای برای این همایش تهیه و ارسال نمایم؛ بویژه این که از قدیم الایام، وقتی کتاب مبانی فکری ادبیات مشروطه را می نوشتم، به اهمیت این سرزمین و متفکران آن پی برده بودم. با خود اندیشیدم که قاعدتا همگان درباره شیخ محمود و معجز خواهند نوشت و مرا نرسد که سخنی تکراری در این باره بگویم و بنویسم و از سوی دیگر نیز شاید مهم ترین شخصیت تمام ادوار این سامان دور نیست که استاد مجتهد شبستری باشد که افکارش بر بخش عظیمی از پژوهندگان کلام جدید در ایران تاثیر گذاشته و سایه اش بر سر تاریخ روشنفکری دینی در این دیار سنگینی می کند؛ لذا قلم بدست گرفتم و درباره آراء و نظریه های آن بزرگوار وجیزه ای نوشته و فرستادم که البته نه پاسخی شنیدم و نه دعوتی دیدم. خوشبینانه گمان بردم که شاید فضلایی افضل از من همین کار را به وجه احسن انجام داده اند و به حکم واجب کفایی، تکلیف از منِ مکلف، ساقط است و دیگر لازم نیست رنج سفر بر خود هموار نمایم. اما با نگاهی به سایت همایش، انگشت تعجب به دندان گزیدم و بار دیگر نقض عهد با خود کردم که گفته بودم حق ندارم دیگر از چیزی در ایرانِ امروز شگفت زده شوم.

پرده چهارم:

نخست آن که با دیدن مقالات پذیرفته شده برای ارایه، دریافتم که این همایش را باید «همایش ملی شبستر در قلمرو تاریخ و فرهنگ شبستر»! نام می نهادند چون چیزی که نشانگر تاثیر این منطقه و این شهرستان بر تاریخ و فرهنگ ایران باشد ندیدم و نیافتم. دوم آن که تقریبا نیمی از مقالات پذیرفته شده برای ارایه( 8 مورد) دربارۀ شیخ محمود بود و با عناوین تکراری و اغلب به قلم غیر متخصصان در این زمینه. سوم آن که در همایشی که طیف مقالات آن از: لوله کشی آب خامنه بصورت سنتی؛ نقش حاج مهدی کوزه کنانی در مشروطه؛ تجزیه ئ تحلیل الگوی مدیریت تجربی و مدیریت سازمانی؛ اثر بخشی درمان شناختی رفتاری در کاهش اضطراب با اختلال فراگیر پسران نوجوان در شبستر؛ تا  شیخ محمود شبستری؟!!!(نمی دانم محتوای مقاله ای با این عنوان چه می تواند باشد)، را در بر می گیرد، نه اثری از معجز شبستری بود و نه استاد محمد مجتهد شبستری که بدون تردید نقش هردو در تاریخ فرهنگ و ادب ایران بمراتب بیش از شیخ محمود و مرحوم کوزه کنانی و آب لوله کشی بوده است.(اگر قول مرا باور ندارید به این نشانی مراجعه کنید: http://conf-pnush.ir/index.php?status=paziresh). پنجم آن که اسامی هیات علمی مندرج در سایت نیز جالب توجه بود که با احترام به همه اآن بزرگواران باید گفت که کمتر کسی در میان ایشان می توان یافت که کلمه ای راجع به شبستر نوشته و یا احتمالا خوانده باشند. بگذریم از این که با پرس و جویی که کردم بعضی از آن استادان روحشان هم از درج نام مبارکشان در فهرست اعضای هیات علمی این همایش خبردار نبوده است و برخی دیگر هم با اکراه راضی شده اند و اصلا در همایش نیز شرکت نکرده اند.

پرده پنجم:

پیدا کنید پرتقال فروش را!!!

***

بعد التحریر: شاید این شعر در خطاب به برگزار کنندگان این همایش و در پاسخ به نادیده گرفتن این شخصیت بزرگ شبستری از سوی ایشان مناسب باشد که: در حشمت سلیمان هرکس که شک نماید/ بر عقل و دانش او خندند مور و ماهی

بعد بعد التحریر: حتی اگر بفرض محال یک مقاله هم درباره استاد مجتهد و مرحوم معجز به دبیرخانه همایش نرسیده بود، دبیران علمی وظیفه داشتند به صاحب نظران این حوزه ها سفارش مقاله دهند. طبعا به عقل ایشان رسیده است که چنین کاری کنند اما احتمالا عقل معاششان راه را بر عقل معادشان بسته بوده است!

الله اعلم بما فی ضمایرهم