بر عشاق مبارک باد

  

امروز برابر تقویم جلالی روز سپندارمزد است و مطابق فرهنگ اصیل ایرانی روز عشاق و از این به بعد ولنتاین ملی!اگر عاشقان ایران روز پنجشنبه گذشته هدیه ای برای معشوقشان خریده اند امروز را می توانند حداقل با شاخه گلی سر کنند.به هر حال چنین روز فرخنده ای را به همه کسانی که دل در گرو محبت کسی دارند تبریک می گوییم و اظهار تاسف می کنیم به حال کسانی که از آدمیت این یک قلم را - عشق را ـ کم دارند.فرصت را غنیمت می شمارم و چند کلمه ای در باب عشق بر زبان می رانم.

         

                                                 *****

   من با تقسیم عشق به حقیقی و مجازی چندان موافق نیستم.عشق بقول حکما حقیقت مشککه است و ما درباره عشق منطقا باید قایل به تشکیک باشیم.عشق همچون نور است و قوی و ضعیف دارد فقط همین.نور چراغ با نور آفتاب از جهت نور بودن چندان تفاوتی ندارد وکارکرد هردو یکی است.هردو باعث روشنایی است اما بقدر مقدور.عشق هم چنین است و باعث تعالی روح آدمی است چه به اصطلاح مجازی باشد چه حقیقی.اصلا در باور من عشق حقیقت است و مجاز در آن راه ندارد و اگر مجازی باشد دیگر عشق نیست.اصلا اگر یک حقیقت در این عالم باشد همان عشق است و بس.شاعر  می فرماید:

           جهان عشق است و دیگر زرق سازی                    همه بازی است الا عشقبازی

                                                        *****

   بار دیگر این روز فرخنده را به همه عشاق عالم بویژه عاشق پیشگان آزاده ایرانی تبریک می گوییم و از زبان شاملوی بزرگ زمزمه می کنیم که :

                              آی عشق آی عشق چهره آبی ات پیدا نیست! 

 

ولنتاین ملی!

    پیشنهاد صاحب این قلم برای تعیین روز ولنتاین ایرانی از سوی دوستان با استقبال مواجه شد.همان طورکه

 خود نیز پیش بینی می کردم اغلب ، بیست و نهم بهمن ماه روز جشن اسفندگان یا سپندارمزد  را به عنوان روزعشاق در ایران پیشنهاد کردند. این روز روز بزرگداشت زن و زمین است که هر دو نماد زایش و زندگی می باشند.ایرانیان باستان این روز را با خواندن سرودهای مذهبی جشن می گرفتند.در این روز زنان سرور خانواده های مردسالار آریایی بودند و در این روز زمین که مادر همه ماست ستایش می شد.

معمولا این سئوال پیش می آید که چرا جشن اسفندگان در بهمن ماه برگزار می شد. در ایران باستان هر روز از سال نام مشخصی داشت و جشن اسفندگان در روز سیصد و سی و پنجم سال که طبق گاهنامه قدیم برابر بود با پنجم اسفندماه و آن را اسفند روز می نامیدند برگزار می شد. زمانی که حکیم خیام نیشابوری گاهنامه جلالی را طرح ریزی کرد، شش ماه اول سال از سی روز به سی و یک روز تغییر یافتند و اسفند ماه نیز به بیست و نه روز تقلیل یافت و به این صورت روز سیصد و سی و پنجم سال شش روز عقب کشیده شد و بیست و نهم بهمن ماه شد اسفند روز و روز جشن اسفندگان.البته اطلاعات تخصصی تر در این باره را می توانید در دو کتاب " گاهشماری و جشن های ایران باستان"نوشته هاشم رضی و" دانشنامه مزدیسنا" تالیف جهانگیر اوشیدری بیابید.

