قتل های اکسفوردی!

                         
 

    « تراکتاتوس» یا به تعبیر دکتر میر شمس الدین ادیب سلطانی ( رساله منطقی فلسفی) اثر لودویگ ویتگنشتاین را می توان  انتزاعی ترین کتاب فلسفی در تمام ادوار تاریخی به شمار آورد. البته اگر از قبسات حضرت میر داماد بگذریم! این کتاب دورانساز که بعد ها مورد انتقاد و حتی انکار خود نویسنده اش واقع شد، تصنیفی است درباره  مهم ترین مباحث هستی شناختی و نهایتا اخلاق که به زبان خشک ریاضی تلاش می کند که دنیا را از دریچه ریاضیات و منطق و فلسفه حصولی(پوزیتیو) ببیند و از این نگاه دفاع نماید.

    اگر تا چند روز پیش می شنیدم که این کتاب بسیار دشوار و پیچیده تبدیل به فیلم شده است نه تنها باورم نمی شد بلکه خنده ام می گرفت  و بر بلاهت کارگردان و نویسنده و تهیه کننده  تاسف می خوردم؛ اما وقتی از دوستی مشفق شنیدم که چنین امری واقع شده است !{از اصطلاحات ویتگنشتاین} کنجکاو شدم که به تماشای آن بنشینم وچنین نیز شد. و ساعتی نیم از عمر گرانمایه را صرف تماشای فیلمی بنام قتل های آکسفوردی  کردم. این فیلم خوش ساخت تلاش کرده است که مفاهیم دشوار و دیریاب و بسیار انتزاعی تراکتاتوس را در قالب درامی جذاب و پرکشش به خورد مخاطبان خود بدهد و به نحوی تیزی و تندی آن فلسفه ی ژرف را گرفته و برای عموم قابل فهم سازد.

    حضور اندیشه های فلسفی در سینما هنر امر تازه و نادری نیست. پیش ازاین نیز در آثار کسلنی چون کوبریک، کیشلوفسکی ، اسپیلبرگ، تارکوفسکی و اخیرا جارموش هم فلسفیده بودیم و یا دست کم فلسفیدن را به نظاره نشسته بودیم اما کمتر دیده بودم ویا بهتر بگویم اصلا ندیده بودم که یک کتاب فلسفی که بیشتر به ریاضیات شبیه است وبسیار سخت و زمخت می نماید ، تبدیل به فیلم شود در حالی که در آن حتی یک جمله ی شاعرانه نیست و نه داستانی دارد ونه حتی زبان قابل فهمی.

   حقیقت امر آن است که من با دیدن این فیلم اولا به درک تازه ای از ویتگنشتاین و کتابش رسیدم و ثانیا به ظرفیت های سینما برای برقراری ارتباط با مخاطبان مختلف و متفاوت بیشتر پی بردم. برای اینکه به ارزش کار کارگردان کم نام و نشان این فیلم پی ببرید تنها به ذکر چند جمله از تراکتاتوس اشاره می کنم تا بدانید که فیلم کردن این جملات تا چه حد می توانست دشوار باشد:

 

1)     جهان، تمامی آنچه است که وضع واقع است.

1.1)          جهان، مجموعه ی بوده هاست، نه مجموعه ی شیئ ها.

023/4) واقعیت باید به وسیله ی گزاره ، یا " آری" یا با " نه" تثبیت شود.

 


 

فقط گاهی!

 

   گاهی فکر می کنی تمام حرف ها را زده ای . گاهی خسته ای از زندگی . گاهی عکس رنگی می گیری . گاهی به اندازه یک کتاب ، حرف داری .گاهی هم دوست داری مثل بکت سکوت کنی .گاهی عکس های رنگی ات را سیاه و سفید چاپ می کنی . گاهی سودا زده ی مولانایی . گاهی عینک پست مدرن به چشم می زنی . گاهی به اندازه مجنون از عشق داغ می شوی . گاهی کلاسیک ورق می زنی . گاهی یاداشت هایت را به رنگ آبی می نویسی . گاهی کتاب می خوانی . گاهی فیلم هم نمی بینی . گاهی عکس های ات را عمودی ردیف می کنی . گاهی اصلا یادت می رود سواد نوشتن داری . گاهی ادبیات پوچی دلچسب می شود . گاهی خوب هستی . گاهی خماری خامی . گاهی ره مسجد می گیری . گاهی هر روز دلت اسپاگتی می خواهد . گاهی فراموش می کنی سقط شده ای . گاهی بد می شوی . گاهی برایت سهراب می آورند .گاهی با شاملو حال می کنی و گاهی حتی با حافظ هم کنار نمی آیی.گاهی سراغ پوپر می روی و گاهی هایدگر دست می گیری!گاهی می بینی همه به تو خیانت کرده اند. گاهی یادت می افتد سایه به حاشیه برده شده ای . گاهی زمزمه ات رنگ می بازد . گاهی به یاد می آوری زندگی خالی نیست . گاهی لبخند می زنی . گاهی فراموشت می شود ؛ همه چیز ...

