آقای رییس جمهور!
نمی گویم ممیزی کتاب را حذف کن، فکری به حال قانون مطبوعات بکن ،بگذار کمی و فقط کمی نویسندگان و شاعران و اندیشمندان در فضایی بازتر نفس بکشند،امنیت شغلی برای اهل فرهنگ ایجاد کن، اگر روزنامه نگاری بازداشت شد پادرمیانی کن، قدری به صدا و سیما برس تا از این حال و هوای عوام پسند بدر آید، شیوه گزینش دانشجو را اصلاح کن و... نه
هیچکدام از این مطالبات مشروع را از تو نمی خواهم چرا که می دانم که در ایران زندگی می کنم و می کنی و نباید توقعات بیجا داشته باشم! و اصلا بسیاری از این امور دست تو نیست و اگر هم بود خودت را بخاطر این مسایل به دردسر نمی انداختی من فقط می خواهم وقتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و علوم و تحقیقات و فناوری و آموزش و پرورش انتخاب می کنی حساسیت بیشتری نسبت به وزارت تعاون و ارتباطات و... بخرج دهی و قبای وزارت را به دوش هرکسی نیفکنی.
جناب پرزیدنت!
حذف ممیزی کتاب فعلا یک آرمان دور و دراز است که شاید عمر ما کفاف نکند که آن روز را ببینیم اما می توانم از شما بخواهم که فردی فرهنگی و آشنا به این امور را بر مسند وزارت بنشانید تا با فهمی عمیق و شعوری بالا و سعه صدری نسبی به امور بنگرد و تفاوت محیط نظامی و امنیتی را با فضاهای فرهنگی بداند آنوقت اگر ممیزی هم بکند مقبول اهل فرهنگ خواهد افتاد و هم خودش و هم رییسش خیر دنیا و آخرت خواهد دید و بر محبوبیتش و محبوبیتت بین عقلای قوم افزوده خواهد شد.اگر چنین نباشد و عده ای به کار گمارده شوند که فرق محمود عنایت و حمید عنایت را ندانند و تفاوت رمان و مقاله را نفهمند،یا به آزار نویسندگان می پردازند و یا بر سراتاق در ساختمان وزارت به جان همدیگر می افتند!
حضرت آقا!
می دانم که اصلاح قانون مطبوعات کار تو نیست و اصلا ممکن است دغدغه ات نباشد اما ترا به خدای احد و واحد از هر راهی که می توانی وارد شو تا روزنامه چی ها ، این وجدان های بیدار جامعه، اسیر دست سیاسیون قدرت طلب و وجه المصالحه طرفین دعوای قدرت سیاسی قرار نگیرند.من کاری ندارم که آنان چه فکر و اندیشه ای دارند؛من فقط می دانم که زن و بچه و پدر و مادر دارند و بس.راضی نباش تو در کنار همسر و خانواده ات سر راحت بر بالین بنهی اما فرزند خردسال یا مادر پیر آنان چشم انتظار عزیزشان باشند و یا از ترس و نگرانی لرزه بر اندام همسر و فرزندانشان نپسند.من نمی دانم که حق با توست و یا با آنان و اصلا نمی دانم که حق چیست و حقیقت کدام است تنها حقیقتی که با آن آشنا هستم آن است که همه حق دارند احساس امنیت کنند و نگران فردایشان نباشند.
جناب رییس جمهور!
به همکاران فرهنگی ات بگو که به هنرمند نمی شود دستور داد که اینگونه بنویس و آنگونه خلق کن!فیلمساز ونمایشنامه نویس و نقاش و شاعر و داستانسرا و خطاط و طراح شانش از همهء مدیران تو بالاست و هیچ یک از همکارانت حق ندارد برای ایشان تعیین تکلیف کند.بگذار ایشان با خیال راحت بیاندیشند و با طیب خاطر به خلاقیت بپردازند و مطمئن باش آنان نه تروریستند و نه برانداز و نه شورشی.بلکه آنها تبلور دردهای جامعه ای هستند که تو بر آن حکومت می کنی. اطمینان داشته باش که شعور تک تک ایشان حداقل به اندازه مدیران فرهنگی توست و ایشان اقتضائات فرهنگی جامعه ایران اسلامی را بیش ازمدیران مربوطه می فهمند و یقینا کاری نمی کنند که برخلاف عرف و شرع و قانون جامعه باشد.قدری به ایشان اعتماد کن حتی اگر بصورت آزمایشی هم که شده شش ماه تا یکسال دستور بده به پروپای آنان نپیچند؛اگر ضرر کردی باز هم راه بگیر و ببند باز است.
آقای رییس جمهور!
اهالی فرهنگ و هنر شان خود را بالاتر از این می دانند که در دام سیاست بازان بیفتند بنابراین نه راستند نه چپ،نه اصولگرا و نه اصلاح طلب،نه مشارکتی و نه موتلفه ای آنان فقط تولید فکر می کنند و ای بسا که فکرشان به درد شما و حزبتان بخورد.پس از جانب ایشان احساس خطر نکن و بگذار کارشان را بکنند و اصلا برای کلاس کار خودت هم که شده گاهی شامی به آنها بده و عکسی یادگاری با آنان بگیر که خدا شاهد است اگر ریاست جمهوری این امکان را برایت فراهم نکند که اهل فرهنگ و هنر را بنوازی و کسب اعتباری برای خودت بکنی،به لعنت خدا نمی ارزد.ریاست بالاخره چهار یا هشت سال طول می کشد و تمام می شود بگذار بعد از اتمام دوره ات نخبگان یادت را گرامی دارند و احترامت گذارند.
ادامه دارد