به گمان این حقیر این روز هم به دلیل پیشینه ی فرهنگی و هم به جهت نزدیکی اش به چهاردهم فوریه می تواند جایگزین مناسبی برای این امر باشد.بنابر این فردا در این مکان مجازی هم به عشاق تبریک خواهیم گفت و هم از یاران خوبمان« تمشک تلخ ،رها ،صدف ،رابط سایه سار خیال،مریم،رضا» سپاسگزاری خواهیم کرد به خاطر پیشنهاد ارزنده و مناسبشان؛ اما راستش را بخواهید نمی دانم با چه ساز و کاری از بین این عزیزان، سه نفر را برای دریافت هدیه انتخاب کنم. پس  تا فردا روز ولنتاین ملی!

 

ولنتاین و یک مسابقه!

قصه  ولنتاین  از کجا شروع شد؟ و به ما چه ربطی دارد؟

ظاهرا روز پنجشنبه برابر است با چهاردهم فوریه و  ولنتاین معروف.در این روز عشاق به یکدیگر هدیه می دهند و باقی قضایا.در ایران نیز از سالها پیش این امر رایج است و مغازه داران چند روز مانده به ولنتاین فروش ویژه دارند و...به نظر من رسید که نکته ای در این باب قلمی کنم اما پیش از آن لازم است تاریخچه ای کوتاه از اصل و اساس موضوع ذکر کنم:

حدود 1700 سال پیش در روم حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر می کرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستند. برای همین ازدواج را ممنوع می کند تا سربازاش نتوانند ازدواج کنند و بقول خودش قوی بمانند. هر کسی هم که سرپیچی می کرده کشته می شده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد می خوانده ! حاکم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که ولنتاین را زندانی کنند.

والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود.  خلاصه نامه نگاری شروع می شود و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای می نوشته زیرش می نوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از همانجا آمده.  بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام می شود و چون جرمش هم رساندن دختر و پسرهای عاشق به همدیگر بوده از اوبه عنوان شهید راه عشق یاد می کنند و از آن زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردند و روزش را روز عشق نام نهادند.

حقیقت مطلب آن است که این داستان با همه ی جذابیت و رمانتیک بودنش تعلقی به فرهنگ ما ندارد و اگر قرار است حتما روزی از سال عشاق ایرانی به همدیگر کادو بدهند و ... بهتر نیست که مناسبتی و روزی انتخاب شود که با خلق و خوی ایرانیان فرهنگ ایرانی هم خوانی داشته باشد؟بویژه این که ما در فرهنگ و ادب و پیشینه ی تاریخی خودمان داستان هایی بمراتب سوزناک تر و رمانتیک تر داریم.

   بدین منظور از  دوستان خوش ذوق و خوانندگان با فضیلت می خواهم که پیشنهاد خود را برای نامگذاری روزی از سال به عنوان روز عشاق ارایه کنند.خدا را چه دیدید شاید این پیشنهاد جا افتاد و همان گونه که خودرو ملی و سینما و موسقی ملی داریم صاحب ولنتاین ملی هم شدیم! البته این اقتراح جایزه هم دارد که به سه پیشنهاد برتر اهدا می شود.

                                                                                                                   یا علی   

 

 

 

ساگرد پیروزی انقلاب

این روزها ایام الله دهه فجر است و فردا روزی نیز انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسیده است.آثار این سالگرد از در و دیوار شهر ها و حتی روستا ها پیداست.در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز حجم عظیمی از برنامه ها به این امر اختصاص دارد.گفتمانی که بر این تبلیغات حاکم است در نوع خود جالب است اما دور از انتظار نیست.به برخی از این نکات اشاره می کنم:

۱- هدایت و برنامه ریزی این تبلیغات و تحلیل ها و گفتگو ها بیشتر بر عهده ی نهاد های رسانه ای است بنا براین نمی توان چندان توقعی از آن ها برای رعایت موازین نقد و بررسی تاریخی داشت.از این روست که در برنامه های تبلیغی و بزرگداشت ها تا آن جا که من فرصت کردم ببینم و بشنوم نکته جدیدی که حاصل تامل و تدبر  باشد ندیدم و نشنیدم جز مصاحبه آقای دکتر صادق طباطبایی با برنامه ی صبحگاهی مردم ایران سلام شبکه ۲ که حاوی نکات جذاب و اندیشیده ای بود و کلمه ای مرگ بر و درود بر و از این شعار ها در گفتار ایشان دیده نشد.