اندر ماهیت مترجمی!

                                           

 پس دبیر باید که کریم الاصل شریف العرض دقیق النظر عمیق الفکر ثافب الرای باشد،و از ادب و ثمرات آن قسم اکبر و حظ اوفر نصیب او رسیده باشد، و از قیاسات منطقی بعید و بیگانه نباشد، و مراتب ابناء زمانه شناسد و مقادیر اهل روزگار داند،و بحطام دنیاوی و مزخرفات آن مشغول نباشد،و بتحسین و تقبیح اصحاب اغراض و ارباب اغماض التفات نکند و غره نشود...  (مجمع النوادر) 

 

پیش از این ها در روزگاران گذشته و عصر طلایی فکروفرهنگ ایرانی نه پول دار شدن وارتقا مرتبه ودرجه ی اجتماعی به این سادگی ها بود نه نویسنده ومترجم ودانشمند شدن. مثلا وقتی کفشگرزاده ای قصد آموختن الفبا می کرد کا رش به بزرگمهر حکیم حواله می شد و او نیز از انوشیروان رخصت می طلبید و آخرش هم میسر نمی شد ویا اگر کسی هوس شاعری و نویسندگی می کرد باید واجد شرایطی که در چهارمقاله ی نظامی عروضی سمرقندی مسطوراست می شد تازه معلوم نبود که اهل فرهنگ وادب چنین شخصی را در کسوت دبیری و شاعری بپذیرند. اما در عصر انحطاط فرهنگی هم میلیاردرهای یک شبه می توان یافت و هم فرهیختگان ساختگی و شاعران تقلبی ونویسندگان پوشالی و قس علی هذا.

 

ادامه نوشته

درباب مدرنیته و ادبیات مدرن(18)

 

                                                  

Ÿ ميرزاملكم خان ناظم الدوله (1326-1249 ه ق.)

   ملكم خان از شخصيتهايي است كه قضاوتهاي متفاوت و متضادي درباره اش انجام پذيرفته است. فريدون آدميت او را مردي مي شناسد "جامعه شناس و سيّاس، بسيار زيرك و دانا، تيزبين و نقاد، خوش محضر و شيرين قلم ... كه در تاريخ بيداري افكار و نشر عقايد آزاديخواهي در ايران مسلماً مقام او بي همتاست". [1] از سوي ديگر هما ناطق دربارۀ او مي گويد:" در تاريخ انديشه هاي قرن پيشين ما، چهره اي دوگانه تر از ملكم خان نيست ... سخنش با علمش هرگز در يك جوي نمي رفت و داستان زندگي اش قصۀ يك دروغ بزرگ در دو پرده بود". [2] اما به هر حال او را مي توان پدر معنوي روشنفكري و نوگرايي ايران و از پيروان اوليه تحقق اوليه انديشه هاي مدرن در اين كشور دانست.

دربارۀ فعاليتهاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي ملكم خان كتابها و مقاله هاي بسياري نگاشته شده است كه در اين مقال از ذكر آنها در گذشته به بيان رؤوس عقايد و افكار او مي پردازيم:

ملكم كه در اروپا به عضويت تشكيلات فراماسونري درآمده بود به تقليد از آن محفلي در ايران به نام فراموشخانه داير كرد. شعار اصلي اين محفل عبارت بود از اصلاح بشريت عموماً و ملت ايران خصوصاً. مباني فكري فراموشخانه تلفيقي است از اصالت عقل، اومانيسم، پوزيتويسم، اصول اعلاميه حقوق بشر و تأكيد بر امنيت جان و مال، آزاديهاي سياسي، فكر، عقيده، قلم، بيان، شغل و برابري در حقوق.

" ملكم خان اولين كسي است كه آشكارا اخذ تمدن فرنگ را توصيه مي كند و آن هم بدون تصرف ايراني."[3] وي همچنين اولين بار كلمۀ "قانون" را در معناي جديد آن بكار مي برد.