۲- اگر حافظه ی تاریخی خود را به کار بیاندازیم  متوجه تغییر تدریجی ادبیات رسانه های تبلیغی و حتی مسوولان نظام در یادمان انقلاب اسلامی طی سه دهه ی گذشته می شویم.بدین صورت که هرچه از اوایل دوران استقرار جمهوری اسلامی و دفاع مقدس فاصله می گیریم بعد ایدولوژیک و انقلابی و مکتبی نهضت سال ۱۳۵۷ در لسان و بیان مبلغان و کارگزاران کمتر شده و تاکید مساله بیشتر معطوف امور عرفی تر می گردد.مثلا بهبود وضع معیشت مردم و آبادانی شهر ها و روستا ها و امثال ذلک!در حالی که به خاطرم می آید که معمار بزرگ انقلاب اسلامی مرحوم امام خمینی چند بار به تعبیرات مختلف تاکید کرده بودند که ملت ما برای نان قیام نکرد و... نکته حایز اهمیت هم این که مدیرا ن ارزشی ترین دولت در سال های اخیر( به تعبیر خود آن بزرگواران) بخش اعظم گفتار تبلیغی خود را به دستاورد های مادی انقلاب اختصاص می دهند.

   از این ها که بگذریم باید یادآور نکته ای مهم در این باب باشیم و آن این که اکنون پس از گذشت سه دهه از استقرار و تثبیت نظام جمهوری اسلامی در ایران فرصت خوبی است تا به نقد گذشته بپردازیم.منظور من از نقد این نیست که عیب جویی کرده و تنها  کاستی ها و ناراستی ها را بدون در نظر گرفتن اقتضایات و شرایط تاریخی و اجتماعی برجسته کنیم.مقصود من آن است که ضعف های تاکتیکی و استراتژیک خود را بشناسیم و در صدد رفع آن بر آییم.از این رهگذر هم گامی به سوی ترقی و پیشرفت برداشته ایم و هم نسل جدید را با روایتی منقح از انقلاب آشنا ساخته ایم.

   در این نقدر و بررسی با پای فشردن بر مبانی ارزشی و مکتبی انقلاب می بایست فارغ از ملاحظات ایدولوژیک کارنامه مدیریت پس از انقلاب را در عرصه داخلی  و خارجی با شاخص های علمی توسعه بسنجیم و ارزیابی کنیم.اگر نسل جدید بداند که در اثر وقوع این خیزش بزرگ مردمی به چه میزان اخلاق فردی  و اجتماعی تعالی پیدا کرده و یا چقدر کرامت آحاد شهروندان این نظام اسلامی ملحوظ شده ویا تا چه حد معضلات و مشکلات معمول اجتماعی رفع و اصلاح شده است و درنهایت وضع عمومی زندگی مردم به چه میزان بهبود پیدا کرده و کدام یک از شاخص های توسعه بسوی ارتقا میل کرده است و... بهتر می تواند ارزش های والای انقلاب را درک کرده و به آن چه که مدیریت اسلامی و یا مردم سالاری دینی می نامیم باور بیاورد.وکلام آخر این که:

                     جامعه ای که به نقد گذشته و حال خود نپردازد آینده ای نخواهد داشت.

از نگاه دیگران

 

     آلبر کامو می گوید:

         هر کشوری که در آن غم به سراغم نیاید کشوری است که

                     چیزی به من نمی آموزد!

عشق و تنهایی

                       

                  تنهایی رنگ عشق و سکوت طعم آن است.شاید همین

               خصلت دردناک به آن معنای عشق می دهد.در غیر این

                          صورت یک حادثه ی پیش پا افتاده بود!

جشن سده

«سده» جشن باستاني و پايدار ايرانيان

گوشه اي از جشن سده در 29 ژانويه 2005 در شهر سن حوزه ايالت کاليفرنيا

دهم بهمن مصادف است با جشن سده، آيين هزاران ساله ايرانيان. در ايران باستان از آغاز آبان تا پايان اسفند را دوره سرما مي خواندند كه صد روز پس از آغاز اين دوره و پنجاه روز مانده به نوروز «سده» و جشن آتش بود. هنوز در روستاهاي جنوب شرقي ايران اصطلاح «صد به سده، پنجاه به نوروز» شنيده مي شود؛ يعني جشن سده صد روز پس از يکم آبان و 50 روز به نوروز برپا مي شود. برخي از پارسيان هند و تاجيکيان «سده» را جشن آدور (آدور = آذر، و هنوز در روستاهاي شرق ايران، افغانستان و آسياي مرکزي بوته خشک را آدور مي خوانند). از سده به بعد، از ميزان شدّت برودت كاسته مي شود.
     مراسم جشن با هزاران سال پيش تفاوت نكرده است. مردم، هركس برحسب توان خود، مقداري هيزم اهداء مي كند و در زميني باز آتش برپا مي شود و حاضران بر گرد آن به شادي مي پردازند.
    نظامي در توصيف شرکت کنندگان در جشن سده گفته است:
     رخ آراسته دستها پرنگار ـــ به شادي دويدند از هر كنار.
     آريايي ها ي آسيا و اروپا هميشه روشني و گرمي را كه خورشيد و آتش به وجود آورنده آن بوده اند مظهر عنايات خدا دانسته و احترام گذارده اند.
    فردوسي جشن سده را آتش پرستي نمي داند و برپاكنندگان آن را چنين توصيف كند:
    ..... مپندار كاتش (كه آتش) پرستان بدند (بودند - کنايه از اين که جشن سده را آتش پرستان به وجود نياورده اند)
    جشن سده را به هوشنگ پيشدادي نسبت دهند . فردوسي در اين زمينه گويد :
     به هوشنگ ماند، اين «سده» يادگار ـــ بسي باد چون او دگر شهريار
    سده را قبلا «سدك» مي گفتند. ابوريحان نوشته است كه صد روز پس از آغاز سرما (يکم آبان)، «سده» و پنجاه روز بعد از سده، نوروز است و از سده تا درو كردن جو و به دست آمدن گلابي بهاره (موسوم به «جو رس») نيز صد روز است.
    اهميت جشن سده براي ايرانيان كه آن را در رديف آيين هاي نوروز و مهرگان قرار مي دادند به حدي بود كه در دوران ساسانيان، شاهان وقت بدون تشريفات در ميان مردم در اين مراسم شركت مي كردند. پس از حمله عرب، «مرداويز» را احياء كننده اين جشن در قرون وسطا خوانده اند كه در اصفهان آن را از سر گرفت.
     چراغاني و روشن كردن شمع را به مراسم «سده» نسبت مي دهند. در افسانه هاي كهن ايران آمده است كه متهمان براي اثبات بيگناهي از روي آتش شعله ور عبور مي كردند و هزار سال پيش از ميلاد، سياوش هم كه متهم شده بود براي اثبات بي گناهي خود از آتش عبور كرد.

 

دمی با عین القضات

                                                    حقیقت و حالات عشق

   ای عزیز ندانم که عشق خالق گویم ویا عشق مخلوق.عشق ها سه گونه آمد.اما هر عشقی درجات مختلف دارد:عشقی صغیر است و عشقی کبیر و عشقی میانه.عشق صغیر عشق ماست به خدای تعالی و عشق کبیر عشق خداست با بندگان خود.عشق میانه دریغا نمی یارم گفتن که بس مختصر فهم آمده ایم.