اساس فكر ملكم را خردگرايي، انسان مداري، پارلمانتاريسم، قانون گرايي، مشروطيت، تخصص گرايي، سرمايه داري و توسعه اقتصادي، اقتباس همه جانبه از نظامات ارزشي غرب، ابزارانگاري در دين، پروتستانتيسم اسلامي و تفاسير جديد از دين و تطبيق آن با مقولات تازۀ خرد و دانش بشري.

به نظر ملكم خان ترقي پذيري در فطرت آدمي نهفته است. وي اين قانون مطلق ترقي را پديده اي جهاني و فراگير مي پنداشت و در واقع آئين ترقي مفهومي است كه جوهر انديشۀ وي را تشكيل مي دهد.

"كهنه ستيزي نيز از مقولات انديشۀ ملكم است. كهنه ستيزي ملكم نتيجۀ اعتقاد او به ناگزير بودن پيشرفت است. از نمونه هاي كهنه ستيزي  او همانند آخوندزاده پافشاري بر تغيير الفباست." [4] در مواجهه با مسأله دين نيز وي نظري متفاوت با آخوندزاده دارد.

"ملكم خود را مسلمان مي دانسته است. ظاهراً عدم مخالفت او با مذهب ناشي از عمق بينش و درك او از جامعۀ ايران بوده است. نفوذ دين اسلام در بين مردم ايران او را بر اين عقيده راسخ كرده بود كه از راه تطبيق با مذهب بهتر مي توان اصول علم و ترقي و قانونگرايي را ترويج نمود." [5]

به هر حال صرف نظر از مسايل فراواني كه در مورد ملكم عنوان شده است و بدون هر گونه داوري ارزشي، وي از بزرگترين پيام آوران تفكر مدرن در ايران محسوب مي شود و تقريباً اكثر مقولات تجدد در نوشته ها و گفتار او منعكس شده است.

 

ادامه نوشته

خرده جنایت های صدا و سیما!

 

                                

   کتاب "خرده جنایت های زناشوهری" اثر امانوئل اشمیت چندی پیش به دستم رسید و همچون دیگر خوانندگان ایرانی از خواندن آن لذت بردم .این داستان نمایشنامه وار کوتاه، با ترجمه ی شهلا حائری و کارگردانی سهراب سلیمی و بازی میکائیل شهرستانی و افسانه ماهیان در سالن تئاتر شهر به روی صحنه رفت . من آن نمایش را ندیدم اما صاحب نظران معتمد و موثق تعریف و تمجید ها کردند و لابد خوب بوده وحق مطلب را ادا کرده.
   یکی دو هفته قبل هم با خبر شدم که قراراست تله تئاتری از این نمایشنامه ساخته و در صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شود. من که اصلا علاقه ای به تلویزیون ندارم گوش به زنگ اعلام پخشش بودم که دوستی از طریق (س.م.س) درروز عید فطر مژده ی پخشش را به من داد و بنده هم ساعتی از عمر گرانمایه را صرف تماشایش کردم. 


   این تله تئاتر ساخته ی فرهاد آئیش بود که نامی است آشنا در عرصه ی بازیگری و کارگردانی و بازی دو شخصیت آن بر عهده ی محمد رضا فروتن و نیکی کریمی بود که هردو سینما گران توانایی هستند و هم گیشه آنها را می پسندد و هم غیر گیشه! این دومی را هم اخیرا در کسوت کارگردان و روشنفکر و نویسنده وشاعر هم دیده ایم.
   به هر تقدیر پای تلویزیون نشستم و این بار نیز حرص خوردم و حرص خوردم . من که اطلاعات بسیار اندکی از کار هنری دارم توانستم تشخیص دهم که :

 1- نیکی کریمی می توانست بدترین گزینه برای بازی در این نمایشنامه باشد چرا که او اصلا اهل سینماست وحس تئاتری ندارد و ظاهرا بامتن هم هیچ ارتباطی برقرار نکرده بود.
ریتم نسبتا تند متن وتعلیق قرص و محکم نمایشنامه با بازی های سرد و بی روح وآبکی این دو بازیگر تقریبا از بین رفته بود وکسالتی آزار دهنده بر بیننده تحمیل می کرد.


2- دکور بی ربط و حال و هوای آن و لباس های عجیب و غریبی که هیچ مناسبتی با فضای داستان نداشت و همچنین موسیقی نا هماهنگ آن که هیچ کمکی به پیشبرد داستان نمی کرد نیز مزید بر علت شده بود.

 ۳- برای حقیر که سال هاست رغبتی به تماشای برنامه های صدا و سیما ی جمهوری اسلامی ایران ندارم این تله تئاتراتفاق جدیدی نبود و در واقع عجب بودی اگر جز این بودی.

                                                 

     دوستان هنرمند در تلویزیون از این شیرین کاری ها فراوان دارند و داشته اند و ظاهرا خواهند داشت شگفتی من از آن است که این سه بزرگوار که بیگانه با مقوله ی هنر و داستان و نمایشنامه نیستند چگونه حاضر شدند چنین بلایی به سر متنی چنان زیبا بیاورند .شاملوی بزرگ می گوید "غم نان اگر بگذارد"!.

 

دخترپرتقالی

                                             

  برخلاف تصور بسیاری از مردم عادی و حتی تحصیل کردگان، فلسفه، ساز و کاری برای پاسخ به سوالات هستی شناختی نیست.فلسفه کمتر به حل مساله می پردازد و اگر هم چنین کند اغلب مورد اجماع همه نیست. مهم ترین کارکرد و وظیفه ء فلسفه، طرح پرسش های جدید و یا تلاش در راه صورتبندی صحیح و منطقی سوالات دیرین بشر می باشد. می دانید که طرح درست مساله، کمک زیادی به تبیین و حل آن می کند و این فیلسوف است که باید فن تقریر صحیح پرسش های انتولوژیک را به جستجوگران بیاموزد. کل تاریخ فلسفه نیز چیزی جز این نبوده است.

   سال ها پیش با نویسنده ای از دنیای سرد اسکاندیناوی آشنا شدم به نام «یوستاین گاردر» و در طول این مدت نیز همواره خواندن «دنیای سوفی» او را به دوستان و آشنایان و بستگانم توصیه کرده ام.این کتاب که در زمان انتشارش برای مدت های مدید در صدر بازار فروش جهانی قرار داشت و از قرار معلوم به همهء زبان های زندهء دنیا ترجمه شده است با تکنیکی داستانی و روایی به گزارش ۲۵۰۰ سال فلسفه ورزی بشر غربی می پردازد. قالبی که گاردر برای روایت خود انتخاب کرده بود بسیار جذاب و در نوع خود بی سابقه و البته عمیق بود.

ادامه نوشته

یادی از سقراط بزرگ

من خردمندترين مردمانم زيرا يک چيز مي دانم و آن اين است

که هيچ چيز نمي دانم .

 

درباب مدرنیته و ادبیات مدرن(17)

مستشارالدوله                        

ميرزا يوسف خان مستشارالدوله تبريزي را روشنفكران  و آزاديخواهان دورۀ ناصرالدين شاه  و از

همفكران ميرزا حسين خان سپهسالار و ملكم خان بود وي در شهر تبريز به دنيا آمد. چندي در كنسولگري انگلستان درتبريز مشغول كار بود و بعدها در پترزبورگ، تفليس و پاريس سمتهايي يافت

" مهمترين كتاب وي ( رسالۀ يك كلمه )، يكي از اولين آثار آزاديخواهانه ايران بشمار مي رود و در تحريك احساسات و بيداري مردم در آن زمان نفوذ فوق العاده داشته است و در سال 1323 ه ق. كه انجمن مخفي تشكيل گرديد اين كتاب راهنماي سياسي آن انجمن بود." [1]

" در اين كتاب كه بر مبناي تفكر جديد و با اقتباس از انديشۀ ملكم مبني بر اخذ و اقتباس نهادها و نظامات ارزشي غرب در حقوق، سياست و حمكراني، اقتصاد، مديريت اجتماعي و ... نوشته شده است مستشارالدوله سعي مي كند كه بين اسلام و تازه هاي خرد و تجارب بشري آشتي دهد و به اميد و انگيزۀ جمع و مطابقت دين با خرد و دانش، نظام پارلماني را با شورا،‌ برابري به مفهوم جديد را با مساوات اسلامي، آزادي بيان و ... را با امر به معروف و نهي از منكر، و حقوق غربي را با فقه اسلامي تطبيق كند". [2]

مستشارالدوله به تجدد فكر ديني معتقد بود و گوهر دين را ثابت مي دانست اما اعتقاد داشت كه مي توان دين را با عقل و علم جمع كرد. وي همچنين سعي داشت با علماي دين رابطۀ دوستانه اي داشته باشد و در عوض با سخنان تند و صريح خود موجبات نارضايتي دربار ناصرالدين شاه را فراهم كرد. به همين دليل در سال 1309 ه ق. زنداني شد و در سال 1313 0 ق. درگذشت.

 

ادامه نوشته