                                                                 ****

 بدایت عشق بکمال عاشق را آن باشد که معشوق را فراموش کند که عاشق را حساب با عشق است با معشوق چه حساب دارد؟مقصود وی عشق است وحیات وی از عشق باشد و بی عشق او را مرگ باشد.در این حالت وقت باشد که خود را نیز فراموش کند که عاشق وقت باشد که از عشق چندان غصه ودرد و حسرت بیند که نه در بند وصال باشد و نه غم هجران خورد زیرا که نه از وصال او را شادی آید و نه از فراق او را رنج نماید.همه ی خود را به عشق داده باشد.

         چون از تو بجز عشق نجویم به جهان                  هجران  و  وصال تو  مرا  شد  یکسان

        بی عشق  تو  بودنم   ندارد  سامان                    خواهی تو وصال جوی خواهی هجران

                                     

                                                                                                     تمهیدات

وفات مجتبي مينوي محقق، اديب و استاد دانشگاه

   6 بهمن 1355 - مجتبي مينوي محقق، اديب و استاد دانشگاه بدرود حيات گفت. استاد مينوي درتهران زاده شد و بعد ازفارغ التحصيلي ازدارُالمُعلمين عالي تهران كارادبي و فرهنگي خود را با معلمي آغازكرد. مرحوم، مينوي پس ازتحصيلات استاد مينوي افزون برانتشاركتاب 15گفتاركه مجموعه‎اي ازمقالات تحقيق اوست متون زيادي را ازآثارقديم تصحيح كرده است. استاد مينوي كتابخانه نفيس و ارزشمند خود را به بنياد شاهنامه اهدا كرد. اين بنياد هم اكنون بخشي ازسازمان مطالعات و تحقيقات فرهنگي است.تصحیح کلیله و دمنه از باقیات صالحات او به شمار است.یکی دیگر از آثار ارزشمند و ماندگار مرحوم مینوی تصحیح دیوان ناصر خسرو به همراهی استاد مهدی محقق است که بارها به همت انتشارات دانشگاه نهران چاپ شده است.

   حیات پر برکت این دانشی مرد که تمام هم و غمش در طول زندگی خدمت به زبان و فرهنگ ایران عزیز  بود می تواند سرمشق خوبی برای دانشجویان زبان و ادبیات فارسی باشد.

یک نکته

  

یکی از دغدغه های اصلی من در یکی دوسال گذشته این بوده که به پاس شانس تاریخی که پیدا  و در دوره خاصی زندگی کردم بتوانم برخی ارزش های دوره جوانی خود را به نسل جدید بینوا منتقل کنم.همیشه خوف آن داشتم که اسطوره های فکر و عملی که در روزگار ما الهام بخشمان بودند برای جوانان این زمانه ناشناخته باشند.منظورم کسانی مثل مطهری و شریعتی و علامه طباطبایی از علما و مثلا باکری و همت و... از رزمندگان و باهنر و بهشتی و ... از دولتمردان است.

   اشتباه نکنید!نمی گویم اینان شخصیت هایی عاری از خطا بودند مقصود من آن است که ذهنیت جوانان و  نوجوانان همروزگار ما را امثال ایشان ساخته بودند.کتاب هایشان وعملشان مورد توجه ما ها بوده است و محصولش هم همین است که می بینید.

   دوست دارم نوجوانان و جوانان عصر حاضر بدانند که چنین اشخاصی وجود داشتند و تاثیر گذار بودند.از این روست که می خواهم دوستان جوانم را به خواندن وصیت نامه زنده یاد شریعتی مهمان کنم و یاد آوری نمایم که کویریات این بزرگ کلاس درسی است برای کسانی که می خواهند نثر خوبی داشته باشند.  

ادامه نوشته